|
هشتمین سری مسابقه انجمن علمی معلمان امورتربیتی گیلان
+ نویسنده انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان در شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۷ |
سوره واقعه تفسیر نمونه : سوره واقعه آیات 56 – 1
تفسیر نمونه ج : 23ص :191
( 56 )سوره واقعه این سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آیه است
تفسیر نمونه ج : 23ص :192
تفسیر نمونه ج : 23ص :193
محتواى سوره واقعه
در تاریخ القرآن از ابن ندیم نقل شده كه سوره واقعه چهل و چهارمین سوره اى است كه بر پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله و سلّم) نازل شد قبل از آن سوره طه ، و بعد از آن شعرا بوده است.
این سوره همانگونه كه از لحن آن پیدا است ، و مفسران نیز تصریح كرده اند ، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفتهاند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده ، ولى دلیلى براى این گفته در دست نیست ، و نشانهاى در آیات مزبور بر این ادعا وجود ندارد .
سوره واقعه چنانكه از نامش پیدا است از قیامت و ویژگیهاى آن سخن مىگوید ، و این معنى در تمام آیات 96 گانه سوره مساله اصلى است ، اما از یك نظر مىتوان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد:
1 -آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن. 2 -گروهبندى انسانها در آن روز و تقسیمشان به اصحاب الیمین و اصحاب الشمال و مقربین. 3 -بحث مشروحى از مقامات مقربین و انواع پاداشهاى آنها در بهشت. 4 -بحث مشروحى در باره گروه دوم یعنى اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.
5 -بحث قابل ملاحظهاى در باره اصحاب الشمال و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ.
تفسیر نمونه ج : 23ص :194
6 -ذكر دلائل مختلفى پیرامون مساله معاد از طریق بیان قدرت خداوند ، و خلقت انسان از نطفه ناچیز ، و تجلى حیات در گیاهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانههائى از توحید نیز محسوب مىشود.
7 -ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر كه آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است. 8 -نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و كیفر مؤمنان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظیم پایان مىدهد . فضیلت تلاوت این سوره در باره تلاوت این سوره روایات زیادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حدیثى از رسول خدا مىخوانیم : من قرأ سورة الواقعه كتب لیس من الغافلین : كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مىشود كه این فرد از غافلان نیست. چرا كه آیات سوره آنقدر تكاندهنده و بیدار كننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمىگذارد.
به همین دلیل در حدیث دیگرى از پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) مىخوانیم : وقتى از آن حضرت سؤال كردند : چرا با این سرعت آثار پیرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است؟ در پاسخ فرمود : شیبتنى هود ، و الواقعه ، و المرسلات ، و عم یتسائلون : سورههاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پیر كرد ! چرا كه
تفسیر نمونه ج : 23ص :195
در این سوره ها اخبار تكاندهنده اى از قیامت و رستاخیز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنین داستانهاى تكاندهنده اى از سرگذشت اقوام پیشین و بلاهائى كه بر آنها نازل شد).
در حديث ديگرى از امام صادق (علیه السلام) مىخوانیم : من قرأ فى كل لیلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعین ، و لم یر فى الدنیا بؤسا ابدا ، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنیا ، و كان من رفقاء امير المؤمنين (علیهالسلام) : هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مىكند ، و هرگز در دنیا ناراحتى نمىبیند ، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنیا دامنگیرش نمىشود ، و از دوستان امير مؤمنان على (علیه السلام) خواهد بود .
در حدیث دیگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عیادت وارد بر عبد الله بن مسعود شد در همان بیمارى كه با آن از دنیا رفت ، پرسید : از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه میل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبیب براى تو بیاوریم ؟ گفت : طبیب بیمارم كرده ، گفت : اگر مایل باشى دستور دهم عطاى تو را از بیت المال بیاورند ، گفت : آن روز كه نیازمند بودم به من ندادى و امروز كه بىنیازم به من مىدهى ؟ ! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد ، گفت : آنها هم نیازى ندارند ، چرا كه من سفارش كردم سوره واقعه را بخوانند ، من از رسول خدا (صلىالله علیه وآله وسلّم) شنیدم كه مىفرماید : من قرأ سورة الواقعة كل لیلة لم تصبه فاقة ابدا : هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقیر نخواهد شد .
تفسیر نمونه ج : 23ص :196
و به همین دلیل در روایت دیگرى سوره واقعه سوره غنى نامیده شده است.
روشن است كه تنها نمىتوان با لقلقه زبان اینهمه بركات را در اختیار گرفت ، بلكه باید به دنبال تلاوت فكر و اندیشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد.
تفسیر نمونه ج : 23ص :197
سورة الواقعة
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ(1) لَیْس لِوَقْعَتهَا كاذِبَةٌ(2) خَافِضةٌ رَّافِعَةٌ(3) إِذَا رُجَّتِ الأَرْض رَجًّا(4) وَ بُستِ الْجِبَالُ بَسًّا(5) فَكانَت هَبَاءً مُّنبَثًّا(6) وَ كُنتُمْ أَزْوَجاً ثَلَثَةً(7) فَأَصحَب الْمَیْمَنَةِ مَا أَصحَب الْمَیْمَنَةِ(8) وَ أَصحَب المَْشئَمَةِ مَا أَصحَب المَْشئَمَةِ(9) وَ السبِقُونَ السبِقُونَ(10) أُولَئك الْمُقَرَّبُونَ(11) فى جَنَّتِ النَّعِیمِ(12) ثُلَّةٌ مِّنَ الأَوَّلِینَ(13) وَ قَلِیلٌ مِّنَ الاَخِرِینَ(14)
تفسیر نمونه ج : 23ص :198
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 -هنگامى كه واقعه عظیم ( قیامت ) بر پا شود،
2 -هیچكس نمىتواند آن را انكار كند.
3 -گروهى را پائین مىآورد و گروهى را بالا مىبرد.
4 -این در هنگامىاست كه زمین به شدت به لرزه در مىآید. 5 -و كوهها در هم كوبیده مىشود. 6 -و به صورت غبار پراكنده در مىآید. 7 -و شما به سه گروه تقسیم خواهید شد. 8 -نخست اصحاب میمنه هستند ، چه اصحاب میمنهاى ؟
9 -گروه دیگر اصحاب شومند ، چه اصحاب شومى ؟
10 -و سومین گروه پیشگامان پیشگام!
11 -آنها مقربانند
12 -در باغهاى پر نعمت بهشت جاى دارند
تفسیر نمونه ج : 23ص :199
13 -گروه كثیرى از امتهاى نخستین هستند
14 -و اندكى از امت آخرین!
تفسیر : واقعه عظیم!
مسائل مربوط به قیامت در قرآن مجید معمولا با ذكر حوادث عظیم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن توأم است ، و این در بسیارى از سورههاى قرآن كه بحث از قیامت مىكند كاملا به چشم مىخورد ، در این سوره واقعه كه بر محور معاد دور مىزند نیز همین معنى كاملا در نخستین آیاتش مشهود است .
در آغاز مىفرماید : هنگامى كه واقعه عظیم قيامت بر پا شود ( اذا وقعت الواقعة).
هیچكس نمىتواند آنرا انكار كند ( لیس لوقعتها كاذبة).
چرا كه حوادث پیش از آن به قدرى عظیم و شدید است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مىشود.
واقعة به صورت سربسته اشاره به مساله رستاخیز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبیر به واقعه شده ، و حتى بعضى آنرا یكى از نامهاى قیامت شمردهاند .
واژه كاذبة را در اینجا بعضى به معنى مصدرى گرفتهاند ، اشاره به اینكه وقوع قیامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هیچگونه جاى تكذیب
تفسیر نمونه ج : 23ص :200
و گفتگو ندارد ، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسیر كردهاند و گفتهاند در برابر وقوع رستاخیز تكذیب كنندهاى وجود نخواهد داشت.
به هر حال رستاخیز نه تنها با دگرگونى كائنات توأم است بلكه انسانها هم دگرگون مىشوند همانگونه كه در آیه بعد مىفرماید : گروهى را پائین مىآورد و گروهى را بالا مىبرد ! ( خافضة رافعة ) .
مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشین سقوط مىكنند ، و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افتخار قرار مىگیرند ، عزیزان بى دلیل ذلیل مىشوند ، و محرومان بى جهت عزیز مىگردند ، گروهى در قعر جهنم سقوط مىكنند ، و گروه دیگرى در اعلا علیین بهشت جاى مىگیرند ، و این است خاصیت یك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (علیهماالسلام) مىخوانیم كه در تفسیر اين آيه فرمود : خافضة : حفضت و الله باعداء الله فى النار ، رافعة : رفعت و الله اولیاء الله الى الجنة : رستاخیز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مىكند ، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولیاء الله را به بهشت بالا مىبرد ! .
سپس به توصیف بیشترى در این زمینه پرداخته مىگوید : این در هنگامى
تفسیر نمونه ج : 23ص :201
است كه زمين به شدت به لرزه درآید ( اذا رجت الارض رجا).
این زلزله به قدرى عظیم و شدید است كه كوهها در هم كوبیده و خرد مىشود ( و بست الجبال بسا).
و به صورت غبار پراكندهاى در مىآید ( فكانت هباء منبثا ) .
رجت از ماده رج ( بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شدید است و رجرجة به اضطراب گفته مىشود.
بست از ماده بس ( بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسیله آب است.
هباء به معنى غبار است و منبث به معنى پراكنده ، بعضى گفته اند هباء آن غبارهاى بسیار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى دیده نمىشود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنهاى به درون محل تاریكى بتابد.
اكنون باید اندیشید كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگین است كه مىتواند كوههاى عظیم را كه در صلابت و استحكام ضربالمثلند آنچنان متلاشى كند كه تبدیل به غبار پراكنده كند ، و فریادى كه از این انفجار عظیم برمىخیزد از آن هم وحشتناكتر است .
به هر حال در آیات قرآن در باره وضع كوهها در آستانه قیامت تعبیرات گوناگونى دیده مىشود كه در حقیقت مراحل مختلف انفجار عظیم كوهها را نشان مىدهد.
گاه مىگوید : كوهها به حركت در مىآیند و تسیر الجبال سیرا ( طور - 10).
تفسیر نمونه ج : 23ص :202
و گاه مىگوید : كوهها از جا كنده مىشوند و اذ الجبال نسفت ( مرسلات - 10).
و گاه مىفرماید : برداشته مىشوند و در هم كوبیده مىشوند فدكتا دكة واحدة ( حاقه - 14 ) .
و زمانى مىگوید : به تلى از شن متراكم تبدیل خواهند شد و كانت الجبال كثیبا مهیلا ( مزمل - 14).
و گاه مىفرماید : به صورت غبار پراكندهاى در مىآیند ! ( آیه مورد بحث).
و سرانجام مىگوید : همچون پشم زدهشدهاى در فضا پخش مىشوند كه تنها رنگى از آن دیده مىشود و تكون الجبال كالعهن المنفوش ( قارعه - 5).
البته هیچكس جز خدا دقیقا نمىداند مسیر این حوادث چگونه است ؟ و شاید با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصیف نباشد ، ولى این اشارات پر معنى همگى حاكى از عظمت این انفجار بزرگ است.
بعد از بيان وقوع اين واقعه عظیم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم كرده ، مىگوید : و شما در آن روز سه دسته خواهید بود ( و كنتم ازواجا ثلاثة ) .
مىدانیم زوج همیشه به جنس مذكر و مؤنث گفته نمىشود ، بلكه به امورى كه قرین هم هستند نیز زوج اطلاق مىشود ، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قیامت و حشر و نشر قرین یكدیگرند به آنها ازواج اطلاق شده است.
در مورد دسته اول مىفرماید : نخست اصحاب میمنه هستند ، چه اصحاب
تفسیر نمونه ج : 23ص :203
میمنهاى ؟ ! ( فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة ) .
منظور از اصحاب المیمنه كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مىدهند و این امر در قیامت رمزى و نشانهاى براى مؤمنان نیكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آیات قرآن به آن اشاره شده.
يا اينكه میمنه از ماده يمن به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند.
و با توجه به اینكه در آیه بعد گروه دوم را به عنوان اصحاب المشئمة ( از ماده شوم معرفى مىكند مناسب همين تفسیر اخير است).
تعبیر به ما اصحاب المیمنة(چه گروه خوشبختى ؟ ) براى بیان این حقیقت است كه حد و نهایتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نیست ، و این بالاترین توصیفى است كه در اینگونه موارد امكان دارد ، مثل این است كه مىگوئیم : فلانكس انسان است ، چه انسانى ؟ ! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مىافزاید : گروه دیگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ؟ ! ( و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة).
گروهى بدبخت و تیرهروز و بیچاره و بینوا كه نامههاى اعمالشان را به دست چپشان مىدهند كه خود نشانه و رمزى است براى تیرهبختى و جرم و جنایت آنها.
تعبیر به ما اصحاب المشئمة نیز در اینجا نهایت بدبختى و شقاوت آنها را
تفسیر نمونه ج : 23ص :204
منعكس مىسازد.
سرانجام گروه سوم را چنین توصیف مىكند : و پیشگامان پیشگام ( و السابقون السابقون).
آنها مقربانند ! ( اولئك المقربون).
سابقون كسانى هستند كه نه تنها در ایمان پیشگامند ، كه در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیشقدمند ، آنها اسوه و قدوه مردمند ، و امام و پیشواى خلقند ، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند.
بنا بر این اگر بعضى از مفسران پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله ( اطاعت خدا ) یا نمازهاى پنجگانه ، یا جهاد ، یا هجرت ، یا توبه ، و امثال آن تفسیر كردهاند ، هر كدام گوشهاى از این مفهوم وسیع را مورد توجه قرار دادهاند ، و گرنه این كلمه اینها و غیر اینها از خیرات و بركات را شامل مىشود ، و نیز اگر در روایات اسلامى گاه سابقون به چهار نفر هابیل و مؤمن آل فرعون و حبیب نجار كه هر كدام در امت خود پیشگام بودند ، و همچنين امير مؤمنان على بن ابى طالب (علیهالسلام) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسیر شده ، در حقیقت بیان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آیه
تفسیر نمونهج : 23ص :205
نیست.
در حدیث دیگرى آمده است كه رسول خدا فرمود : ا تدرون من السابقون الى ظل الله یوم القیامة ؟ : آیا مىدانید چه كسانى پیشگامان به سوى سایه لطف پروردگار در قیامتند ؟ ! اصحاب عرض كردند : خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود : الذین اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذیرا مىگردند ، و هنگامى كه از حق سؤال شوند آنرا در اختیار مىگذارند ، و در باره مردم آنگونه حكم مىكنند كه در باره خودشان!.
در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسیر شده است .
در حدیثى نیز مىخوانیم كه ابن عباس مىگوید : از رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) در باره این آیه سؤال كردم ، فرمود : جبرئیل به من چنین گفته است : ذلك على (علیهالسلام) و شیعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : آنها على (علیهالسلام) و پیروان او هستند كه پیشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدایند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است.
ولى اینها نیز در حقیقت بیان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پیشگامان را در هر امت و ملتى شامل مىشود .
سپس در یك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مىگوید:
تفسیر نمونه ج : 23ص :206
مقربان در باغهاى پر نعمت بهشتند ( فى جنات النعیم).
تعبیر به جنات النعیم انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مىشود.
ضمنا این تعبیر مىتواند اشاره به این باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است بر خلاف باغهاى دنیا كه گاه وسیله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنیا متفاوت است ، زیرا مقام والایشان در این دنیا توأم با مسئولیتهائى است در حالى كه در سراى دیگر تنها مایه نعمت است .
بدیهى است منظور از قرب در اینجا قرب مقامى است نه قرب مكانى چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزدیكتر است.
آیه بعد به چگونگى تقسیم نفرات آنها در امم گذشته و این امت اشاره كرده ، مىگوید : گروه كثیرى از امتهاى نخستینند ( ثلة من الاولین).
و گروه اندكى از امت آخرین ( و قلیل من الاخرین).
ثلة چنانكه راغب در مفردات مىگوید در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است.
بعضى نیز آنرا از ثل عرشه ( تختش فرو ریخت و حكومتش قطع شد ) گرفته و آنرا به معنى قطعه مىدانند ، و در اینجا به قرینه مقابله با قلیل من الاخرین به معنى قطعه عظیم است .
تفسیر نمونه ج : 23ص :207
طبق این دو آیه گروه زیادى از مقربان از امتهاى پیشینند ، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) مىباشند.
ممكن است در اینجا این سؤال پیش بیاید كه چگونه این مساله با اهمیت فوقالعاده امت اسلامى سازگار است ، با اینكه خدا آنها را بهترین امت خطاب كرده و فرموده : كنتم خیر امة ... ( آل عمران 110).
پاسخ این سؤال با توجه به دو نكته روشن مىشود : نخست اینكه منظور از مقربان همان سابقون و پیشگامان در ایمانند ، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (علیهالسلام) و از زنان خدیجه بود در حالى كه كثرت پیامبران پیشین و تعداد امتهاى آنها و وجود پیشگامان در هر امت ، سبب مىشود كه آنها از نظر تعداد فزونى یابند .
ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نیست ، و به تعبیر دیگر ممكن است تعداد سابقون این امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسیار برتر ، همانگونه كه در میان خود پیامبران نیز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ما بعضى از رسولان را بر بعض دیگرى برترى دادیم ( بقره - 253 ) .
ذكر این نكته نیز لازم به نظر مىرسد كه ممكن است بعضى از مؤمنان در زمره پیشگامان در ایمان نباشند ، اما داراى صفات و ویژگیهاى دیگرى باشند كه آنها را همردیف سابقون قرار مىدهد و از نظر پاداش و اجر همردیف آنها هستند ، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (علیهالسلام) چنین نقل شده كه فرمود : نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ما پیشگامان پیشگام ، و ما آخرون هستیم.
تفسیر نمونه ج : 23ص :208
و درروايتى از امام صادق (علیهالسلام) آمده است كه به جمعى از پیروان خود خطاب كرد و فرمود : انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنیا الى ولایتنا ، و فى الاخرة الى الجنة : شما سابقون نخستین و سابقون آخرین هستید ، در دنیا پیشگام در ولایت ما بودید و در آخرت پیشگام در بهشتید.
اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به اولين و آخرين را به اولين امت اسلام و آخرين امت اسلام تفسیر كردهاند ، طبق اين تفسیر همه مقربان از امت اسلامند.
اما اين تفسیر نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با روایاتى كه در ذیل این آیات وارد شده كه افرادى از امم پیشین را بالخصوص به عنوان سابقون اولین معرفى كرده است .
تفسیر نمونه ج : 23ص :209
عَلى سرُرٍ مَّوْضونَةٍ(15) مُّتَّكِئِینَ عَلَیهَا مُتَقَبِلِینَ(16) یَطوف عَلَیهِمْ وِلْدَنٌ مخَلَّدُونَ(17) بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِیقَ وَ كَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ(18) لا يُصدَّعُونَ عَنهَا وَ لا يُنزِفُونَ(19) وَ فَكِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیرُونَ(20) وَ لحَْمِ طیرٍ مِّمَّا یَشتهُونَ(21) وَ حُورٌ عِینٌ(22) كَأَمْثَلِ اللُّؤْلُو الْمَكْنُونِ(23) جَزَاءَ بِمَا كانُوا يَعْمَلُونَ(24) لا یَسمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً(25) إِلا قِیلاً سلَماً سلَماً(26)
تفسیر نمونه ج : 23ص :210
ترجمه:
15 -آنها ( مقربان ) بر تختهائى كه صف كشیده و به هم پیوسته است قرار دارند.
16 -در حالى كه بر آن تكیه كرده و روبروى یكدیگرند.
17 -نوجوانانى جاودانى ( در شكوه و طراوت ) پیوسته گرداگرد آنها مىگردند.
18 -با قدحها و كوزهها و جامهائى از نهرهاى جارى بهشتى ( و شراب طهور)!
19 -اما شرابى كه از آن درد سر نمىگیرند و نه مست مىشوند.
20 -و میوههائى از هرنوع كه مایل باشند.
21 -و گوشت پرنده از هر نوع كه بخواهند.
22 -و همسرانى از حور العین دارند.
23 -همچون مروارید در صدف پنهان!
24 -اینها پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مىدادند.
25 -در آن باغهاى بهشت نه لغو و بیهودهاى مىشنوند نه سخنان گناهآلود.
26 -تنها چیزى كه مىشنوند سلام است سلام!
تفسیر : نعمتهاى بهشتى كه در انتظار مقربان است
این آیات انواع نعمتهاى بهشتى را كه نصیب گروه سوم یعنى مقربان مىشود بازگو مىكند ، نعمتهائى كه هر یك از دیگرى دلانگیزتر و روحپرورتر است ، نعمتهائى كه مىتوان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد : نخست مىفرماید : آنها بر تختهائى كه صف كشیده و به هم پیوسته است قرار دارند ( على سرر موضونة ) .
در حالى كه تكیه بر آن كردهاند و روبروى يكديگر قرار گرفته و مجلسى پر از انس و سرور دارند ( متكئين علیها متقابلين).
سرر جمع سریر از ماده سرور به معنى تختهائى است كه
تفسیر نمونه ج : 23ص :211
صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مىنشینند.
موضون از ماده وضن ( بر وزن وزن ! ) در اصل به معنى بافتن زره است ، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است اطلاق شده ، و در اینجا منظور تختهائى است كه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پیوسته است ، یا خود این تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و یاقوت و مانند آن ، چنانكه جمعى از مفسران گفتهاند .
و در هر حال ساختمان این تختها ، و طرز قرار گرفتن آنها ، و مجلس انسى كه بر آنها تشكیل مىشود و سرور و شادمانى در آن موج مىزند ، با هيچ بيانى قابل توصيف نیست.
در قرآن مجید كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دستجمعى بهشتیان توصیفهاى جالبى شده كه نشان مىدهد یكى از مهمترین لذات آنها همین جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است ، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چیست ؟ كسى به درستى نمىداند ، آیا از اسرار آفرینش سخن مىگویند و شگفتیهاى خلقت خداوند ؟ یا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او ؟ و یا حوادثى كه در این جهان رخ داده ؟ یا از مصائب جانكاهى كه از آن راحت و آسوده شدند ؟ و يا امور ديگرى كه ما در شرائط زندگى اين دنيا قادر بر درك آن نیستيم ؟ كسى نمىداند .
سپس از دومین موهبت آنها سخن گفته ، مىفرماید : نوجوانانى كه همواره در شكوه و طراوت جوانى به سر مىبرند گرداگرد آنها مىگردند و در خدمت آنها هستند ( يطوف علیهم ولدان مخلدون).
تعبیر به یطوف از ماده طواف اشاره به خدمت مداوم آنها است ،
تفسیر نمونه ج : 23ص :212
و تعبیر به مخلدون با اینكه همه اهل بهشت مخلد و جاودانى هستند اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زیبائى آنها است.
در اینكه این نوجوانان كیانند ؟ تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذكر كردهاند : بعضى گفتهاند آنها فرزندان مردم دنیا هستند كه پیش از بلوغ چشم از دنیا بسته ، و چون كار نیك و بدى نداشتهاند به لطف پروردگار چنین منصبى را یافتهاند ، البته آنها از این كار خود بیشترین لذت را مىبرند كه در خدمت مقربان درگاه خدایند .
در حديثى از على (علیهالسلام) این معنى نقل شده است.
ولى در تفسیر ديگرى مىخوانیم : كه اینها اطفال مشركینند كه به خاطر بى گناهى داراى چنین مرتبهاى شدهاند ، چرا كه اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مىشوند.
و در تفسیر سومى مىخوانیم كه آنها خدمتكارانى هستند بهشتى كه خداوند مخصوصا آنان را براى اين هدف آفريده است.
این نوجوانان زیبا با قدحها و كوزهها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جارى بهشتى برداشته شده در اطراف آنها مىگردند و آنان را سیراب مىكنند ( باكواب و اباریق و كاس من معین).
تفسیر نمونه ج : 23ص :213
اما نه شرابى كه عقل و هوش را ببرد و مستى آورد ، بلكه هنگامى كه بهشتیان آنرا مىنوشند نه درد سر مىگیرند و نه مست مىشوند ( لا یصدعون عنها و لا ینزفون).
تنها یك حالت نشئه روحانى توصیف ناپذیر به آنها دست مىدهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى نظیر فرو مىبرد ! سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره كرده ، مىگوید : نوجوانان بهشتى هر نوع میوهاى كه آنها مایل باشند به آنها تقدیم مىكنند ( و فاكهة مما یتخیرون).
و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند ( و لحم طیر مما یشتهون ) .
مقدم داشتن میوه بر گوشت ، به خاطر آن است كه از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است ، به علاوه میوه قبل غذا لطف دیگرى دارد.
البته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مىشود كه شاخههاى درختان بهشتى كاملا در دسترس بهشتیان است ، به طورى كه به آسانى مىتوانند از هر گونه میوهاى شخصا تناول كنند این معنى ، در باره غذاهاى دیگر بهشتى
تفسیر نمونه ج : 23ص :214
نیز مسلما صادق است ، ولى شك نیست ، كه وقتى خدمتكارانى آنچنان غذاهائى این چنین را براى آنها بیاورند لطف و صفاى دیگرى دارد، و به تعبیر دیگر این یكنوع احترام و اكرام بیشتر نسبت به بهشتیان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است ، حتى در مجالس معمول دنیا نیز بسیار مىشود كه با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان ، میزبان شخصا به آنها تعارف مىكند ، و این نوعى احترام و محبت محسوب مىشود.
و البته در میان انواع گوشتها ، گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تكیه شده است.
این نكته نیز قابل ذكر است كه در مورد میوه تعبیر به یتخیرون ( انتخاب مىكنند ) و در مورد گوشت تعبیر به یشتهون ( اشتها دارند ) شده است بعضى از مفسران خواستهاند در میان این دو تعبیر ، تفاوتى قائل شوند ، ولى بیشتر به نظر مىرسد كه هر دو ناظر به یك معنى است با دو عبارت متفاوت ، منظور این است بهشتیان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتكاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مىشود .
سپس به ششمین نعمت كه همسران پاك و زیبا است اشاره كرده ، مىگوید : و همسرانى از حور العین دارند ( و حور عين).
همچون مروارید در صدف پنهان ! ( كامثال اللؤلؤ المكنون).
تفسیر نمونه ج : 23ص :215
حور چنانكه قبلا نیز گفتهایم جمع حوراء و احور ، به كسى مىگویند كه سیاهى چشمش كاملا مشكى و سفیدیش كاملا شفاف است .
و عین جمع عیناء و اعین به معنى درشت چشم است ، و از آنجا كه بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است روى این مساله مخصوصا تكیه شده است.
بعضى نیز گفتهاند كه حور از ماده حیرت گرفته شده ، یعنى آنچنان زیبا هستند كه چشمها از دیدن آنها حیران مىشود.
مكنون به معنى پوشیده است ، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است ، زیرا مروارید به هنگامى كه در صدف قرار دارد و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیباتر است ، بعلاوه ممكن است اشاره به این معنى باشد كه آنها از چشم دیگران كاملا مستورند ، نه دستى به آنها رسیده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است ! بعد از ذكر این شش موهبت جسمانى مىافزاید : اینها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى كه انجام مىدادند ( جزاء بما كانوا یعملون ) .
تا تصور نشود این نعمتهاى بیشمار بهشتى بى حساب به كسى داده مىشود ، و یا ادعاى ایمان و عمل صالح براى نیل به آنها كافى است ، نه ، عمل مستمر و خالص لازم است تا این الطاف نصیب انسان شود ( توجه داشته باشید كه یعملون فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد).
هفتمین و آخرین نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد این است كه : آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بیهودهاى مىشنوند ، نه سخنان گناهآلود ( لا یسمعون
تفسیر نمونه ج : 23ص :216
فیها لغوا و لا تاثیما).
نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد ، و نه استهزاء و غیبت ، نه كلمات نیشدار ، نه تعبیرات گوشخراش ، نه سخنان لغو و بیهوده و بى اساس ، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زیبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محیطى كه سخنان آلوده در آن نباشد ، و اگر درست فكر كنیم بیشترین ناراحتى ما در زندگى این دنیا نیز از همین سخنان لغو و بیهوده و گناهآلود و زخم زبانهاو جراحات اللسان است ! سپس مىافزاید : تنها چیزى كه در آنجا مىشنوند سلام است سلام ! ( الا قیلا سلاما سلاما).
آیا این سلام از ناحیه خداوند است ؟ یا از ناحیه فرشتگان ؟ یا خود بهشتیان نسبت به یكدیگر ؟ و یا همه اینها ؟ از همه مناسبتر تفسیر اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است.
آرى آنها جز سلام چیزى نمىشنوند ، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربین او ، و سلام و درود خودشان به یكدیگر ، در آن جلسات پر شور و پر صفا كه لبریز از دوستى و محبت است.
محیط آنها آكنده از سلام و سلامت است ، و همین معنى بر تمام وجود آنها
تفسیر نمونه ج : 23ص :217
حكومت مىكند ، هر چه مىگویند بر همین محور دور مىزند و نتیجه تمام گفتگوها و بحثهاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مىشود ، اصولا بهشت دار السلام و خانه سلامت و أمن و امان است چنانكه در آیه 127 انعام مىخوانیم لهم دار السلام عند ربهم.
تفسیر نمونه ج : 23ص :218
وَ أَصحَب الْیَمِینِ مَا أَصحَب الْیَمِینِ(27) فى سِدْرٍ مخْضودٍ(28) وَ طلْحٍ مَّنضودٍ(29) وَ ظِلٍّ ممْدُودٍ(30) وَ مَاءٍ مَّسكُوبٍ(31) وَ فَكِهَةٍ كَثِیرَةٍ(32) لا مَقْطوعَةٍ وَ لا ممْنُوعَةٍ(33) وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ(34) إِنَّا أَنشأْنَهُنَّ إِنشاءً(35) فجَعَلْنَهُنَّ أَبْكاراً(36) عُرُباً أَتْرَاباً(37) لأَصحَبِ الْیَمِینِ(38) ثُلَّةٌ مِّنَ الأَوَّلِینَ(39) وَ ثُلَّةٌ مِّنَ الاَخِرِینَ(40)
تفسیر نمونه ج : 23ص :219
ترجمه:
27 -و اصحاب یمین ، چه اصحاب یمینى ؟
28 -آنها در سایه درختان سدر بىخار قرار دارند.
29 -و در سایه درخت طلح پر برگ به سر مىبرند ( درختى است خوشرنگ و خوشبو).
30 -و سایه كشیده و گسترده.
31 -و در كنار آبشارها .
32 -و میوههاى فراوانى.
33 -كه هرگز قطع و ممنوع نمىشود.
34 -و همسرانى گرانقدر.
35 -ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم.
36 -و همه را بكر قرار دادهایم.
37 -همسرانى كه به همسرشان عشق مىورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند.
38 -اینها همه براى اصحاب یمین است.
39 -كه گروهى از امتهاى نخستینند.
40 -و گروهى از امتهاى آخرین.
تفسیر : مواهب و نعمتهاى اصحاب الیمین
بعد از بیان مواهب معنوى و مادى مقربان ، نوبت به اصحاب الیمین مىرسد ، همان جمعیت سعادتمندى كه نامه اعمالشان به علامت پیروزى در امتحانات الهى به دست راستشان داده مىشود ، و در اینجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مىكند كه با مقایسه به نعمتهاى مقربان كه در هفت بخش آمده بود یك
تفسیر نمونه ج : 23ص :220
مرحله پائینتر است.
نخست براى بیان بلندى مقام آنها مىفرماید : اصحاب یمین ، چه اصحاب یمینى ؟ ! ( و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین).
و این برترین توصیفى است كه از آنها شده ، زیرا این تعبیر در مواردى به كار مىرود كه اوصاف كسى در بیان نگنجد ، و به هر حال این تعبیر بیانگر مقام والاى اصحاب الیمین است .
آیه بعد به نخستین موهبت این گروه اشاره كرده ، مىگوید : آنها در سایه درخت سدر بىخار قرار خواهند گرفت ( فى سدر مخضود).
در حقیقت این رساترین توصیفى است كه براى درختان بهشتى در قالب الفاظ دنیوى ما امكان پذیر است ، زیرا سدر به گفته بعضى از ارباب لغت درختى است تناور كه بلندیش گاهى تا چهل متر مىرسد ، و مىگویند تا دو هزار سال عمر مىكند ( و سایه بسیار سنگین و لطیفى دارد ) تنها عیب این درخت این است كه خاردار است ، ولى با توصیف به مخضود ( از ماده خضد بر وزن مجد به معنى بریدن و گرفتن خار است ) این مشكلنیز در درختان سدر بهشتى حل شده.
در حدیثى آمده است كه هر گاه بعضى از لغات قرآن براى یاران پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) مشكل مىشد مىگفتند خداوند به بركت اعراب بادیهنشین و سؤالات آنها ما را بهرهمند مىكند ، از جمله اینكه عربى بادیهنشین روزى خدمت
تفسیر نمونه ج : 23ص :221
پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) آمد عرض كرد اى رسول خدا ! خداوند متعال در قرآن نام از درخت موذى و آزار دهى برده است ، و من فكر نمىكردم در بهشت چنین درختى باشد ! فرمود : كدام درخت ؟ عرض كرد : درخت سدر ، زیرا داراى خاراست ، پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود : مگر خداوند نمىفرماید : فى سدر مخضود مفهومش این است كه خارهاى آنرا قطع كرده است ، و بجاى هر خار میوهاى قرار داده كه هر میوهاى هفتاد و دو رنگ ماده غذائى دارد كه هیچیك شباهتى به دیگرى ندارد!.
دومین موهبت این است كه آنها در سایه درختان طلح متراكم به سر مىبرند ( و طلح منضود).
طلح درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو ، جمعى گفتهاند همان درختان موز است كه برگهاى بسیار پهن و سبز و زیبا ، و میوهاى شیرین و گوارا دارد ، و منضود از ماده نضد به معنى متراكم است.
ممكن است این تعبیر اشاره به تراكم برگها یا تراكم میوهها ، و یا هر دو باشد ، حتى بعضى گفتهاند ، این درختان چنان پر میوه است كه ساقه و شاخهها غرق میوه و پوشیده از آن مىباشد.
بعضى از مفسران گفتهاند با توجه به اینكه درخت سدر برگهائى بسیار كوچك و درخت موز برگهائى بسیار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر این دو درخت اشاره لطیفى به تمام درختان بهشتى است كه در میان این دو قرار دارد.
سومین نعمت بهشتى را چنین بیان مىكند و سایه كشیده و گسترده
تفسیر نمونه ج : 23ص :222
(و ظل ممدود).
بعضى اين سایه گسترده را به حالتى شبيه بين الطلوعين تفسیر كردهاند كه سایه همه جا را فرا گرفته است و در حدیثى در روضه كافى این معنى از پیغمبر گرامى اسلام نقل شده است .
غرض این است كه حرارت آفتاب هرگز بهشتیان را متالم و ناراحت نمىكند ، و دائما در سایههاى مطبوع و گسترده و روحافزا به سر مىبرند.
در مرحله چهارم به آبهاى بهشتى اشاره كرده مىفرماید : بهشتیان در كنار آبهائى آبشار مانند ( كه منظره فوق العاده زیبا و دلانگیزى دارد ) به سر مىبرند ( و ماء مسكوب).
مسكوب از ماده سكب ( بر وزن كبك ) در اصل به معنى ریزش است، و از آنجا كه ریزش آب از بالا به پائین به صورت آبشار بهترین مناظر را ایجاد مىكند ، زمزمههاى آن گوش جان را نوازش مىدهد و منظره آن چشم را فروغ مىبخشد ، این امر یكى از مواهب بهشتیان قرار داده شده است.
و البته آن درختها و آنهمه آب جارى دائم انواع میوهها را نیز همراه دارد ، و لذا در پنجمین نعمت مىافزاید : و میوههاى فراوانى ( و فاكهة كثیرة).
كه نه قطع مىشود و نه هیچگاه ممنوع مىگردد لا مقطوعة و لا ممنوعة).
آرى همچون میوههاى اين جهان نیست كه محدود به فصول معينى باشد ، و تنها چند هفته یا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود ، و نیز همچون میوههاى
تفسیر نمونه ج : 23ص :223
اين جهان نیست كه گاه خارها مانع چيدن آن است و گاه بلندى خطرناك درخت مانند نخل ، و یا مانعى در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد ، و نه ميزبان اصلى بهشت كه خداوند منان است و ماموران او بخل و منعى دارند بنابر اين هيچ مانعى در كار نیست بلكه مقتضى كاملا موجود و مانع در هر شكل و هر صورت مفقود است.
سپس به نعمت دیگرى اشاره كرده ، مىافزاید : آنها داراى همسران گرانقدرى هستند ( و فرش مرفوعة).
فرش جمع فراش در اصل به معنى هر گونه فرش یا بسترى است كه مىگسترانند و به همین تناسب گاه به عنوان كنایه از همسر به كار مىرود ( خواه مرد باشد یا زن ) .
لذا در حدیث معروف از پیغمبر گرامى آمده است الولد للفراش و للعاهر الحجر : فرزندى كه از زن شوهردار متولد مىشود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فاسق و زناكارى در این میان بوده بهرهاش تنها سنگ است ( و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذيرفته نیست).
بعضى نيز فرش را به معنى حقيقى ( نه به معنى كنائى ) تفسیر كردهاند ، و آنرا اشاره به فرشها و بسترهاى بسیار گرانبها و پر ارزش بهشت دانستهاند ، ولى در این صورت ارتباط آیات بعد كه حكایت از حوریان و همسران بهشتى مىكند از آن قطع مىشود .
سپس به اوصاف دیگرى از همسران بهشتى پرداخته ، مىگوید : ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدهایم ( انا انشاناهن انشاءا).
تفسیر نمونه ج : 23ص :224
این جمله ممكن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد كه خداوند آفرینش تازهاى در قیامت به آنها مىدهد ، و همگى در نهایت جوانى و طراوت و جمال و كمال ظاهر و باطن وارد بهشت مىشوند كه طبیعت بهشت طبیعت تكامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است.
و اگر منظورحوریان باشد خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده به گونهاى كه هرگز گرد و غبار پیرى و ناتوانى بر دامان آنها نمىنشیند.
ممكن است كه تعبیر به انشاء ، اشاره به هر دو نیز بوده باشد.
سپس مىافزاید ما آنها را همگى بكر قرار داديم ، ( فجعلناهن ابكارا ) و شاید این وصف همیشه براى آنها باقى باشد ، چنانكه بسیارى از مفسران به آن تصریح كردهاند و در روایات نیز به آن اشاره شده ، یعنى با آمیزش ، وضع آنها دگرگون نمىشود.
و در اوصاف آنها باز مىافزاید : آنان نسبت به همسرانشان ، عشق مىورزند و خوش سخن و فصیحند ( عربا).
عرب جمع عروبة ( بر وزن ضرورة ) به معنى زنى است كه وضع حالش حكایت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاكیش مىكند ، زیرا اعراب ( بر وزن اظهار ) به همان معنى آشكار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مىآید ، و ممكن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.
وصف دیگرشان اینكه آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگى در خوبى و جمال ظاهر و باطن همانندند و یك از یك بهتر ( اترابا).
تفسیر نمونه ج : 23ص :225
اتراب جمع ترب ( بر وزن ذهن ) به معنى مثل و همانند است و بعضى گفتهاند این معنىاز ترائب كه به معنى دندههاى قفسه سینه است گرفته شده زیرا با یكدیگر شباهت دارند.
این شباهت و برابرى ممكن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد ، تا به اصطلاح ، احساسات یكدیگر را كاملا درك كنند ، و زندگى با هم براى آنها لذتبخشتر باشد هر چند گاهى با تفاوت سن و سال نيز چنين است ولى در غالب چنين نیست ، و یا همانند در خوبى و زیبائى و حسن ظاهر و باطن ، درست شبیه تعبیر معروف كه مىگویند : آنها همه خوبند و یك از یك بهتر.
سپس مىافزاید : همه این نعمتها براى اصحاب الیمین است ( لاصحاب الیمین).
و این تاكیدى است مجدد بر اختصاص این مواهب ( ششگانه ) به آنها .
این احتمال نیز داده شده است كه این جمله تكمیلى است براى جمله انا انشاناهن انشاءا یعنى ما آنها را آفرینش نوینى براى اصحاب الیمین دادیم.
و در پایان این مقال مىفرماید : گروهى از آنان از امتهاى نخستینند ( ثلة من الاولین).
و گروهى از اقوام آخرینند ( و ثلة من الاخرین).
تفسیر نمونه ج : 23ص :226
ثلة در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به هر جمعیت انبوه درهم فشرده گفته شده است ، و به این ترتیب گروه عظیمى از اصحاب الیمین از امتهاى گذشتههستند و گروه عظیمى از امت اسلام ، چرا كه در میان این است صالحان و مؤمنان ، بسیارند ، هر چند پيشگامان آنها در قبول ایمان نسبت به پيشگامان امم سابق با توجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند.
بعضى گفتهاند این دو گروه هر دو از امت اسلامند ، گروهى از اولین آنها و گروهى از آخرین آنها ، ولى تفسیر اول صحيحتر است.
تفسیر نمونه ج : 23ص :227
وَ أَصحَب الشمَالِ مَا أَصحَب الشمَالِ(41) فى سمُومٍ وَ حَمِیمٍ(42) وَ ظِلٍّ مِّن یحْمُومٍ(43) لا بَارِدٍ وَ لا كَرِیمٍ(44) إِنهُمْ كانُوا قَبْلَ ذَلِك مُترَفِینَ(45) وَ كانُوا یُصِرُّونَ عَلى الحِْنثِ الْعَظِیمِ(46) وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ ئذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَاباً وَ عِظماً أَ ءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ(47) أَ وَ ءَابَاؤُنَا الأَوَّلُونَ(48) قُلْ إِنَّ الأَوَّلِینَ وَ الاَخِرِینَ(49) لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِیقَتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ(50)
ترجمه:
41 -و اصحاب شمال چه اصحاب شمالى ؟ ( كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مىشود).
42 -آنها در میان بادهاى كشیده و آب سوزان قرار دارند.
43 -و در سایه دودهاى متراكم و آتشزا!
تفسیرنمونه ج : 23ص :228
44 -سایهاى كه نه خنك است و نه مفید.
45 -آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند.
46 -و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.
47 -و مىگفتند : هنگامى كه ما مردیم و خاك و استخوان شدیم آیا برانگیخته خواهیم شد ؟
48 -یا نیاكان نخستین ما ؟
49 -بگو اولین و آخرین،
50 -همگى در موعد روز معینى جمع مىشوند.
تفسیر : كیفرهاى دردناك اصحاب شمال
در تعقیب مواهب عظیم گروه مقربان و گروه اصحاب الیمین به سراغ گروه سوم و عذابهاى دردناك و وحشتناك آن مىرود تا در یك مقایسهوضع حال سه گروه روشن گردد.
مىفرماید : و اصحاب شمال ، چه اصحاب شمالى ( و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال).
همانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مىشود كه رمزى است براى آن كه گنهكار و آلوده و ستمگرند و اهل دوزخ ، و همانگونه كه در توصیف مقربان و اصحاب الیمین گفتیم این تعبیر براى بیان نهایت خوبى یا بدى حال كسى است ، فى المثل مىگوئیم سعادتى به ما رو كرد ، چه سعادتى ؟ یا مصیبتى رو كرد ، چه مصیبتى ؟ ! سپس به سه قسمت از كیفرهاى آنها اشاره كرده مىگوید : آنها در میان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند ( فى سموم و حمیم ) .
تفسیر نمونه ج : 23ص :229
و در سایه دودى شديد و آتشزا ( و ظل من یحموم).
باد سوزان كشنده از یكسو ، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر ، و سایه دود داغ و خفه كننده از سوى سوم ، آنها را چنان گرفتار مىسازد كه تاب و توان را از آنان مىگیرد ، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند براى كیفر آنها كافى است.
سموم از ماده سم به معنى باد سوزانى است كه در مسام ( سوراخهاى ریز بدن انسان ) داخل مىشود و او را هلاك مىكند ( اصولا سم را به این جهت سم مىگویند كه در تمام ذرات بدن نفوذ مىكند ) .
حمیم به معنى شىء داغ ، و در اینجا به معنى آب سوزان است كه در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است ، مانند آیه 19 - حج یصب من فوق رؤسهم الحمیم : بر سر آنها آب سوزان ریخته مىشود.
يحموم نيز از همين ماده است و در اينجا به تناسب ظل ( سایه ) به دود غليظ و سياه و داغ تفسیر شده است.
سپس براى تاكید مىافزاید : سایهاى كه نه برودت دارد ، و نه هیچ فایده ( لا بارد و لا كریم).
سایبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مىكند ، و گاه از باد و باران و یا منافع دیگرى در بردارد ، ولى پیدا است این سایبان هیچ یك از این فوائد را ندارد .
تعبیر كریم از ماده كرامت به معنى مفید فایده است ، و لذا در میان عرب معمول است كه وقتى مىخواهند شخص یا چیزى را غیر مفید معرفى كنند مىگویند : لا كرامة فیه ، مسلم است سایهاى كه از دود سیاه و خفه كننده است جز شر و زیان چیزى از آن انتظار نمىرود لا كرامه.
گرچه كیفرهاى دوزخیان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد ولى
تفسیر نمونه ج : 23ص :230
ذكر همین سه قسمت كافى است كه انسان بقیه را از آن حدس بزند.
در آیات بعد دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به این سرنوشت شوم ووحشتناك در سه جمله نخست خلاصه مىكند : نخست اين كه آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند ( انهم كانوا قبل ذلك مترفين).
مترف بطورى كه در لسان العرب آمده از ماده ترف ( بر وزن سبب ) به معنى تنعم است ، و مترف به كسى مىگویند كه فزونى نعمت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است.
درست است كه همه اصحاب الشمال در زمره مترفين نیستند ، ولى هدف قرآن سردمداران آنها است.
همانگونه كه امروز هم مىبینیم فساد جامعههاى بشرى از گروه متنعمین مست و مغرور است كه عامل گمراهى دیگران نیز مىباشند ، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات ، و مراكز شهوات ، و گرایشهاى انحرافى ، به دست این گروه است ، و به همین جهت قرآن قبل از هر چیز انگشت روى آنها مىگذارد .
این احتمال نیز وجود دارد كه نعمت معنى گستردهاى دارد و منحصر به اموال نیست بلكه جوانى و سلامت و عمر نيز از نعمتهاى خدا است كه اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلى گناهان است ، و اصحاب شمال هر یك داراى نوعى از این نعمتها هستند.
سپس به دومین گناه آنها اشاره كرده ، مىافزاید : آنها بر گناهان بزرگ
تفسیر نمونه ج : 23ص :231
اصرار داشتند ( و كانوا یصرون على الحنث العظیم ) .
حنث در اصل به معنى هر گونه گناه است ، ولى در بسیارى از مواقع این واژه به معنى پیمانشكنى و مخالفت سوگند آمده ، به خاطر اینكه از مصداقهاى روشن گناه است.
بنابر اين ويژگى اصحاب شمال تنها انجام گناه نیست ، بلكه اصرار بر گناهان عظیم است ، چرا كه گناه ممكن است ، احيانا از اصحاب یمین نيز سر زند ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمىورزند ، هنگامى كه متذكر مىشوند فورا توبه مىكنند.
جمعى حنث عظيم را در اينجا به معنى شرك تفسیر كردهاند ، چرا كه گناهى از آن عظیمتر وجود ندارد، همان گونه كه قرآن مىگوید : ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء خداوند هیچگاه شرك را نمىبخشد و كمتر از آنرا براى هر كس بخواهد مىبخشد.
بعضى نیز آنرا به دروغ كه از اعظم گناهان ، و كليد معاصى ديگر است تفسیر كردهاند ، مخصوصا هنگامى كه توأم با تكذیب انبیاء و قیامت باشد.
ولى ظاهر این است كه همه اینها مصداقهائى براى حنث عظیم محسوب مىشود.
و سومین عمل خلاف آنها این بود كه مىگفتند : آیا هنگامى كه مردیم و خاك و استخوان شدیم ، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد ؟ و كانوا یقولون ء اذا متنا وكنا ترابا و عظاما ء انا لمبعوثون).
بنابر این انكار قیامت كه خود سرچشمه بسیارى از گناهان است یكى دیگر از اوصاف اصحاب الشمال مىباشد ، و تعبیر به كانوا یقولون نشان مىدهد
تفسیر نمونه ج : 23ص :232
كه در انكار قیامت نیز اصرار میورزیدند و پافشارى داشتند.
در اینجا دو مطلب قابل توجه است : نخست اینكه : هنگامى كه سخن از اصحاب الیمین و مقربین در میان بود ، شرح اعمال و كارهائى را كه سبب آن پاداشها مىشد نداد ( جز اشاره كوتاهى كه در مورد مقربان بود ) اما هنگامى كه نوبت به اصحاب الشمال مىرسد ، در این باره شرح كافى مىدهد تا هم اتمام حجتى باشد و هم بیان این حقیقت كه آن مجازاتهاى دردناك با اصل عدالت كاملا سازگار است .
دیگر این كه سه گناهى كه آیات سهگانه فوق به آن اشاره شده در حقیقت مىتواند اشاره به نفى اصول سهگانه دین از ناحیه اصحاب شمال باشد : در آخرین آیه تكذیب رستاخیز بود ، و در آیه دوم انكار توحید ، و در آیه نخست كه سخن از مترفین مىگفت اشارهاى به تكذیب انبیاء است ، زیرا همانگونه كه در آیه 23 زخرف مىخوانیم : و كذلك ما ارسلنا من قبلك فى قریة من نبى الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم مقتدون : اینگونه ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى قبل از تو نفرستادیم مگر این كه مترفین آنها گفتند ما نیاكان خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنها پایبندیم .
تعبیر به ترابا و عظاما ممكن است اشاره به این باشد كه گوشتهاى ما تبدیل به خاك و استخوانهاى ما برهنه مىشود ، با این حال آفرینش جدید چگونه ممكن است ؟ و چون فاصله خاك از حیات نوین بیشتر است در آغاز ذكر شده است.
و عجب اینكه آنها صحنههاى معاد را با چشم خود در این جهان مىدیدند كه چگونه بسیارى از موجودات زنده مانند گیاهان مىپوسند و خاك مىشوند و بار دیگر لباس حیات در تن مىكنند ، و اصولا كسى كه آفرینش نخستین را كرده است چگونه تكرار آن براى او مشكل است ، با این حال آنها پیوسته
تفسیر نمونه ج : 23ص :233
روى انكار معاد اصرار داشتند.
آنها به این هم قناعت نمىكردند و براى اظهار تعجب بیشتر مىگفتند : آیا نیاكان نخستین ما كه هيچ اثرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مىشوند ؟ ! ( او آباؤنا الاولون).
همانها كه شاید هر ذرهاى از خاكشان به گوشهاى افتاده است یا جزء بدن موجود دیگرى شده است ؟ ولى چنانكه در پایان سوره یس مشروحا گفته شد در برابر دلائل محكمى كه بر مساله معاد دلالت مىكند اینها یك مشت بهانههاى واهى است .
سپس قرآن به پیامبر اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور مىدهد كه در پاسخ آنها بگو : نه فقط شما و پدرانتان ، بلكه تمام اولین و آخرین ... ( قل ان الاولین و الاخرین).
همگى در موعد روز معین ( روز رستاخیز ) جمع مىشوند ( لمجموعون الى میقات یوم معلوم).
میقات از ماده وقت به معنى زمانى است كه براى كار یا وعدهاى
تفسیر نمونه ج : 23ص :234
تعیین شده ، و منظور از میقات در اینجا همان وقت مقرر قیامت است ، كه در آن روزها همهانسانها در محشر براى رسیدگى به حسابهایشان اجتماع مىكنند ، گاهى نیز به صورت كنایه ، براى مكانى كه براى انجام كارى مقرر شده است به كار مىرود ، مانند میقاتهاى حج كه نام مكانهاى خاصى است كه از آنجا احرام مىبندند.
ضمنا از تعبیرات مختلف این آیه تاكیدهاى متعددى در زمینه رستاخیز استفاده مىشود ( ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصیف یوم به معلوم بودن).
از این آیه به خوبى استفاده مىشود كه معاد و رستاخیز همه انسانها در یك روز همراه هم انجام مىگیرد ، و همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز آمده است.
و از اینجا به خوبى روشن مىشود آنهائى كه قیامت را در زمانهاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشتهاند از آیات قرآن كاملا بیگانهاند.
شاید نیاز به تذكر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قیامت ، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هيچكس حتى انبياء مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نیست.
تفسیر نمونه ج : 23ص :235
ثمَّ إِنَّكُمْ أَیهَا الضالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ(51) لاَكلُونَ مِن شجَرٍ مِّن زَقُّومٍ(52) فَمَالِئُونَ مِنهَا الْبُطونَ(53) فَشرِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الحَْمِیمِ(54) فَشرِبُونَ شرْب الهِْیمِ(55) هَذَا نُزُلهُُمْ یَوْمَ الدِّینِ(56)
ترجمه:
51 -سپس شما اى گمراهان تكذیب كننده.
52 -قطعا از درخت زقوم مىخورید
53 -و شكمها را از آن پر مىكنید
54 -و روى آن از آب سوزان مىنوشید
55 -و همچون شترانى كه مبتلا به بیمارى عطش شدهاند از آن مىآشامید
56 -این است وسیله پذیرائى از آنها در قیامت!
تفسیر : بخش دیگرى از مجازاتهاى این مجرمان گمراه
این آیات همچنان ادامه بحثهاى مربوط به كیفرهاى اصحاب الشمال است ، آنها را مخاطب ساخته چنین مىگوید : سپس شما اى گمراهان تكذیب كننده
تفسیر نمونه ج : 23ص :236
(ثم انكم ایها الضالون المكذبون).
از درخت زقوم مىخورید ( لاكلون من شجر من زقوم).
و شكمهاى خود را از آن پر مىكنید ( فمالئون منها البطون).
در آیات گذشته تنها از محیط زندگى اصحاب الشمال دوزخ سخن به میان آمده بود.
اما در اینجا سخن از ماكول و مشروب آنها است ، كه درست از این نظر نیز نقطه مقابل مقربان و اصحاب الیمین مىباشند.
قابل توجه اینكه مخاطب در این آیات گمراهان تكذیب كنندهاند ، آنهائى كه علاوه بر گمراهى و ضلال داراى روح عناد و لجاج در مقابل حقند و پیوسته به این كار ادامه مىدهند .
زقوم چنانكه قبلا نیز گفتهایم گياهى است تلخ و بد بو و بد طعم ، و شیرهاى دارد كه وقتى به بدن انسان مىرسد ورم مىكند ، و گاه به هر نوع غذاى تنفر آمیز دوزخیان گفته شده است.
براى شرح بیشتر در باره زقوم به جلد 19 صفحه 70 ذیل آیه 62 سوره صافات ، و جلد 21 ذيل آيه 43 سوره دخان مراجعه كنید).
تعبیر به فمالئون منها البطون اشاره به این است كه آنها نخست گرفتار حالت گرسنگى شدید مىشوند به گونهاى كه حریصانه از این غذاى بسیار ناگوار مىخورند و شكمها را پر مىكنند.
تفسیر نمونه ج : 23ص :237
هنگامى كه از این غذاى ناگوار خوردند تشنه مىشوند ، اما نوشابه آنها چیست ؟ قرآن در آیه بعد مىگوید : شما روى آن غذاى ناگوار از آب سوزان مىنوشید ! ( فشاربون علیه من الحميم).
و چنان حریصانه مىنوشید همانند نوشیدن شترانى كه به بيمارى استسقا مبتلا شدهاند ( فشاربون شرب الهیم).
شترى كه مبتلا به این بیمارى مىشود آنقدر تشنه مىگردد و پى در پى آب مىنوشد تا هلاك شود ، آرى این است سرنوشت ضالون مكذبون در قیامت.
حمیم به معنى آب فوقالعاده داغ و سوزان است ، لذا به دوستان گرم و پر محبت ولىحمیم مىگویند ، حمام نیز از همین ماده مشتق شده است.
هیم ( بر وزن میم ) جمع هائم ( و بعضى آنرا جمع اهیم و هیماء مىدانند ) در اصل از هیام ( بر وزن فرات ) به معنى بیمارى عطش است كه به شتر عارض مىشود ، این تعبیر در مورد عشقهاى سوزان ، و عاشقان بیقرار نیز به كار مىرود.
بعضى از مفسران هیم را به معنى زمینهاى شنزار مىدانند كه هر قدر آب روى آن بریزند در آن فرو مىرود و گوئى هرگز سیراب نمىشود ! و در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر اشاره به این طعام و نوشابه كرده ، مىگوید : این است وسیله پذیرائى از آنها در روز قیامت ! ( هذا نزلهم یوم الدین ) .
تفسیر نمونه ج : 23ص :238
و اين در حالى است كه اصحاب اليمين در سایههاى بسیار لطیف و پر طراوت آرمیدهاند ، و از بهترین میوهها و چشمههاى آب گوارا ، و شراب طهور ، مىنوشند و سرمست از عشق خدا هستند ، ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ ! واژه نزل چنانكه قبلا گفتهایم به معنى وسيلهاى است كه با آن از میهمان عزیزى پذیرائى مىكنند ، و گاه به اولين طعام يا نوشیدنى كه براى ميهمان مىآورند اطلاق مىشود ، بدیهى است دوزخیان نه میهمانند ، و نه زقوم و حمیم وسیله پذیرائى محسوب مىشود ، بلكه این یكنوع طعنه بر آنها است تا حساب كنند وقتى پذیرائى آنها چنین باشد واى به حال مجازات و كیفر آنان !.
سوره کوثر
تفسیر نمونه ج : 27ص :367
( 108 )سوره كوثر این سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آیه است
تفسیر نمونه ج : 27ص :368
محتوى و فضیلت سوره كوثر
مشهور این است كه این سوره در مكه نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را دادهاند ، این احتمال نیز داده شده است كه این سوره دو بار نازل شده یكبار در مكه و بار دیگرى در مدینه ، ولى روایاتى كه در شان نزول این سوره وارد شده ، قول مشهور را كه این سوره مكى است تایید مىكند .
در شان نزول این سوره مىخوانیم : عاص بن وائل كه از سران مشركان بود ، پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد ، و مدتى با حضرت گفتگو نمود ، گروهى از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده كردند ، هنگامى كه عاص بن وائل وارد مسجد شد به او گفتند:با كه صحبت مىكردى ؟ گفت : با این مرد ابتر ! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه عبد الله پسر پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) از دنیا رفته بود ، و عرب كسى را كه پسر نداشت ابتر ( یعنى بلا عقب ) مىنامید ، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود ( سوره فوق نازل شد و پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) را به نعمتهاى بسیار و كوثر بشارت داد ، و دشمنان او را ابتر خواند).
توضیح اینكه : پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خدیجه داشت:یكى قاسم و دیگرى طاهر كه او را عبد الله نیز مىنامیدند ، و این هر دو در مكه از دنیا رفتند ، و پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) فاقد فرزند پسر شد ، این موضوع زبان بدخواهان قریش را گشود ، و كلمه ابتر را براى حضرتش انتخاب
تفسیر نمونه ج : 27ص : 369
كردند.
آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهمیت فوق العادهاى قائل بودند ، او را تداومبخش برنامههاى پدر مىشمردند ، بعد از این ماجرا آنها فكر مىكردند با رحلت پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) برنامههاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطیل خواهد شد و خوشحال بودند .
قرآن مجید نازل شد و بطرز اعجازآمیزى در این سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود ، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد ، بشارتى كه در این سوره داده شده از یكسو ضربهاى بود بر امیدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى دیگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) كه بعد از شنیدن این لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگین و مكدر شده بود.
در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى ( از پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) آمده است : من قرأها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى یوم عید ، و یقربون من اهل الكتاب و المشركین : هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سیراب خواهد كرد ، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عید ( قربان ) قربانى مىكنند ، و همچنین قربانىهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند ، به عدد هر یك از آنان اجرى به او مىدهد .
نام این سوره ( كوثر ) از اولین آیه آن گرفته شده است.
تفسیر نمونه ج : 27ص :370
سورة الكوثر
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَعْطیْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلِّ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان
1 -ما به تو كوثر ( خیر و بركت فراوان ) عطا كردیم.
2 -اكنون كه چنین است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن.
3 -مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است.
تفسیر : ما به تو خیر فراوان دادیم
روى سخن در تمام اين سوره به پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) است ( مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و یكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .
تفسیر نمونه ج : 27ص :371
نخست مىفرماید : ما به تو كوثر عطا كردیم ( انا اعطیناك الكوثر).
كوثر وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خیر و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نیز كوثر گفته مىشود.
در اینكه منظور از كوثر در اینجا چیست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) بر فراز منبر رفت و این سوره را تلاوت فرمود ، اصحاب عرض كردند : این چیست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفیدتر از شیر ، و صافتر از قدح ( بلور)در دو طرف آن قبههائى از در و یاقوت است....
در حديث ديگرى از امام صادق (علیهالسلام) مىخوانیم كه فرمود : كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پیغمبرش در عوض فرزندش ( عبد الله كه در حیات او از دنیا رفت ) به او عطا فرمود.
بعضى نیز گفتهاند : منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سیراب مىشوند.
بعضى آن را به نبوت تفسیر كرده ، و بعضى دیگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و یاران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به وجود آمدند ، و آنقدر فزونى یافتند كه از شماره بیرونند ، و تا دامنه قیامت یادآور وجود پیغمبر اكرمند ، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسیر كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نمودهاند .
تا آنجا كه فخر رازى پانزده قول در تفسیر كوثر ذكر كرده است ، ولى ظاهر این است كه غالب اینها بیان مصداقهاى روشنى از این مفهوم وسیع
تفسیر نمونه ج : 27ص :372
و گسترده است ، زیرا چنانكه گفتیم كوثر به معنى خیر كثیر و نعمت فراوان است ، و مىدانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارىبه پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) ارزانى داشت كه هر یك از آنچه در بالا گفته شد یكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسیر مصداقى براى آيه ذكر شود.
به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) در تمام زمینهها حتى پیروزیهایش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مىكنند ، و به هر گوشهاى از جهان مىبرند ، همه در این خیر كثیر وارد هستند.
فراموش نباید كرد این سخن را خداوند زمانى به پیامبرش مىگوید كه كه آثار این خیر كثیر هنوز ظاهر نشده بود ، این خبرى بود از آینده نزدیك و آیندههاى دور ، خبرى بود اعجازآمیز و بیانگر حقانیت دعوت رسول اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) .
این نعمت عظیم و خیر فراوان شكرانه عظیم لازم دارد ، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمىكند ، بلكه توفیق شكرگزارى خود نعمت دیگرى است از ناحیه او لذا مىفرماید : اكنون كه چنین است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن ( فصل لربك و انحر).
آرى بخشنده نعمت او است ، بنابر این نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غیر او معنى ندارد ، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكایت از تداوم نعمتها و تدبیر و ربوبیت پروردگار مىكند .
كوتاه سخن اینكه عبادت خواه به صورت نماز باشد ، یا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است.
تفسیر نمونه ج : 27ص :373
این در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مىكردند ، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مىدانستند ! و به هر حال تعبیر لربك دلیل روشنى است بر مساله لزوم قصد قربت در عبادات.
بسیارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عید قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آیه مفهوم عام و گستردهاى است هر چند نماز و قربانى روز عید یكى از مصداقهاى روشن آن است .
تعبیر به و انحر از ماده نحر كه مخصوص كشتن شتر است ، شاید به خاطر این است كه در میان قربانیها شتر از اهمیت بیشترى برخوردار بود ، و مسلمانان نخستین علاقه بسیار به آن داشتند ، و قربانى كردن شتر بدون ایثار و گذشت ممكن نبود.
در اينجا دو تفسیر ديگر براى آيه فوق ذكر شده است:
1 -منظور از جمله و انحر رو به قبله ایستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مىباشد ، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چیز استعمال كرده است ، و لذا مىگویند منازلنا تتناحر یعنى : منزلهاى ما در مقابل یكدیگر است .
2 -منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبیر و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حدیثى مىخوانیم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) از جبرئیل سؤال فرمود : این نحیره اى كه پروردگارم مرا به آن مامور ساخته چیست ؟
تفسیر نمونه ج : 27ص :374
جبرئیل عرض كرد : این نحیره نیست ، بلكه خداوند به تو دستور مىدهد هنگامى كه وارد نماز مىشوى موقع تكبیر ، دستها را بلند كن ، و همچنین هنگامى كه ركوع مىكنى یا سر از ركوع برمىدارى ، و یا سجده مىكنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همین گونه است ، و براى هر چیزى زینتى است ، و زینت نماز بلند كردن دستها در هر تكبیر است .
و در حديثى از امام صادق (علیهالسلام) مىخوانیم كه در تفسیر اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود : منظور این است كه دستها را اینگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد.
ولى تفسیر اول از همه مناسبتر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بتپرستان است كه عبادت و قربانى را براى غیر خدا مىكردند ، ولى با این حال جمع میان همه معانى و روایاتى كه در این باب رسیده است هیچ مانعى ندارد و به خصوص اینكه در باره بلند كردن دست به هنگام تكبیرات روایات متعددى در كتب شیعه و اهل سنت نقل شده است ، به این ترتیب آیه مفهوم جامعى دارد كه اینها را نیز شامل مىشود .
و در آخرین آیه این سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مىدادند مىفرماید : تو ابتر و بلا عقب نیستى ، دشمن تو ابتر است ! ( ان شانئك هو الابتر).
شانىء از ماده شنئان ( بر وزنضربان ) به معنى عداوت و كینه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و شانىء كسى است كه داراى این وصف باشد.
تفسیر نمونه ج : 27ص :375
قابل توجه اینكه : ابتر در اصل به معنى حیوان دم بریده است و انتخاب این تعبیر از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهین بود ، و تعبیر شانىء بیانگر این واقعیت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترین ادب را نیز رعایت نمىكردند ، یعنى عداوتشان آمیخته با قساوت و رذالت بود ، در حقیقت قرآن مىگوید : اين لقب خود شما است نه پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم).
از سوى دیگر همانگونه كه در شان نزول سوره گفته شد : قریش انتظار مرگ پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و برچیده شدن بساط اسلام را داشتند ، چرا كه مىگفتند او بلا عقب است ، قرآن مىگوید تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقباند !
نكتهها:
1 -فاطمه (علیهاالسلام)
و كوثر گفتیم كوثر یك معنى جامع و وسیع دارد ، و آن خیر كثیر و فراوان است ، و مصادیق آن زیاد است ، ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه يكى از روشنترين مصداقهاى آن را وجود مبارك فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) دانستهاند ، چرا كه شان نزول آیه مىگوید : آنها پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) را متهم مىكردند كه بلا عقب است ، قرآن ضمن نفى سخن آنها مىگوید : ما به تو كوثر دادیم .
از این تعبیر استنباط مىشود كه اين خير كثير همان فاطمه زهرا (علیهاالسلام) است ، زیرا نسل و ذریه پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) به وسیله همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پیغمبر بودند ، بلكه آئین او و تمام ارزشهاى
تفسیر نمونه ج : 27ص :376
اسلام را حفظ كردند ، و به آیندگان ابلاغ نمودند ، نه تنها امامان معصوم اهل بيت (علیهمالسلام) كه آنها حساب مخصوص به خود دارند ، بلكه هزاران هزار از فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) در سراسر جهان پخش شدند كه در میان آنها علماى بزرگ و نویسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظیم بودند كه با ایثار و فداكارى در حفظ آئین اسلام كوشیدند .
در اینجا به بحث جالبى از فخر رازى برخورد مىكنیم كه در ضمن تفسیرهاى مختلف كوثر مىگوید : قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) خرده مىگرفتند ، بنابر این معنى سوره این است كه خداوند به او نسلى مىدهد كه در طول زمان باقى مىماند ، ببین چه اندازه از اهل بیت را شهید كردند ، در عین حال جهان مملو از آنها است ، این در حالى است كه از بنى امیه ( كه دشمنان اسلام بودند ) شخص قابل ذكرى در دنیا باقى نماند ، سپس بنگر و ببین چقدر از علماى بزرگ در میان آنها است ، مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكیه و .
2 -اعجاز این سوره
این سوره در حقیقت سه پیشگوئى بزرگ در بردارد : از یكسو اعطاء خیر كثیر را به پیغمبر نوید مىدهد ( گر چه اعطینا به صورت فعل ماضى است ، ولى ممكن است از قبیل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بیان
تفسیر نمونه ج : 27ص :377
شده ) و اين خير كثير تمام پيروزيها و موفقيتهائى را كه بعدا نصيب پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) شد ، به هنگام نزول این سوره در مكه قابل پیشبینى نبود ، شامل مىشود.
از سوى دیگر خبر مىدهد كه پیغمبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) بلا عقب نخواهد بود ، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.
از سوى سوم خبر مىدهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود ، این پیشگوئى نیز تحقق یافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى امیه و بنى عباس كه به مقابله با پیغمبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدر جمعیت داشتند كه فامیل و فرزندان آنها قابل شماره نبود ، ولى امروز اگر هم چیزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نیست .
3 -ضمیر جمع در باره خدا براى چیست ؟
قابل توجه اینكه در اينجا و در آيات فراوان ديگرى از قرآن مجيد خداوند با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مىكند مىفرماید : ما كوثر را به تو عطا كردیم ! این تعبیر و مانند آن براى بیان عظمت و قدرت است ، زیرا بزرگان هنگامى كه از خود سخن مىگویند نه فقط از خود كه از مامورانشان نیز خبر مىدهند ، و این كنایه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .
در آیه مورد بحث كلمه ان نیز تاكید دیگرى است بر این معنى ، و تعبیر به اعطیناك و نه آتیناك دلیل بر این است كه خداوند كوثر را به حضرتش بخشیده و اعطا فرموده است ، و این بشارتى است بزرگ به پیغمبر اكرم
تفسیر نمونه ج : 27ص :378
تا در برابر یاوهگوئیهاى دشمنان قلب مباركش آزرده نشود ، و در عزم آهنینش فتور و سستى راه نیابد ، و بداند تكیهگاه او خدائى است كه منبعهمه خیرات است و خیر كثیر در اختیار او نهاده.
خداوندا ! ما را از بركات این خیر كثیر كه به پیامبرت مرحمت فرمودى بى نصیب مگردان.
پروردگارا ! تو مىدانى ما آن حضرت و ذریه طاهرینش را از صمیم دل دوست داریم ، ما را در زمره آنان محشور كن.
بارالها ! عظمت او و آئینش بسیار است روز به روز بر این عظمت و عزت و شوكت بیفزاى.
آمین یا رب العالمین .
پایان سوره كوثر.
|