» انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان
» مسلبقه وصیت نامه امام (ره) ۱۴ خرداد۱۴۰۱
» مسابقه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰((انجمن علمی معلمان امور تربیتی استان گیلان)
» مسابقه از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمبنی (ره) (انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
» مسابقه از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمبنی (ره) سال 98 ( انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان)
» نهمین سری  مسابقه قرآن مجید حضوری (انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
» هشتمین سری مسابقه انجمن علمی معلمان امورتربیتی گیلان
» هفتمین سری مسابقه  تفسیر قرآن سوره مزّمّل و عصر(انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
» میلاد نور آخرینحضرت ابا صالح المهدی مبارک( انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان )
» علت و چگونگی شهادت حضرت فاطمه (س) ( انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان)
درباره ما

انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان اولین انجمن امورتربیتی در نوع خود در سطح کشور است که در سال 1389 جهت توانمندی مربیان و معاونین محترم پرورشی تأسیس شد و در حال حاضر در زمینه مختلف تربیتی و پرورشی در سطح استان فعالیت می نماید این انجمن بیش از  190 نفر در سطح استان گیلان عضو دارد
نویسندگان
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
هشتمین سری مسابقه انجمن علمی معلمان امورتربیتی گیلان
+ نویسنده انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان در شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۷ |
 

 سوره واقعه

تفسیر نمونه : سوره واقعه آیات 56 – 1

تفسیر نمونه ج : 23ص :191

 

( 56 )سوره واقعه این سوره در مكه نازل شده و داراى 96 آیه است

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :192

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :193

 

محتواى سوره واقعه

 

در تاریخ القرآن از ابن ندیم نقل شده كه سوره واقعه چهل و چهارمین سوره‏ اى است كه بر پیغمبر اكرم (صلى‏ الله‏ علیه‏ وآله ‏و سلّم‏) نازل شد قبل از آن سوره طه ، و بعد از آن شعرا بوده است.

 

این سوره همانگونه كه از لحن آن پیدا است ، و مفسران نیز تصریح كرده‏ اند ، در مكه نازل شده است ، هر چند بعضى گفته‏اند آیه 81 و 82 در مدینه نازل گردیده ، ولى دلیلى براى این گفته در دست نیست ، و نشانه‏اى در آیات مزبور بر این ادعا وجود ندارد .

 

سوره واقعه چنانكه از نامش پیدا است از قیامت و ویژگیهاى آن سخن مى‏گوید ، و این معنى در تمام آیات 96 گانه سوره مساله اصلى است ، اما از یك نظر مى‏توان محتواى سوره را در هشت بخش خلاصه كرد:

 

1 -آغاز ظهور قیامت و حوادث سخت و وحشتناك مقارن آن.

2 -گروه‏بندى انسانها در آن روز و تقسیمشان به اصحاب الیمین و اصحاب الشمال و مقربین.

3 -بحث مشروحى از مقامات مقربین و انواع پاداشهاى آنها در بهشت.

4 -بحث مشروحى در باره گروه دوم یعنى اصحاب الیمین و انواع مواهب الهى بر آنها.

 

5 -بحث قابل ملاحظه‏اى در باره اصحاب الشمال و مجازاتهاى دردناك آنها در دوزخ.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :194

 

6 -ذكر دلائل مختلفى پیرامون مساله معاد از طریق بیان قدرت خداوند ، و خلقت انسان از نطفه ناچیز ، و تجلى حیات در گیاهان ، و نزول باران ، و فروغ آتش ، كه در ضمن نشانه‏هائى از توحید نیز محسوب مى‏شود.

 

7 -ترسیمى از حالت احتضار و انتقال از این جهان به جهان دیگر كه آن خود نیز از مقدمات رستاخیز است.

8 -نظر اجمالى دیگرى روى پاداش و كیفر مؤمنان و كافران و سرانجام سوره را با نام پروردگار عظیم پایان مى‏دهد .

فضیلت تلاوت این سوره

در باره تلاوت این سوره روایات زیادى در منابع اسلامى ذكر شده است ، از جمله در حدیثى از رسول خدا مى‏خوانیم : من قرأ سورة الواقعه كتب لیس من الغافلین : كسى كه سوره واقعه را بخواند نوشته مى‏شود كه این فرد از غافلان نیست.

چرا كه آیات سوره آنقدر تكاندهنده و بیدار كننده است كه جائى براى غفلت انسان باقى نمى‏گذارد.

 

به همین دلیل در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانیم : وقتى از آن حضرت سؤال كردند : چرا با این سرعت آثار پیرى در چهره مبارك شما ظاهر شده است؟ در پاسخ فرمود : شیبتنى هود ، و الواقعه ، و المرسلات ، و عم یتسائلون : سوره‏هاى هود و واقعه و مرسلات و عم مرا پیر كرد ! چرا كه

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :195

 

در این سوره‏ ها اخبار تكاندهنده‏ اى از قیامت و رستاخیز و حوادث هولناك و مجازات مجرمان آمده ، همچنین داستانهاى تكاندهنده‏ اى از سرگذشت اقوام پیشین و بلاهائى كه بر آنها نازل شد).

 

در حديث ديگرى از امام صادق (علیه‏ السلام‏) مى‏خوانیم : من قرأ فى كل لیلة جمعة الواقعة احبه الله ، و حببه الى الناس اجمعین ، و لم یر فى الدنیا بؤسا ابدا ، و لا فقرا و لا فاقة و لا آفة من آفات الدنیا ، و كان من رفقاء امير المؤمنين (علیه‏السلام‏) : هر كس سوره واقعه را در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست دارد و نزد همه مردم محبوب مى‏كند ، و هرگز در دنیا ناراحتى نمى‏بیند ، و فقر و فاقه و آفتى از آفات دنیا دامنگیرش نمى‏شود ، و از دوستان امير مؤمنان على (علیه ‏السلام‏) خواهد بود .

 

در حدیث دیگرى آمده است كه عثمان بن عفان به عنوان عیادت وارد بر عبد الله بن مسعود شد در همان بیمارى كه با آن از دنیا رفت ، پرسید : از چه ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم ، گفت : چه میل دارى ؟ گفت : رحمت پروردگارم ! گفت : اگر موافق باشى طبیب براى تو بیاوریم ؟ گفت : طبیب بیمارم كرده ، گفت : اگر مایل باشى دستور دهم عطاى تو را از بیت المال بیاورند ، گفت : آن روز كه نیازمند بودم به من ندادى و امروز كه بى‏نیازم به من مى‏دهى ؟ ! گفت : مانعى ندارد براى دخترانت باشد ، گفت : آنها هم نیازى ندارند ، چرا كه من سفارش كردم سوره واقعه را بخوانند ، من از رسول خدا (صلى‏الله ‏علیه ‏وآله‏ وسلّم‏) شنیدم كه مى‏فرماید : من قرأ سورة الواقعة كل لیلة لم تصبه فاقة ابدا : هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز فقیر نخواهد شد .

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :196

 

و به همین دلیل در روایت دیگرى سوره واقعه سوره غنى نامیده شده است.

 

روشن است كه تنها نمى‏توان با لقلقه زبان اینهمه بركات را در اختیار گرفت ، بلكه باید به دنبال تلاوت فكر و اندیشه ، و به دنبال آن حركت و عمل باشد.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :197

 

سورة الواقعة

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ(1) لَیْس لِوَقْعَتهَا كاذِبَةٌ(2) خَافِضةٌ رَّافِعَةٌ(3) إِذَا رُجَّتِ الأَرْض رَجًّا(4) وَ بُستِ الْجِبَالُ بَسًّا(5) فَكانَت هَبَاءً مُّنبَثًّا(6) وَ كُنتُمْ أَزْوَجاً ثَلَثَةً(7) فَأَصحَب الْمَیْمَنَةِ مَا أَصحَب الْمَیْمَنَةِ(8) وَ أَصحَب المَْشئَمَةِ مَا أَصحَب المَْشئَمَةِ(9) وَ السبِقُونَ السبِقُونَ‏(10) أُولَئك الْمُقَرَّبُونَ‏(11) فى جَنَّتِ النَّعِیمِ‏(12) ثُلَّةٌ مِّنَ الأَوَّلِینَ‏(13) وَ قَلِیلٌ مِّنَ الاَخِرِینَ‏(14)

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :198

 

ترجمه:

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

1 -هنگامى كه واقعه عظیم ( قیامت ) بر پا شود،

 

2 -هیچكس نمى‏تواند آن را انكار كند.

 

3 -گروهى را پائین مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد.

 

4 -این در هنگامىاست كه زمین به شدت به لرزه در مى‏آید.

5 -و كوهها در هم كوبیده مى‏شود.

6 -و به صورت غبار پراكنده در مى‏آید.

7 -و شما به سه گروه تقسیم خواهید شد.

8 -نخست اصحاب میمنه هستند ، چه اصحاب میمنه‏اى ؟

 

9 -گروه دیگر اصحاب شومند ، چه اصحاب شومى ؟

 

10 -و سومین گروه پیشگامان پیشگام!

 

11 -آنها مقربانند

 

12 -در باغهاى پر نعمت بهشت جاى دارند

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :199

 

13 -گروه كثیرى از امتهاى نخستین هستند

 

14 -و اندكى از امت آخرین!

 

 

 

تفسیر : واقعه عظیم!

 

مسائل مربوط به قیامت در قرآن مجید معمولا با ذكر حوادث عظیم و انقلابى و كوبنده در آغاز آن توأم است ، و این در بسیارى از سوره‏هاى قرآن كه بحث از قیامت مى‏كند كاملا به چشم مى‏خورد ، در این سوره واقعه كه بر محور معاد دور مى‏زند نیز همین معنى كاملا در نخستین آیاتش مشهود است .

 

در آغاز مى‏فرماید : هنگامى كه واقعه عظیم قيامت بر پا شود ( اذا وقعت الواقعة).

 

هیچكس نمى‏تواند آنرا انكار كند ( لیس لوقعتها كاذبة).

 

چرا كه حوادث پیش از آن به قدرى عظیم و شدید است كه آثار آن در تمام ذرات جهان آشكار مى‏شود.

 

واقعة به صورت سربسته اشاره به مساله رستاخیز است و از آنجا كه وقوعش حتمى است از آن تعبیر به واقعه شده ، و حتى بعضى آنرا یكى از نامهاى قیامت شمرده‏اند .

 

واژه كاذبة را در اینجا بعضى به معنى مصدرى گرفته‏اند ، اشاره به اینكه وقوع قیامت آنچنان ظاهر و آشكار خواهد بود كه هیچگونه جاى تكذیب

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :200

 

و گفتگو ندارد ، بعضى نيز آنرا به معنى ظاهريش كه اسم فاعل است تفسیر كرده‏اند و گفته‏اند در برابر وقوع رستاخیز تكذیب كننده‏اى وجود نخواهد داشت.

 

به هر حال رستاخیز نه تنها با دگرگونى كائنات توأم است بلكه انسانها هم دگرگون مى‏شوند همانگونه كه در آیه بعد مى‏فرماید : گروهى را پائین مى‏آورد و گروهى را بالا مى‏برد ! ( خافضة رافعة ) .

 

مستكبران گردنكش و ظالمان صدرنشین سقوط مى‏كنند ، و مستضعفان مؤمن و صالح بر اوج قله افتخار قرار مى‏گیرند ، عزیزان بى دلیل ذلیل مى‏شوند ، و محرومان بى جهت عزیز مى‏گردند ، گروهى در قعر جهنم سقوط مى‏كنند ، و گروه دیگرى در اعلا علیین بهشت جاى مى‏گیرند ، و این است خاصیت یك انقلاب بزرگ و گسترده الهى ! و لذا در روايتى از امام على بن الحسين (علیهماالسلام‏) مى‏خوانیم كه در تفسیر اين آيه فرمود : خافضة : حفضت و الله باعداء الله فى النار ، رافعة : رفعت و الله اولیاء الله الى الجنة : رستاخیز خافضه است چرا كه به خدا سوگند دشمنان خدا را در آتش ساقط مى‏كند ، و رافعه است چرا كه به خدا سوگند اولیاء الله را به بهشت بالا مى‏برد ! .

 

سپس به توصیف بیشترى در این زمینه پرداخته مى‏گوید : این در هنگامى

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :201

 

است كه زمين به شدت به لرزه درآید ( اذا رجت الارض رجا).

 

این زلزله به قدرى عظیم و شدید است كه كوهها در هم كوبیده و خرد مى‏شود ( و بست الجبال بسا).

 

و به صورت غبار پراكنده‏اى در مى‏آید ( فكانت هباء منبثا ) .

 

رجت از ماده رج ( بر وزن حج ) به معنى حركت دادن شدید است و رجرجة به اضطراب گفته مى‏شود.

 

بست از ماده بس ( بر وزن حج ) در اصل به معنى نرم كردن آرد به وسیله آب است.

 

هباء به معنى غبار است و منبث به معنى پراكنده ، بعضى گفته ‏اند هباء آن غبارهاى بسیار كوچكى است كه در فضا معلق است و در حال عادى دیده نمى‏شود مگر زمانى كه نور آفتاب از روزنه‏اى به درون محل تاریكى بتابد.

 

اكنون باید اندیشید كه آن زلزله و انفجار تا چه حد سنگین است كه مى‏تواند كوههاى عظیم را كه در صلابت و استحكام ضرب‏المثلند آنچنان متلاشى كند كه تبدیل به غبار پراكنده كند ، و فریادى كه از این انفجار عظیم برمى‏خیزد از آن هم وحشتناكتر است .

 

به هر حال در آیات قرآن در باره وضع كوهها در آستانه قیامت تعبیرات گوناگونى دیده مى‏شود كه در حقیقت مراحل مختلف انفجار عظیم كوهها را نشان مى‏دهد.

 

گاه مى‏گوید : كوهها به حركت در مى‏آیند و تسیر الجبال سیرا ( طور - 10).

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :202

 

و گاه مى‏گوید : كوهها از جا كنده مى‏شوند و اذ الجبال نسفت ( مرسلات - 10).

 

و گاه مى‏فرماید : برداشته مى‏شوند و در هم كوبیده مى‏شوند فدكتا دكة واحدة ( حاقه - 14 ) .

 

و زمانى مى‏گوید : به تلى از شن متراكم تبدیل خواهند شد و كانت الجبال كثیبا مهیلا ( مزمل - 14).

 

و گاه مى‏فرماید : به صورت غبار پراكنده‏اى در مى‏آیند ! ( آیه مورد بحث).

 

و سرانجام مى‏گوید : همچون پشم زده‏شده‏اى در فضا پخش مى‏شوند كه تنها رنگى از آن دیده مى‏شود و تكون الجبال كالعهن المنفوش ( قارعه - 5).

 

البته هیچكس جز خدا دقیقا نمى‏داند مسیر این حوادث چگونه است ؟ و شاید با الفاظ و در قالب سخنان ما قابل توصیف نباشد ، ولى این اشارات پر معنى همگى حاكى از عظمت این انفجار بزرگ است.

 

بعد از بيان وقوع اين واقعه عظیم و رستاخيز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم كرده ، مى‏گوید : و شما در آن روز سه دسته خواهید بود ( و كنتم ازواجا ثلاثة ) .

 

مى‏دانیم زوج همیشه به جنس مذكر و مؤنث گفته نمى‏شود ، بلكه به امورى كه قرین هم هستند نیز زوج اطلاق مى‏شود ، و از آنجا كه اصنافى از مردم در قیامت و حشر و نشر قرین یكدیگرند به آنها ازواج اطلاق شده است.

 

در مورد دسته اول مى‏فرماید : نخست اصحاب میمنه هستند ، چه اصحاب

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :203

 

میمنه‏اى ؟ ! ( فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة ) .

 

منظور از اصحاب المیمنه كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى‏دهند و این امر در قیامت رمزى و نشانه‏اى براى مؤمنان نیكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آیات قرآن به آن اشاره شده.

 

يا اينكه میمنه از ماده يمن به معنى سعادت و خوشبختى گرفته شده ، و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند.

 

و با توجه به اینكه در آیه بعد گروه دوم را به عنوان اصحاب المشئمة ( از ماده شوم معرفى مى‏كند مناسب همين تفسیر اخير است).

 

تعبیر به ما اصحاب المیمنة(چه گروه خوشبختى ؟ ) براى بیان این حقیقت است كه حد و نهایتى براى خوشبختى و سعادت آنها متصور نیست ، و این بالاترین توصیفى است كه در اینگونه موارد امكان دارد ، مثل این است كه مى‏گوئیم : فلانكس انسان است ، چه انسانى ؟ ! سپس به ذكر گروه دوم پرداخته ، مى‏افزاید : گروه دیگرى اصحاب شوم هستند چه اصحاب شومى ؟ ! ( و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة).

 

گروهى بدبخت و تیره‏روز و بیچاره و بینوا كه نامه‏هاى اعمالشان را به دست چپشان مى‏دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تیره‏بختى و جرم و جنایت آنها.

 

تعبیر به ما اصحاب المشئمة نیز در اینجا نهایت بدبختى و شقاوت آنها را

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :204

 

منعكس مى‏سازد.

 

سرانجام گروه سوم را چنین توصیف مى‏كند : و پیشگامان پیشگام ( و السابقون السابقون).

 

آنها مقربانند ! ( اولئك المقربون).

 

سابقون كسانى هستند كه نه تنها در ایمان پیشگامند ، كه در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیشقدمند ، آنها اسوه و قدوه مردمند ، و امام و پیشواى خلقند ، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند.

 

بنا بر این اگر بعضى از مفسران پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعة الله ( اطاعت خدا ) یا نمازهاى پنجگانه ، یا جهاد ، یا هجرت ، یا توبه ، و امثال آن تفسیر كرده‏اند ، هر كدام گوشه‏اى از این مفهوم وسیع را مورد توجه قرار داده‏اند ، و گرنه این كلمه اینها و غیر اینها از خیرات و بركات را شامل مى‏شود ، و نیز اگر در روایات اسلامى گاه سابقون به چهار نفر هابیل و مؤمن آل فرعون و حبیب نجار كه هر كدام در امت خود پیشگام بودند ، و همچنين امير مؤمنان على بن ابى طالب (علیه‏السلام‏) كه نخستين مسلمان از مردان بود تفسیر شده ، در حقیقت بیان مصداقهاى روشن آن است ، و به معنى محدود ساختن مفهوم آیه

 

تفسیر نمونهج : 23ص :205

 

نیست.

 

در حدیث دیگرى آمده است كه رسول خدا فرمود : ا تدرون من السابقون الى ظل الله یوم القیامة ؟ : آیا مى‏دانید چه كسانى پیشگامان به سوى سایه لطف پروردگار در قیامتند ؟ ! اصحاب عرض كردند : خدا و رسولش آگاهتر است ، فرمود : الذین اذ اعطوا الحق قبلوه ، و اذا سالوه بذلوه ، و حكموا للناس كحكمهم لانفسهم : آنها كسانى هستند كه وقتى حق به آنها داده شود پذیرا مى‏گردند ، و هنگامى كه از حق سؤال شوند آنرا در اختیار مى‏گذارند ، و در باره مردم آنگونه حكم مى‏كنند كه در باره خودشان!.

 

در بعضى از روايات نيز به پيامبران مرسل و غير مرسل تفسیر شده است .

 

در حدیثى نیز مى‏خوانیم كه ابن عباس مى‏گوید : از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در باره این آیه سؤال كردم ، فرمود : جبرئیل به من چنین گفته است : ذلك على (علیه‏السلام‏) و شیعته هم السابقون الى الجنة ، المقربون من الله بكرامته لهم : آنها على (علیه‏السلام‏) و پیروان او هستند كه پیشگامان به سوى بهشت و مقربان درگاه خدایند به خاطر احترامى كه خدا براى آنها قائل شده است.

 

ولى اینها نیز در حقیقت بیان مصداقهاى روشنى از مفهوم گسترده فوق است ، مفهومى كه همه پیشگامان را در هر امت و ملتى شامل مى‏شود .

 

سپس در یك جمله كوتاه مقام والاى مقربان را روشن ساخته ، مى‏گوید:

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :206

 

مقربان در باغهاى پر نعمت بهشتند ( فى جنات النعیم).

 

تعبیر به جنات النعیم انواع نعمتهاى مادى و معنوى بهشت را شامل مى‏شود.

 

ضمنا این تعبیر مى‏تواند اشاره به این باشد كه باغهاى بهشت تنها كانون نعمت است بر خلاف باغهاى دنیا كه گاه وسیله زندگى و زحمت است ، همانگونه كه حال مقربان در آخرت با حالشان در دنیا متفاوت است ، زیرا مقام والایشان در این دنیا توأم با مسئولیتهائى است در حالى كه در سراى دیگر تنها مایه نعمت است .

 

بدیهى است منظور از قرب در اینجا قرب مقامى است نه قرب مكانى چرا كه خداوند مكان ندارد و از ما به ما نزدیكتر است.

 

آیه بعد به چگونگى تقسیم نفرات آنها در امم گذشته و این امت اشاره كرده ، مى‏گوید : گروه كثیرى از امتهاى نخستینند ( ثلة من الاولین).

 

و گروه اندكى از امت آخرین ( و قلیل من الاخرین).

 

ثلة چنانكه راغب در مفردات مى‏گوید در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به معنى جماعت و گروه به كار رفته است.

 

بعضى نیز آنرا از ثل عرشه ( تختش فرو ریخت و حكومتش قطع شد ) گرفته و آنرا به معنى قطعه مى‏دانند ، و در اینجا به قرینه مقابله با قلیل من الاخرین به معنى قطعه عظیم است .

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :207

 

طبق این دو آیه گروه زیادى از مقربان از امتهاى پیشینند ، و تنها كمى از آنها از امت محمد (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏باشند.

 

ممكن است در اینجا این سؤال پیش بیاید كه چگونه این مساله با اهمیت فوق‏العاده امت اسلامى سازگار است ، با اینكه خدا آنها را بهترین امت خطاب كرده و فرموده : كنتم خیر امة ... ( آل عمران 110).

 

پاسخ این سؤال با توجه به دو نكته روشن مى‏شود : نخست اینكه منظور از مقربان همان سابقون و پیشگامان در ایمانند ، مسلم است كه در امت اسلامى پيشگامان در پذيرش اسلام در صدر اول گروه اندكى بودند كه نخستين آنها از مردان على (علیه‏السلام‏) و از زنان خدیجه بود در حالى كه كثرت پیامبران پیشین و تعداد امتهاى آنها و وجود پیشگامان در هر امت ، سبب مى‏شود كه آنها از نظر تعداد فزونى یابند .

 

ديگر اينكه كثرت عددى دليل بر كثرت كيفى نیست ، و به تعبیر دیگر ممكن است تعداد سابقون این امت كمتر باشند ولى از نظر مقام بسیار برتر ، همانگونه كه در میان خود پیامبران نیز تفاوت است : تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض ما بعضى از رسولان را بر بعض دیگرى برترى دادیم ( بقره - 253 ) .

 

ذكر این نكته نیز لازم به نظر مى‏رسد كه ممكن است بعضى از مؤمنان در زمره پیشگامان در ایمان نباشند ، اما داراى صفات و ویژگیهاى دیگرى باشند كه آنها را همردیف سابقون قرار مى‏دهد و از نظر پاداش و اجر همردیف آنها هستند ، لذا در بعضى از روايات از امام باقر (علیه‏السلام‏) چنین نقل شده كه فرمود : نحن السابقون السابقون و نحن الاخرون : ما پیشگامان پیشگام ، و ما آخرون هستیم.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :208

 

و درروايتى از امام صادق (علیه‏السلام‏) آمده است كه به جمعى از پیروان خود خطاب كرد و فرمود : انتم السابقون الاولون ، و السابقون الاخرون ، و السابقون فى الدنیا الى ولایتنا ، و فى الاخرة الى الجنة : شما سابقون نخستین و سابقون آخرین هستید ، در دنیا پیشگام در ولایت ما بودید و در آخرت پیشگام در بهشتید.

 

اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه بعضى تعبير به اولين و آخرين را به اولين امت اسلام و آخرين امت اسلام تفسیر كرده‏اند ، طبق اين تفسیر همه مقربان از امت اسلامند.

 

اما اين تفسیر نه با ظاهر آيات سازگار است ، و نه با روایاتى كه در ذیل این آیات وارد شده كه افرادى از امم پیشین را بالخصوص به عنوان سابقون اولین معرفى كرده است .

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :209

 

عَلى سرُرٍ مَّوْضونَةٍ(15) مُّتَّكِئِینَ عَلَیهَا مُتَقَبِلِینَ‏(16) یَطوف عَلَیهِمْ وِلْدَنٌ مخَلَّدُونَ‏(17) بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِیقَ وَ كَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ‏(18) لا يُصدَّعُونَ عَنهَا وَ لا يُنزِفُونَ‏(19) وَ فَكِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیرُونَ‏(20) وَ لحَْمِ طیرٍ مِّمَّا یَشتهُونَ‏(21) وَ حُورٌ عِینٌ‏(22) كَأَمْثَلِ اللُّؤْلُو الْمَكْنُونِ‏(23) جَزَاءَ بِمَا كانُوا يَعْمَلُونَ‏(24) لا یَسمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً(25) إِلا قِیلاً سلَماً سلَماً(26)

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :210

 

ترجمه:

 

15 -آنها ( مقربان ) بر تختهائى كه صف كشیده و به هم پیوسته است قرار دارند.

 

16 -در حالى كه بر آن تكیه كرده و روبروى یكدیگرند.

 

17 -نوجوانانى جاودانى ( در شكوه و طراوت ) پیوسته گرداگرد آنها مى‏گردند.

 

18 -با قدحها و كوزه‏ها و جامهائى از نهرهاى جارى بهشتى ( و شراب طهور)!

 

19 -اما شرابى كه از آن درد سر نمى‏گیرند و نه مست مى‏شوند.

 

20 -و میوه‏هائى از هرنوع كه مایل باشند.

 

21 -و گوشت پرنده از هر نوع كه بخواهند.

 

22 -و همسرانى از حور العین دارند.

 

23 -همچون مروارید در صدف پنهان!

 

24 -اینها پاداشى است در برابر اعمالى كه انجام مى‏دادند.

 

25 -در آن باغهاى بهشت نه لغو و بیهوده‏اى مى‏شنوند نه سخنان گناه‏آلود.

 

26 -تنها چیزى كه مى‏شنوند سلام است سلام!

 

 

 

تفسیر : نعمتهاى بهشتى كه در انتظار مقربان است

 

این آیات انواع نعمتهاى بهشتى را كه نصیب گروه سوم یعنى مقربان مى‏شود بازگو مى‏كند ، نعمتهائى كه هر یك از دیگرى دل‏انگیزتر و روحپرورتر است ، نعمتهائى كه مى‏توان آنها را در هفت بخش خلاصه كرد : نخست مى‏فرماید : آنها بر تختهائى كه صف كشیده و به هم پیوسته است قرار دارند ( على سرر موضونة ) .

 

در حالى كه تكیه بر آن كرده‏اند و روبروى يكديگر قرار گرفته و مجلسى پر از انس و سرور دارند ( متكئين علیها متقابلين).

 

سرر جمع سریر از ماده سرور به معنى تختهائى است كه

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :211

 

صاحبان نعمت در مجالس انس و سرور بر آن مى‏نشینند.

 

موضون از ماده وضن ( بر وزن وزن ! ) در اصل به معنى بافتن زره است ، سپس به هر منسوجى كه تار و پود آن محكم است اطلاق شده ، و در اینجا منظور تختهائى است كه كاملا در كنار هم قرار گرفته و به هم پیوسته است ، یا خود این تختها داراى بافت مخصوصى است از لؤلؤ و یاقوت و مانند آن ، چنانكه جمعى از مفسران گفته‏اند .

 

و در هر حال ساختمان این تختها ، و طرز قرار گرفتن آنها ، و مجلس انسى كه بر آنها تشكیل مى‏شود و سرور و شادمانى در آن موج مى‏زند ، با هيچ بيانى قابل توصيف نیست.

 

در قرآن مجید كرارا از تختهاى بهشتى و مجالس دستجمعى بهشتیان توصیفهاى جالبى شده كه نشان مى‏دهد یكى از مهمترین لذات آنها همین جلسات انس و انجمنهاى دوستانه است ، اما موضوع سخن آنها و نقل محفلشان چیست ؟ كسى به درستى نمى‏داند ، آیا از اسرار آفرینش سخن مى‏گویند و شگفتیهاى خلقت خداوند ؟ یا از اصول معرفت و اسماء و صفات حسناى او ؟ و یا حوادثى كه در این جهان رخ داده ؟ یا از مصائب جانكاهى كه از آن راحت و آسوده شدند ؟ و يا امور ديگرى كه ما در شرائط زندگى اين دنيا قادر بر درك آن نیستيم ؟ كسى نمى‏داند .

 

سپس از دومین موهبت آنها سخن گفته ، مى‏فرماید : نوجوانانى كه همواره در شكوه و طراوت جوانى به سر مى‏برند گرداگرد آنها مى‏گردند و در خدمت آنها هستند ( يطوف علیهم ولدان مخلدون).

 

تعبیر به یطوف از ماده طواف اشاره به خدمت مداوم آنها است ،

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :212

 

و تعبیر به مخلدون با اینكه همه اهل بهشت مخلد و جاودانى هستند اشاره به جاودانگى نشاط جوانى و طراوت و زیبائى آنها است.

 

در اینكه این نوجوانان كیانند ؟ تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذكر كرده‏اند : بعضى گفته‏اند آنها فرزندان مردم دنیا هستند كه پیش از بلوغ چشم از دنیا بسته ، و چون كار نیك و بدى نداشته‏اند به لطف پروردگار چنین منصبى را یافته‏اند ، البته آنها از این كار خود بیشترین لذت را مى‏برند كه در خدمت مقربان درگاه خدایند .

 

در حديثى از على (علیه‏السلام‏) این معنى نقل شده است.

 

ولى در تفسیر ديگرى مى‏خوانیم : كه اینها اطفال مشركینند كه به خاطر بى گناهى داراى چنین مرتبه‏اى شده‏اند ، چرا كه اطفال مؤمنان به پدران و مادران خود ملحق مى‏شوند.

 

و در تفسیر سومى مى‏خوانیم كه آنها خدمتكارانى هستند بهشتى كه خداوند مخصوصا آنان را براى اين هدف آفريده است.

 

این نوجوانان زیبا با قدحها و كوزه‏ها و جامهاى پر از شراب طهور كه از نهرهاى جارى بهشتى برداشته شده در اطراف آنها مى‏گردند و آنان را سیراب مى‏كنند ( باكواب و اباریق و كاس من معین).

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :213

 

اما نه شرابى كه عقل و هوش را ببرد و مستى آورد ، بلكه هنگامى كه بهشتیان آنرا مى‏نوشند نه درد سر مى‏گیرند و نه مست مى‏شوند ( لا یصدعون عنها و لا ینزفون).

 

تنها یك حالت نشئه روحانى توصیف ناپذیر به آنها دست مى‏دهد كه تمام وجودشان را در لذتى بى نظیر فرو مى‏برد ! سپس به چهارمین و پنجمین قسمت از نعمتهاى مادى مقربان در بهشت اشاره كرده ، مى‏گوید : نوجوانان بهشتى هر نوع میوه‏اى كه آنها مایل باشند به آنها تقدیم مى‏كنند ( و فاكهة مما یتخیرون).

 

و گوشت پرندگان از هر نوع كه بخواهند ( و لحم طیر مما یشتهون ) .

 

مقدم داشتن میوه بر گوشت ، به خاطر آن است كه از نظر تغذیه بهتر و عالیتر است ، به علاوه میوه قبل غذا لطف دیگرى دارد.

 

البته از بعضى دیگر از آیات قرآن استفاده مى‏شود كه شاخه‏هاى درختان بهشتى كاملا در دسترس بهشتیان است ، به طورى كه به آسانى مى‏توانند از هر گونه میوه‏اى شخصا تناول كنند این معنى ، در باره غذاهاى دیگر بهشتى

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :214

 

نیز مسلما صادق است ، ولى شك نیست ، كه وقتى خدمتكارانى آنچنان غذاهائى این چنین را براى آنها بیاورند لطف و صفاى دیگرى دارد، و به تعبیر دیگر این یكنوع احترام و اكرام بیشتر نسبت به بهشتیان و رونق و صفاى افزونتر براى مجالس انس آنها است ، حتى در مجالس معمول دنیا نیز بسیار مى‏شود كه با وجود قرار داشتن میوه و غذا در دسترس میهمانان ، میزبان شخصا به آنها تعارف مى‏كند ، و این نوعى احترام و محبت محسوب مى‏شود.

 

و البته در میان انواع گوشتها ، گوشت پرندگان برترى دارد لذا روى آن تكیه شده است.

 

این نكته نیز قابل ذكر است كه در مورد میوه تعبیر به یتخیرون ( انتخاب مى‏كنند ) و در مورد گوشت تعبیر به یشتهون ( اشتها دارند ) شده است بعضى از مفسران خواسته‏اند در میان این دو تعبیر ، تفاوتى قائل شوند ، ولى بیشتر به نظر مى‏رسد كه هر دو ناظر به یك معنى است با دو عبارت متفاوت ، منظور این است بهشتیان هر نوع غذائى را بپسندند از سوى خدمتكاران بهشتى در اختیارشان گذاشته مى‏شود .

 

سپس به ششمین نعمت كه همسران پاك و زیبا است اشاره كرده ، مى‏گوید : و همسرانى از حور العین دارند ( و حور عين).

 

همچون مروارید در صدف پنهان ! ( كامثال اللؤلؤ المكنون).

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :215

 

حور چنانكه قبلا نیز گفته‏ایم جمع حوراء و احور ، به كسى مى‏گویند كه سیاهى چشمش كاملا مشكى و سفیدیش كاملا شفاف است .

 

و عین جمع عیناء و اعین به معنى درشت چشم است ، و از آنجا كه بیشترین زیبائى انسان در چشمان او است روى این مساله مخصوصا تكیه شده است.

 

بعضى نیز گفته‏اند كه حور از ماده حیرت گرفته شده ، یعنى آنچنان زیبا هستند كه چشمها از دیدن آنها حیران مى‏شود.

 

مكنون به معنى پوشیده است ، و در اینجا منظور پوشیده بودن در صدف است ، زیرا مروارید به هنگامى كه در صدف قرار دارد و هیچ دستى به آن نرسیده از همیشه شفافتر و زیباتر است ، بعلاوه ممكن است اشاره به این معنى باشد كه آنها از چشم دیگران كاملا مستورند ، نه دستى به آنها رسیده ، و نه چشمى بر آنها افتاده است ! بعد از ذكر این شش موهبت جسمانى مى‏افزاید : اینها همه پاداشى است در برابر اعمال صالحى كه انجام مى‏دادند ( جزاء بما كانوا یعملون ) .

 

تا تصور نشود این نعمتهاى بیشمار بهشتى بى حساب به كسى داده مى‏شود ، و یا ادعاى ایمان و عمل صالح براى نیل به آنها كافى است ، نه ، عمل مستمر و خالص لازم است تا این الطاف نصیب انسان شود ( توجه داشته باشید كه یعملون فعل مضارع است و معنى استمرار را دارد).

 

هفتمین و آخرین نعمت آنها كه جنبه معنوى دارد این است كه : آنها در باغهاى بهشت نه لغو و بیهوده‏اى مى‏شنوند ، نه سخنان گناه‏آلود ( لا یسمعون

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :216

 

فیها لغوا و لا تاثیما).

 

نه در آنجا دروغ و تهمت و افترا وجود دارد ، و نه استهزاء و غیبت ، نه كلمات نیش‏دار ، نه تعبیرات گوشخراش ، نه سخنان لغو و بیهوده و بى اساس ، هر چه هست در آنجا لطف و صفا و زیبائى و متانت و ادب و پاكى است و چه عالى است محیطى كه سخنان آلوده در آن نباشد ، و اگر درست فكر كنیم بیشترین ناراحتى ما در زندگى این دنیا نیز از همین سخنان لغو و بیهوده و گناه‏آلود و زخم زبانهاو جراحات اللسان است ! سپس مى‏افزاید : تنها چیزى كه در آنجا مى‏شنوند سلام است سلام ! ( الا قیلا سلاما سلاما).

 

آیا این سلام از ناحیه خداوند است ؟ یا از ناحیه فرشتگان ؟ یا خود بهشتیان نسبت به یكدیگر ؟ و یا همه اینها ؟ از همه مناسبتر تفسیر اخير است چنانكه در آيات ديگر قرآن به سلام خداوند و فرشتگان و بهشتيان بر يكديگر اشاره شده است.

 

آرى آنها جز سلام چیزى نمى‏شنوند ، سلام و درود خداوند و ملائكه مقربین او ، و سلام و درود خودشان به یكدیگر ، در آن جلسات پر شور و پر صفا كه لبریز از دوستى و محبت است.

 

محیط آنها آكنده از سلام و سلامت است ، و همین معنى بر تمام وجود آنها

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :217

 

حكومت مى‏كند ، هر چه مى‏گویند بر همین محور دور مى‏زند و نتیجه تمام گفتگوها و بحثهاى آنها به سلام و صلح و صفا منتهى مى‏شود ، اصولا بهشت دار السلام و خانه سلامت و أمن و امان است چنانكه در آیه 127 انعام مى‏خوانیم لهم دار السلام عند ربهم.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :218

 

وَ أَصحَب الْیَمِینِ مَا أَصحَب الْیَمِینِ‏(27) فى سِدْرٍ مخْضودٍ(28) وَ طلْحٍ مَّنضودٍ(29) وَ ظِلّ‏ٍ ممْدُودٍ(30) وَ مَاءٍ مَّسكُوبٍ‏(31) وَ فَكِهَةٍ كَثِیرَةٍ(32) لا مَقْطوعَةٍ وَ لا ممْنُوعَةٍ(33) وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ(34) إِنَّا أَنشأْنَهُنَّ إِنشاءً(35) فجَعَلْنَهُنَّ أَبْكاراً(36) عُرُباً أَتْرَاباً(37) لأَصحَبِ الْیَمِینِ‏(38) ثُلَّةٌ مِّنَ الأَوَّلِینَ‏(39) وَ ثُلَّةٌ مِّنَ الاَخِرِینَ‏(40)

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :219

 

ترجمه:

 

27 -و اصحاب یمین ، چه اصحاب یمینى ؟

 

28 -آنها در سایه درختان سدر بى‏خار قرار دارند.

 

29 -و در سایه درخت طلح پر برگ به سر مى‏برند ( درختى است خوشرنگ و خوشبو).

 

30 -و سایه كشیده و گسترده.

 

31 -و در كنار آبشارها .

 

32 -و میوه‏هاى فراوانى.

 

33 -كه هرگز قطع و ممنوع نمى‏شود.

 

34 -و همسرانى گرانقدر.

 

35 -ما آنها را آفرینش نوینى بخشیدیم.

 

36 -و همه را بكر قرار داده‏ایم.

 

37 -همسرانى كه به همسرشان عشق مى‏ورزند و خوش زبان و فصیح و هم سن و سالند.

 

38 -اینها همه براى اصحاب یمین است.

 

39 -كه گروهى از امتهاى نخستینند.

 

40 -و گروهى از امتهاى آخرین.

 

تفسیر : مواهب و نعمتهاى اصحاب الیمین

 

بعد از بیان مواهب معنوى و مادى مقربان ، نوبت به اصحاب الیمین مى‏رسد ، همان جمعیت سعادتمندى كه نامه اعمالشان به علامت پیروزى در امتحانات الهى به دست راستشان داده مى‏شود ، و در اینجا به شش نعمت از نعم خداوند اشاره مى‏كند كه با مقایسه به نعمتهاى مقربان كه در هفت بخش آمده بود یك

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :220

 

مرحله پائینتر است.

 

نخست براى بیان بلندى مقام آنها مى‏فرماید : اصحاب یمین ، چه اصحاب یمینى ؟ ! ( و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین).

 

و این برترین توصیفى است كه از آنها شده ، زیرا این تعبیر در مواردى به كار مى‏رود كه اوصاف كسى در بیان نگنجد ، و به هر حال این تعبیر بیانگر مقام والاى اصحاب الیمین است .

 

آیه بعد به نخستین موهبت این گروه اشاره كرده ، مى‏گوید : آنها در سایه درخت سدر بى‏خار قرار خواهند گرفت ( فى سدر مخضود).

 

در حقیقت این رساترین توصیفى است كه براى درختان بهشتى در قالب الفاظ دنیوى ما امكان پذیر است ، زیرا سدر به گفته بعضى از ارباب لغت درختى است تناور كه بلندیش گاهى تا چهل متر مى‏رسد ، و مى‏گویند تا دو هزار سال عمر مى‏كند ( و سایه بسیار سنگین و لطیفى دارد ) تنها عیب این درخت این است كه خاردار است ، ولى با توصیف به مخضود ( از ماده خضد بر وزن مجد به معنى بریدن و گرفتن خار است ) این مشكلنیز در درختان سدر بهشتى حل شده.

 

در حدیثى آمده است كه هر گاه بعضى از لغات قرآن براى یاران پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مشكل مى‏شد مى‏گفتند خداوند به بركت اعراب بادیه‏نشین و سؤالات آنها ما را بهره‏مند مى‏كند ، از جمله اینكه عربى بادیه‏نشین روزى خدمت

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :221

 

پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمد عرض كرد اى رسول خدا ! خداوند متعال در قرآن نام از درخت موذى و آزار دهى برده است ، و من فكر نمى‏كردم در بهشت چنین درختى باشد ! فرمود : كدام درخت ؟ عرض كرد : درخت سدر ، زیرا داراى خاراست ، پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود : مگر خداوند نمى‏فرماید : فى سدر مخضود مفهومش این است كه خارهاى آنرا قطع كرده است ، و بجاى هر خار میوه‏اى قرار داده كه هر میوه‏اى هفتاد و دو رنگ ماده غذائى دارد كه هیچیك شباهتى به دیگرى ندارد!.

 

دومین موهبت این است كه آنها در سایه درختان طلح متراكم به سر مى‏برند ( و طلح منضود).

 

طلح درختى است سبز و خوشرنگ و خوشبو ، جمعى گفته‏اند همان درختان موز است كه برگهاى بسیار پهن و سبز و زیبا ، و میوه‏اى شیرین و گوارا دارد ، و منضود از ماده نضد به معنى متراكم است.

 

ممكن است این تعبیر اشاره به تراكم برگها یا تراكم میوه‏ها ، و یا هر دو باشد ، حتى بعضى گفته‏اند ، این درختان چنان پر میوه است كه ساقه و شاخه‏ها غرق میوه و پوشیده از آن مى‏باشد.

 

بعضى از مفسران گفته‏اند با توجه به اینكه درخت سدر برگهائى بسیار كوچك و درخت موز برگهائى بسیار پهن و بزرگ و گسترده دارند ذكر این دو درخت اشاره لطیفى به تمام درختان بهشتى است كه در میان این دو قرار دارد.

 

سومین نعمت بهشتى را چنین بیان مى‏كند و سایه كشیده و گسترده

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :222

 

(و ظل ممدود).

 

بعضى اين سایه گسترده را به حالتى شبيه بين الطلوعين تفسیر كرده‏اند كه سایه همه جا را فرا گرفته است و در حدیثى در روضه كافى این معنى از پیغمبر گرامى اسلام نقل شده است .

 

غرض این است كه حرارت آفتاب هرگز بهشتیان را متالم و ناراحت نمى‏كند ، و دائما در سایه‏هاى مطبوع و گسترده و روح‏افزا به سر مى‏برند.

 

در مرحله چهارم به آبهاى بهشتى اشاره كرده مى‏فرماید : بهشتیان در كنار آبهائى آبشار مانند ( كه منظره فوق العاده زیبا و دل‏انگیزى دارد ) به سر مى‏برند ( و ماء مسكوب).

 

مسكوب از ماده سكب ( بر وزن كبك ) در اصل به معنى ریزش است، و از آنجا كه ریزش آب از بالا به پائین به صورت آبشار بهترین مناظر را ایجاد مى‏كند ، زمزمه‏هاى آن گوش جان را نوازش مى‏دهد و منظره آن چشم را فروغ مى‏بخشد ، این امر یكى از مواهب بهشتیان قرار داده شده است.

 

و البته آن درختها و آنهمه آب جارى دائم انواع میوه‏ها را نیز همراه دارد ، و لذا در پنجمین نعمت مى‏افزاید : و میوه‏هاى فراوانى ( و فاكهة كثیرة).

 

كه نه قطع مى‏شود و نه هیچگاه ممنوع مى‏گردد لا مقطوعة و لا ممنوعة).

 

آرى همچون میوه‏هاى اين جهان نیست كه محدود به فصول معينى باشد ، و تنها چند هفته یا چند ماه در سال بر درخت ظاهر شود ، و نیز همچون میوه‏هاى

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :223

 

اين جهان نیست كه گاه خارها مانع چيدن آن است و گاه بلندى خطرناك درخت مانند نخل ، و یا مانعى در وجود خود انسان از تناول آن وجود داشته باشد ، و نه ميزبان اصلى بهشت كه خداوند منان است و ماموران او بخل و منعى دارند بنابر اين هيچ مانعى در كار نیست بلكه مقتضى كاملا موجود و مانع در هر شكل و هر صورت مفقود است.

 

سپس به نعمت دیگرى اشاره كرده ، مى‏افزاید : آنها داراى همسران گرانقدرى هستند ( و فرش مرفوعة).

 

فرش جمع فراش در اصل به معنى هر گونه فرش یا بسترى است كه مى‏گسترانند و به همین تناسب گاه به عنوان كنایه از همسر به كار مى‏رود ( خواه مرد باشد یا زن ) .

 

لذا در حدیث معروف از پیغمبر گرامى آمده است الولد للفراش و للعاهر الحجر : فرزندى كه از زن شوهردار متولد مى‏شود متعلق به همان خانواده است و اگر مرد فاسق و زناكارى در این میان بوده بهره‏اش تنها سنگ است ( و احتمال انعقاد فرزند از نطفه او پذيرفته نیست).

 

بعضى نيز فرش را به معنى حقيقى ( نه به معنى كنائى ) تفسیر كرده‏اند ، و آنرا اشاره به فرشها و بسترهاى بسیار گرانبها و پر ارزش بهشت دانسته‏اند ، ولى در این صورت ارتباط آیات بعد كه حكایت از حوریان و همسران بهشتى مى‏كند از آن قطع مى‏شود .

 

سپس به اوصاف دیگرى از همسران بهشتى پرداخته ، مى‏گوید : ما آنها را آفرینش نوینى بخشیده‏ایم ( انا انشاناهن انشاءا).

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :224

 

این جمله ممكن است اشاره به همسران مؤمنان در این دنیا باشد كه خداوند آفرینش تازه‏اى در قیامت به آنها مى‏دهد ، و همگى در نهایت جوانى و طراوت و جمال و كمال ظاهر و باطن وارد بهشت مى‏شوند كه طبیعت بهشت طبیعت تكامل و خروج از هر گونه نقص و عیب است.

 

و اگر منظورحوریان باشد خداوند آنها را آفرینش نوینى بخشیده به گونه‏اى كه هرگز گرد و غبار پیرى و ناتوانى بر دامان آنها نمى‏نشیند.

 

ممكن است كه تعبیر به انشاء ، اشاره به هر دو نیز بوده باشد.

 

سپس مى‏افزاید ما آنها را همگى بكر قرار داديم ، ( فجعلناهن ابكارا ) و شاید این وصف همیشه براى آنها باقى باشد ، چنانكه بسیارى از مفسران به آن تصریح كرده‏اند و در روایات نیز به آن اشاره شده ، یعنى با آمیزش ، وضع آنها دگرگون نمى‏شود.

 

و در اوصاف آنها باز مى‏افزاید : آنان نسبت به همسرانشان ، عشق مى‏ورزند و خوش سخن و فصیحند ( عربا).

 

عرب جمع عروبة ( بر وزن ضرورة ) به معنى زنى است كه وضع حالش حكایت از محبتش نسبت به همسر و مقام عفت و پاكیش مى‏كند ، زیرا اعراب ( بر وزن اظهار ) به همان معنى آشكار ساختن است ، این واژه به معنى فصیح و خوش سخن بودن نیز مى‏آید ، و ممكن است هر دو معنى در آیه جمع باشد.

 

وصف دیگرشان اینكه آنها هم سن و سال با همسرانشان هستند و همگى در خوبى و جمال ظاهر و باطن همانندند و یك از یك بهتر ( اترابا).

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :225

 

اتراب جمع ترب ( بر وزن ذهن ) به معنى مثل و همانند است و بعضى گفته‏اند این معنىاز ترائب كه به معنى دنده‏هاى قفسه سینه است گرفته شده زیرا با یكدیگر شباهت دارند.

 

این شباهت و برابرى ممكن است در سن و سال نسبت به همسرانشان باشد ، تا به اصطلاح ، احساسات یكدیگر را كاملا درك كنند ، و زندگى با هم براى آنها لذتبخش‏تر باشد هر چند گاهى با تفاوت سن و سال نيز چنين است ولى در غالب چنين نیست ، و یا همانند در خوبى و زیبائى و حسن ظاهر و باطن ، درست شبیه تعبیر معروف كه مى‏گویند : آنها همه خوبند و یك از یك بهتر.

 

سپس مى‏افزاید : همه این نعمتها براى اصحاب الیمین است ( لاصحاب الیمین).

 

و این تاكیدى است مجدد بر اختصاص این مواهب ( ششگانه ) به آنها .

 

این احتمال نیز داده شده است كه این جمله تكمیلى است براى جمله انا انشاناهن انشاءا یعنى ما آنها را آفرینش نوینى براى اصحاب الیمین دادیم.

 

و در پایان این مقال مى‏فرماید : گروهى از آنان از امتهاى نخستینند ( ثلة من الاولین).

 

و گروهى از اقوام آخرینند ( و ثلة من الاخرین).

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :226

 

ثلة در اصل به معنى قطعه مجتمع از پشم است ، سپس به هر جمعیت انبوه درهم فشرده گفته شده است ، و به این ترتیب گروه عظیمى از اصحاب الیمین از امتهاى گذشتههستند و گروه عظیمى از امت اسلام ، چرا كه در میان این است صالحان و مؤمنان ، بسیارند ، هر چند پيشگامان آنها در قبول ایمان نسبت به پيشگامان امم سابق با توجه به كثرت آن امتها و پيامبرانشان كمترند.

 

بعضى گفته‏اند این دو گروه هر دو از امت اسلامند ، گروهى از اولین آنها و گروهى از آخرین آنها ، ولى تفسیر اول صحيحتر است.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :227

 

وَ أَصحَب الشمَالِ مَا أَصحَب الشمَالِ‏(41) فى سمُومٍ وَ حَمِیمٍ‏(42) وَ ظِلّ‏ٍ مِّن یحْمُومٍ‏(43) لا بَارِدٍ وَ لا كَرِیمٍ‏(44) إِنهُمْ كانُوا قَبْلَ ذَلِك مُترَفِینَ‏(45) وَ كانُوا یُصِرُّونَ عَلى الحِْنثِ الْعَظِیمِ‏(46) وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ ئذَا مِتْنَا وَ كُنَّا تُرَاباً وَ عِظماً أَ ءِنَّا لَمَبْعُوثُونَ‏(47) أَ وَ ءَابَاؤُنَا الأَوَّلُونَ‏(48) قُلْ إِنَّ الأَوَّلِینَ وَ الاَخِرِینَ‏(49) لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِیقَتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ‏(50)

 

ترجمه:

 

41 -و اصحاب شمال چه اصحاب شمالى ؟ ( كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مى‏شود).

 

42 -آنها در میان بادهاى كشیده و آب سوزان قرار دارند.

 

43 -و در سایه دودهاى متراكم و آتش‏زا!

 

تفسیرنمونه ج : 23ص :228

 

44 -سایه‏اى كه نه خنك است و نه مفید.

 

45 -آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند.

 

46 -و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند.

 

47 -و مى‏گفتند : هنگامى كه ما مردیم و خاك و استخوان شدیم آیا برانگیخته خواهیم شد ؟

 

48 -یا نیاكان نخستین ما ؟

 

49 -بگو اولین و آخرین،

 

50 -همگى در موعد روز معینى جمع مى‏شوند.

 

تفسیر : كیفرهاى دردناك اصحاب شمال

 

در تعقیب مواهب عظیم گروه مقربان و گروه اصحاب الیمین به سراغ گروه سوم و عذابهاى دردناك و وحشتناك آن مى‏رود تا در یك مقایسهوضع حال سه گروه روشن گردد.

 

مى‏فرماید : و اصحاب شمال ، چه اصحاب شمالى ( و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال).

 

همانها كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده مى‏شود كه رمزى است براى آن كه گنهكار و آلوده و ستمگرند و اهل دوزخ ، و همانگونه كه در توصیف مقربان و اصحاب الیمین گفتیم این تعبیر براى بیان نهایت خوبى یا بدى حال كسى است ، فى المثل مى‏گوئیم سعادتى به ما رو كرد ، چه سعادتى ؟ یا مصیبتى رو كرد ، چه مصیبتى ؟ ! سپس به سه قسمت از كیفرهاى آنها اشاره كرده مى‏گوید : آنها در میان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند ( فى سموم و حمیم ) .

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :229

 

و در سایه دودى شديد و آتش‏زا ( و ظل من یحموم).

 

باد سوزان كشنده از یكسو ، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر ، و سایه دود داغ و خفه كننده از سوى سوم ، آنها را چنان گرفتار مى‏سازد كه تاب و توان را از آنان مى‏گیرد ، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند براى كیفر آنها كافى است.

 

سموم از ماده سم به معنى باد سوزانى است كه در مسام ( سوراخهاى ریز بدن انسان ) داخل مى‏شود و او را هلاك مى‏كند ( اصولا سم را به این جهت سم مى‏گویند كه در تمام ذرات بدن نفوذ مى‏كند ) .

 

حمیم به معنى شى‏ء داغ ، و در اینجا به معنى آب سوزان است كه در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است ، مانند آیه 19 - حج یصب من فوق رؤسهم الحمیم : بر سر آنها آب سوزان ریخته مى‏شود.

 

يحموم نيز از همين ماده است و در اينجا به تناسب ظل ( سایه ) به دود غليظ و سياه و داغ تفسیر شده است.

 

سپس براى تاكید مى‏افزاید : سایه‏اى كه نه برودت دارد ، و نه هیچ فایده ( لا بارد و لا كریم).

 

سایبان گاه انسان را از آفتاب حفظ مى‏كند ، و گاه از باد و باران و یا منافع دیگرى در بردارد ، ولى پیدا است این سایبان هیچ یك از این فوائد را ندارد .

 

تعبیر كریم از ماده كرامت به معنى مفید فایده است ، و لذا در میان عرب معمول است كه وقتى مى‏خواهند شخص یا چیزى را غیر مفید معرفى كنند مى‏گویند : لا كرامة فیه ، مسلم است سایه‏اى كه از دود سیاه و خفه كننده است جز شر و زیان چیزى از آن انتظار نمى‏رود لا كرامه.

 

گرچه كیفرهاى دوزخیان انواع و اقسام مختلف و وحشتناكى دارد ولى

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :230

 

ذكر همین سه قسمت كافى است كه انسان بقیه را از آن حدس بزند.

 

در آیات بعد دلائل گرفتارى اصحاب شمال را به این سرنوشت شوم ووحشتناك در سه جمله نخست خلاصه مى‏كند : نخست اين كه آنها پیش از این در عالم دنیا مست و مغرور نعمت بودند ( انهم كانوا قبل ذلك مترفين).

 

مترف بطورى كه در لسان العرب آمده از ماده ترف ( بر وزن سبب ) به معنى تنعم است ، و مترف به كسى مى‏گویند كه فزونى نعمت او را غافل و مغرور و مست كرده و به طغيان واداشته است.

 

درست است كه همه اصحاب الشمال در زمره مترفين نیستند ، ولى هدف قرآن سردمداران آنها است.

 

همانگونه كه امروز هم مى‏بینیم فساد جامعه‏هاى بشرى از گروه متنعمین مست و مغرور است كه عامل گمراهى دیگران نیز مى‏باشند ، سرنخ تمام جنگها و خونریزیها و انواع جنایات ، و مراكز شهوات ، و گرایشهاى انحرافى ، به دست این گروه است ، و به همین جهت قرآن قبل از هر چیز انگشت روى آنها مى‏گذارد .

 

این احتمال نیز وجود دارد كه نعمت معنى گسترده‏اى دارد و منحصر به اموال نیست بلكه جوانى و سلامت و عمر نيز از نعمتهاى خدا است كه اگر باعث غرور و غفلت گردد سرچشمه اصلى گناهان است ، و اصحاب شمال هر یك داراى نوعى از این نعمتها هستند.

 

سپس به دومین گناه آنها اشاره كرده ، مى‏افزاید : آنها بر گناهان بزرگ

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :231

 

اصرار داشتند ( و كانوا یصرون على الحنث العظیم ) .

 

حنث در اصل به معنى هر گونه گناه است ، ولى در بسیارى از مواقع این واژه به معنى پیمان‏شكنى و مخالفت سوگند آمده ، به خاطر اینكه از مصداقهاى روشن گناه است.

 

بنابر اين ويژگى اصحاب شمال تنها انجام گناه نیست ، بلكه اصرار بر گناهان عظیم است ، چرا كه گناه ممكن است ، احيانا از اصحاب یمین نيز سر زند ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمى‏ورزند ، هنگامى كه متذكر مى‏شوند فورا توبه مى‏كنند.

 

جمعى حنث عظيم را در اينجا به معنى شرك تفسیر كرده‏اند ، چرا كه گناهى از آن عظیمتر وجود ندارد، همان گونه كه قرآن مى‏گوید : ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء خداوند هیچگاه شرك را نمى‏بخشد و كمتر از آنرا براى هر كس بخواهد مى‏بخشد.

 

بعضى نیز آنرا به دروغ كه از اعظم گناهان ، و كليد معاصى ديگر است تفسیر كرده‏اند ، مخصوصا هنگامى كه توأم با تكذیب انبیاء و قیامت باشد.

 

ولى ظاهر این است كه همه اینها مصداقهائى براى حنث عظیم محسوب مى‏شود.

 

و سومین عمل خلاف آنها این بود كه مى‏گفتند : آیا هنگامى كه مردیم و خاك و استخوان شدیم ، بار دیگر برانگیخته خواهیم شد ؟ و كانوا یقولون ء اذا متنا وكنا ترابا و عظاما ء انا لمبعوثون).

 

بنابر این انكار قیامت كه خود سرچشمه بسیارى از گناهان است یكى دیگر از اوصاف اصحاب الشمال مى‏باشد ، و تعبیر به كانوا یقولون نشان مى‏دهد

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :232

 

كه در انكار قیامت نیز اصرار میورزیدند و پافشارى داشتند.

 

در اینجا دو مطلب قابل توجه است : نخست اینكه : هنگامى كه سخن از اصحاب الیمین و مقربین در میان بود ، شرح اعمال و كارهائى را كه سبب آن پاداشها مى‏شد نداد ( جز اشاره كوتاهى كه در مورد مقربان بود ) اما هنگامى كه نوبت به اصحاب الشمال مى‏رسد ، در این باره شرح كافى مى‏دهد تا هم اتمام حجتى باشد و هم بیان این حقیقت كه آن مجازاتهاى دردناك با اصل عدالت كاملا سازگار است .

 

دیگر این كه سه گناهى كه آیات سه‏گانه فوق به آن اشاره شده در حقیقت مى‏تواند اشاره به نفى اصول سه‏گانه دین از ناحیه اصحاب شمال باشد : در آخرین آیه تكذیب رستاخیز بود ، و در آیه دوم انكار توحید ، و در آیه نخست كه سخن از مترفین مى‏گفت اشاره‏اى به تكذیب انبیاء است ، زیرا همانگونه كه در آیه 23 زخرف مى‏خوانیم : و كذلك ما ارسلنا من قبلك فى قریة من نبى الا قال مترفوها انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم مقتدون : اینگونه ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى قبل از تو نفرستادیم مگر این كه مترفین آنها گفتند ما نیاكان خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنها پایبندیم .

 

تعبیر به ترابا و عظاما ممكن است اشاره به این باشد كه گوشتهاى ما تبدیل به خاك و استخوانهاى ما برهنه مى‏شود ، با این حال آفرینش جدید چگونه ممكن است ؟ و چون فاصله خاك از حیات نوین بیشتر است در آغاز ذكر شده است.

 

و عجب اینكه آنها صحنه‏هاى معاد را با چشم خود در این جهان مى‏دیدند كه چگونه بسیارى از موجودات زنده مانند گیاهان مى‏پوسند و خاك مى‏شوند و بار دیگر لباس حیات در تن مى‏كنند ، و اصولا كسى كه آفرینش نخستین را كرده است چگونه تكرار آن براى او مشكل است ، با این حال آنها پیوسته

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :233

 

روى انكار معاد اصرار داشتند.

 

آنها به این هم قناعت نمى‏كردند و براى اظهار تعجب بیشتر مى‏گفتند : آیا نیاكان نخستین ما كه هيچ اثرى از آنها باقى نمانده دوباره زنده مى‏شوند ؟ ! ( او آباؤنا الاولون).

 

همانها كه شاید هر ذره‏اى از خاكشان به گوشه‏اى افتاده است یا جزء بدن موجود دیگرى شده است ؟ ولى چنانكه در پایان سوره یس مشروحا گفته شد در برابر دلائل محكمى كه بر مساله معاد دلالت مى‏كند اینها یك مشت بهانه‏هاى واهى است .

 

سپس قرآن به پیامبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دستور مى‏دهد كه در پاسخ آنها بگو : نه فقط شما و پدرانتان ، بلكه تمام اولین و آخرین ... ( قل ان الاولین و الاخرین).

 

همگى در موعد روز معین ( روز رستاخیز ) جمع مى‏شوند ( لمجموعون الى میقات یوم معلوم).

 

میقات از ماده وقت به معنى زمانى است كه براى كار یا وعده‏اى

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :234

 

تعیین شده ، و منظور از میقات در اینجا همان وقت مقرر قیامت است ، كه در آن روزها همهانسانها در محشر براى رسیدگى به حسابهایشان اجتماع مى‏كنند ، گاهى نیز به صورت كنایه ، براى مكانى كه براى انجام كارى مقرر شده است به كار مى‏رود ، مانند میقاتهاى حج كه نام مكانهاى خاصى است كه از آنجا احرام مى‏بندند.

 

ضمنا از تعبیرات مختلف این آیه تاكیدهاى متعددى در زمینه رستاخیز استفاده مى‏شود ( ان - لام - مجموعون به صورت اسم مفعول - و توصیف یوم به معلوم بودن).

 

از این آیه به خوبى استفاده مى‏شود كه معاد و رستاخیز همه انسانها در یك روز همراه هم انجام مى‏گیرد ، و همین معنى در آیات دیگر قرآن نیز آمده است.

 

و از اینجا به خوبى روشن مى‏شود آنهائى كه قیامت را در زمانهاى متعدد نسبت به هر امتى جداگانه پنداشته‏اند از آیات قرآن كاملا بیگانه‏اند.

 

شاید نیاز به تذكر نداشته باشد كه منظور از معلوم بودن قیامت ، معلوم بودن نزد پروردگار است و گرنه هيچكس حتى انبياء مرسلين و ملائكه مقربين از وقت آن آگاه نیست.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :235

 

ثمَّ إِنَّكُمْ أَیهَا الضالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ‏(51) لاَكلُونَ مِن شجَرٍ مِّن زَقُّومٍ‏(52) فَمَالِئُونَ مِنهَا الْبُطونَ‏(53) فَشرِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الحَْمِیمِ‏(54) فَشرِبُونَ شرْب الهِْیمِ‏(55) هَذَا نُزُلهُُمْ یَوْمَ الدِّینِ‏(56)

 

ترجمه:

 

51 -سپس شما اى گمراهان تكذیب كننده.

 

52 -قطعا از درخت زقوم مى‏خورید

 

53 -و شكمها را از آن پر مى‏كنید

 

54 -و روى آن از آب سوزان مى‏نوشید

 

55 -و همچون شترانى كه مبتلا به بیمارى عطش شده‏اند از آن مى‏آشامید

 

56 -این است وسیله پذیرائى از آنها در قیامت!

 

 

 

تفسیر : بخش دیگرى از مجازاتهاى این مجرمان گمراه

 

این آیات همچنان ادامه بحثهاى مربوط به كیفرهاى اصحاب الشمال است ، آنها را مخاطب ساخته چنین مى‏گوید : سپس شما اى گمراهان تكذیب كننده

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :236

 

(ثم انكم ایها الضالون المكذبون).

 

از درخت زقوم مى‏خورید ( لاكلون من شجر من زقوم).

 

و شكمهاى خود را از آن پر مى‏كنید ( فمالئون منها البطون).

 

در آیات گذشته تنها از محیط زندگى اصحاب الشمال دوزخ سخن به میان آمده بود.

 

اما در اینجا سخن از ماكول و مشروب آنها است ، كه درست از این نظر نیز نقطه مقابل مقربان و اصحاب الیمین مى‏باشند.

 

قابل توجه اینكه مخاطب در این آیات گمراهان تكذیب كننده‏اند ، آنهائى كه علاوه بر گمراهى و ضلال داراى روح عناد و لجاج در مقابل حقند و پیوسته به این كار ادامه مى‏دهند .

 

زقوم چنانكه قبلا نیز گفته‏ایم گياهى است تلخ و بد بو و بد طعم ، و شیره‏اى دارد كه وقتى به بدن انسان مى‏رسد ورم مى‏كند ، و گاه به هر نوع غذاى تنفر آمیز دوزخیان گفته شده است.

 

براى شرح بیشتر در باره زقوم به جلد 19 صفحه 70 ذیل آیه 62 سوره صافات ، و جلد 21 ذيل آيه 43 سوره دخان مراجعه كنید).

 

تعبیر به فمالئون منها البطون اشاره به این است كه آنها نخست گرفتار حالت گرسنگى شدید مى‏شوند به گونه‏اى كه حریصانه از این غذاى بسیار ناگوار مى‏خورند و شكمها را پر مى‏كنند.

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :237

 

هنگامى كه از این غذاى ناگوار خوردند تشنه مى‏شوند ، اما نوشابه آنها چیست ؟ قرآن در آیه بعد مى‏گوید : شما روى آن غذاى ناگوار از آب سوزان مى‏نوشید ! ( فشاربون علیه من الحميم).

 

و چنان حریصانه مى‏نوشید همانند نوشیدن شترانى كه به بيمارى استسقا مبتلا شده‏اند ( فشاربون شرب الهیم).

 

شترى كه مبتلا به این بیمارى مى‏شود آنقدر تشنه مى‏گردد و پى در پى آب مى‏نوشد تا هلاك شود ، آرى این است سرنوشت ضالون مكذبون در قیامت.

 

حمیم به معنى آب فوق‏العاده داغ و سوزان است ، لذا به دوستان گرم و پر محبت ولىحمیم مى‏گویند ، حمام نیز از همین ماده مشتق شده است.

 

هیم ( بر وزن میم ) جمع هائم ( و بعضى آنرا جمع اهیم و هیماء مى‏دانند ) در اصل از هیام ( بر وزن فرات ) به معنى بیمارى عطش است كه به شتر عارض مى‏شود ، این تعبیر در مورد عشقهاى سوزان ، و عاشقان بیقرار نیز به كار مى‏رود.

 

بعضى از مفسران هیم را به معنى زمینهاى شنزار مى‏دانند كه هر قدر آب روى آن بریزند در آن فرو مى‏رود و گوئى هرگز سیراب نمى‏شود ! و در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر اشاره به این طعام و نوشابه كرده ، مى‏گوید : این است وسیله پذیرائى از آنها در روز قیامت ! ( هذا نزلهم یوم الدین ) .

 

تفسیر نمونه ج : 23ص :238

 

و اين در حالى است كه اصحاب اليمين در سایه‏هاى بسیار لطیف و پر طراوت آرمیده‏اند ، و از بهترین میوه‏ها و چشمه‏هاى آب گوارا ، و شراب طهور ، مى‏نوشند و سرمست از عشق خدا هستند ، ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ ! واژه نزل چنانكه قبلا گفته‏ایم به معنى وسيله‏اى است كه با آن از میهمان عزیزى پذیرائى مى‏كنند ، و گاه به اولين طعام يا نوشیدنى كه براى ميهمان مى‏آورند اطلاق مى‏شود ، بدیهى است دوزخیان نه میهمانند ، و نه زقوم و حمیم وسیله پذیرائى محسوب مى‏شود ، بلكه این یكنوع طعنه بر آنها است تا حساب كنند وقتى پذیرائى آنها چنین باشد واى به حال مجازات و كیفر آنان !.

 

 

 

 

 

 

 

 

سوره کوثر

 

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :367

 

( 108 )سوره كوثر این سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آیه است

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :368

 

محتوى و فضیلت سوره كوثر

 

مشهور این است كه این سوره در مكه نازل شده است ولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده‏اند ، این احتمال نیز داده شده است كه این سوره دو بار نازل شده یكبار در مكه و بار دیگرى در مدینه ، ولى روایاتى كه در شان نزول این سوره وارد شده ، قول مشهور را كه این سوره مكى است تایید مى‏كند .

 

در شان نزول این سوره مى‏خوانیم : عاص بن وائل كه از سران مشركان بود ، پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد ، و مدتى با حضرت گفتگو نمود ، گروهى از سران قریش در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده كردند ، هنگامى كه عاص بن وائل وارد مسجد شد به او گفتند:با كه صحبت مى‏كردى ؟ گفت : با این مرد ابتر ! اين تعبير را به خاطر اين انتخاب كرد كه عبد الله پسر پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از دنیا رفته بود ، و عرب كسى را كه پسر نداشت ابتر ( یعنى بلا عقب ) مى‏نامید ، و لذا قريش اين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود ( سوره فوق نازل شد و پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را به نعمتهاى بسیار و كوثر بشارت داد ، و دشمنان او را ابتر خواند).

 

توضیح اینكه : پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خدیجه داشت:یكى قاسم و دیگرى طاهر كه او را عبد الله نیز مى‏نامیدند ، و این هر دو در مكه از دنیا رفتند ، و پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) فاقد فرزند پسر شد ، این موضوع زبان بدخواهان قریش را گشود ، و كلمه ابتر را براى حضرتش انتخاب

 

تفسیر نمونه ج : 27ص : 369

 

كردند.

 

آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهمیت فوق العاده‏اى قائل بودند ، او را تداوم‏بخش برنامه‏هاى پدر مى‏شمردند ، بعد از این ماجرا آنها فكر مى‏كردند با رحلت پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) برنامه‏هاى او به خاطر نداشتن فرزند ذكور تعطیل خواهد شد و خوشحال بودند .

 

قرآن مجید نازل شد و بطرز اعجازآمیزى در این سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابتر خواهند بود ، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد ، بشارتى كه در این سوره داده شده از یكسو ضربه‏اى بود بر امیدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى دیگر تسلى خاطرى بود به رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) كه بعد از شنیدن این لقب زشت و توطئه دشمنان قلب پاكش غمگین و مكدر شده بود.

 

در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى ( از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرأها سقاه الله من انهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى یوم عید ، و یقربون من اهل الكتاب و المشركین : هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتى سیراب خواهد كرد ، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عید ( قربان ) قربانى مى‏كنند ، و همچنین قربانى‏هائى كه اهل كتاب و مشركان دارند ، به عدد هر یك از آنان اجرى به او مى‏دهد .

 

نام این سوره ( كوثر ) از اولین آیه آن گرفته شده است.

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :370

 

سورة الكوثر

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَعْطیْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلّ‏ِ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الأَبْترُ(3)

 

ترجمه:

 

بنام خداوند بخشنده مهربان

 

1 -ما به تو كوثر ( خیر و بركت فراوان ) عطا كردیم.

 

2 -اكنون كه چنین است براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن.

 

3 -مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است.

 

تفسیر : ما به تو خیر فراوان دادیم

 

روى سخن در تمام اين سوره به پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) است ( مانند سوره و الضحى و سوره ا لم نشرح ) و یكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت در برابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :371

 

نخست مى‏فرماید : ما به تو كوثر عطا كردیم ( انا اعطیناك الكوثر).

 

كوثر وصف است كه از كثرت گرفته شده ، و به معنى خیر و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نیز كوثر گفته مى‏شود.

 

در اینكه منظور از كوثر در اینجا چیست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اين سوره نازل شد پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر فراز منبر رفت و این سوره را تلاوت فرمود ، اصحاب عرض كردند : این چیست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفیدتر از شیر ، و صافتر از قدح ( بلور)در دو طرف آن قبه‏هائى از در و یاقوت است....

 

در حديث ديگرى از امام صادق (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم كه فرمود : كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پیغمبرش در عوض فرزندش ( عبد الله كه در حیات او از دنیا رفت ) به او عطا فرمود.

 

بعضى نیز گفته‏اند : منظور همان حوض كوثر است كه تعلق به پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سیراب مى‏شوند.

 

بعضى آن را به نبوت تفسیر كرده ، و بعضى دیگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و یاران ، و بعضى به كثرت فرزندان و ذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (علیهاالسلام‏) به وجود آمدند ، و آنقدر فزونى یافتند كه از شماره بیرونند ، و تا دامنه قیامت یادآور وجود پیغمبر اكرمند ، بعضى نيز آن را به شفاعت تفسیر كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نموده‏اند .

 

تا آنجا كه فخر رازى پانزده قول در تفسیر كوثر ذكر كرده است ، ولى ظاهر این است كه غالب اینها بیان مصداقهاى روشنى از این مفهوم وسیع

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :372

 

و گسترده است ، زیرا چنانكه گفتیم كوثر به معنى خیر كثیر و نعمت فراوان است ، و مى‏دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارىبه پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) ارزانى داشت كه هر یك از آنچه در بالا گفته شد یكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است به عنوان تفسیر مصداقى براى آيه ذكر شود.

 

به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در تمام زمینه‏ها حتى پیروزیهایش در غزوات بر دشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام را پاسدارى مى‏كنند ، و به هر گوشه‏اى از جهان مى‏برند ، همه در این خیر كثیر وارد هستند.

 

فراموش نباید كرد این سخن را خداوند زمانى به پیامبرش مى‏گوید كه كه آثار این خیر كثیر هنوز ظاهر نشده بود ، این خبرى بود از آینده نزدیك و آینده‏هاى دور ، خبرى بود اعجازآمیز و بیانگر حقانیت دعوت رسول اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) .

 

این نعمت عظیم و خیر فراوان شكرانه عظیم لازم دارد ، هر چند شكر مخلوق هرگز حق نعمت خالق را ادا نمى‏كند ، بلكه توفیق شكرگزارى خود نعمت دیگرى است از ناحیه او لذا مى‏فرماید : اكنون كه چنین است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن ( فصل لربك و انحر).

 

آرى بخشنده نعمت او است ، بنابر این نماز و عبادت و قربانى كه آن هم نوعى عبادت است براى غیر او معنى ندارد ، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكایت از تداوم نعمتها و تدبیر و ربوبیت پروردگار مى‏كند .

 

كوتاه سخن اینكه عبادت خواه به صورت نماز باشد ، یا قربانى كردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است.

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :373

 

این در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مى‏كردند ، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى‏دانستند ! و به هر حال تعبیر لربك دلیل روشنى است بر مساله لزوم قصد قربت در عبادات.

 

بسیارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عید قربان ، و قربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آیه مفهوم عام و گسترده‏اى است هر چند نماز و قربانى روز عید یكى از مصداقهاى روشن آن است .

 

تعبیر به و انحر از ماده نحر كه مخصوص كشتن شتر است ، شاید به خاطر این است كه در میان قربانیها شتر از اهمیت بیشترى برخوردار بود ، و مسلمانان نخستین علاقه بسیار به آن داشتند ، و قربانى كردن شتر بدون ایثار و گذشت ممكن نبود.

 

در اينجا دو تفسیر ديگر براى آيه فوق ذكر شده است:

 

1 -منظور از جمله و انحر رو به قبله ایستادن به هنگام نماز است ، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى‏باشد ، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چیز استعمال كرده است ، و لذا مى‏گویند منازلنا تتناحر یعنى : منزلهاى ما در مقابل یكدیگر است .

 

2 -منظور بلند كردن دستها به هنگام تكبیر و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حدیثى مى‏خوانیم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) از جبرئیل سؤال فرمود : این نحیره اى كه پروردگارم مرا به آن مامور ساخته چیست ؟

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :374

 

جبرئیل عرض كرد : این نحیره نیست ، بلكه خداوند به تو دستور مى‏دهد هنگامى كه وارد نماز مى‏شوى موقع تكبیر ، دستها را بلند كن ، و همچنین هنگامى كه ركوع مى‏كنى یا سر از ركوع برمى‏دارى ، و یا سجده مى‏كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان در هفت آسمان همین گونه است ، و براى هر چیزى زینتى است ، و زینت نماز بلند كردن دستها در هر تكبیر است .

 

و در حديثى از امام صادق (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم كه در تفسیر اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود : منظور این است كه دستها را اینگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبله باشد.

 

ولى تفسیر اول از همه مناسبتر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت‏پرستان است كه عبادت و قربانى را براى غیر خدا مى‏كردند ، ولى با این حال جمع میان همه معانى و روایاتى كه در این باب رسیده است هیچ مانعى ندارد و به خصوص اینكه در باره بلند كردن دست به هنگام تكبیرات روایات متعددى در كتب شیعه و اهل سنت نقل شده است ، به این ترتیب آیه مفهوم جامعى دارد كه اینها را نیز شامل مى‏شود .

 

و در آخرین آیه این سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى‏دادند مى‏فرماید : تو ابتر و بلا عقب نیستى ، دشمن تو ابتر است ! ( ان شانئك هو الابتر).

 

شانى‏ء از ماده شنئان ( بر وزنضربان ) به معنى عداوت و كینه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و شانى‏ء كسى است كه داراى این وصف باشد.

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :375

 

قابل توجه اینكه : ابتر در اصل به معنى حیوان دم بریده است و انتخاب این تعبیر از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهین بود ، و تعبیر شانى‏ء بیانگر این واقعیت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترین ادب را نیز رعایت نمى‏كردند ، یعنى عداوتشان آمیخته با قساوت و رذالت بود ، در حقیقت قرآن مى‏گوید : اين لقب خود شما است نه پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏).

 

از سوى دیگر همانگونه كه در شان نزول سوره گفته شد : قریش انتظار مرگ پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و برچیده شدن بساط اسلام را داشتند ، چرا كه مى‏گفتند او بلا عقب است ، قرآن مى‏گوید تو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب‏اند !

 

نكته‏ها:

 

1 -فاطمه (علیهاالسلام‏)

 

و كوثر گفتیم كوثر یك معنى جامع و وسیع دارد ، و آن خیر كثیر و فراوان است ، و مصادیق آن زیاد است ، ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه يكى از روشنترين مصداقهاى آن را وجود مبارك فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) دانسته‏اند ، چرا كه شان نزول آیه مى‏گوید : آنها پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را متهم مى‏كردند كه بلا عقب است ، قرآن ضمن نفى سخن آنها مى‏گوید : ما به تو كوثر دادیم .

 

از این تعبیر استنباط مى‏شود كه اين خير كثير همان فاطمه زهرا (علیهاالسلام‏) است ، زیرا نسل و ذریه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) به وسیله همین دختر گرامى در جهان انتشار یافت نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پیغمبر بودند ، بلكه آئین او و تمام ارزشهاى

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :376

 

اسلام را حفظ كردند ، و به آیندگان ابلاغ نمودند ، نه تنها امامان معصوم اهل بيت (علیهم‏السلام‏) كه آنها حساب مخصوص به خود دارند ، بلكه هزاران هزار از فرزندان فاطمه (علیهاالسلام‏) در سراسر جهان پخش شدند كه در میان آنها علماى بزرگ و نویسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظیم بودند كه با ایثار و فداكارى در حفظ آئین اسلام كوشیدند .

 

در اینجا به بحث جالبى از فخر رازى برخورد مى‏كنیم كه در ضمن تفسیرهاى مختلف كوثر مى‏گوید : قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانى نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) خرده مى‏گرفتند ، بنابر این معنى سوره این است كه خداوند به او نسلى مى‏دهد كه در طول زمان باقى مى‏ماند ، ببین چه اندازه از اهل بیت را شهید كردند ، در عین حال جهان مملو از آنها است ، این در حالى است كه از بنى امیه ( كه دشمنان اسلام بودند ) شخص قابل ذكرى در دنیا باقى نماند ، سپس بنگر و ببین چقدر از علماى بزرگ در میان آنها است ، مانند باقر و صادق و رضا و نفس زكیه و .

 

2 -اعجاز این سوره

 

این سوره در حقیقت سه پیشگوئى بزرگ در بردارد : از یكسو اعطاء خیر كثیر را به پیغمبر نوید مى‏دهد ( گر چه اعطینا به صورت فعل ماضى است ، ولى ممكن است از قبیل مضارع مسلم باشد كه در شكل ماضى بیان

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :377

 

شده ) و اين خير كثير تمام پيروزيها و موفقيتهائى را كه بعدا نصيب پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) شد ، به هنگام نزول این سوره در مكه قابل پیش‏بینى نبود ، شامل مى‏شود.

 

از سوى دیگر خبر مى‏دهد كه پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بلا عقب نخواهد بود ، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان در جهان وجود خواهند داشت.

 

از سوى سوم خبر مى‏دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود ، این پیشگوئى نیز تحقق یافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروز اثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى امیه و بنى عباس كه به مقابله با پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدر جمعیت داشتند كه فامیل و فرزندان آنها قابل شماره نبود ، ولى امروز اگر هم چیزى از آنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نیست .

 

3 -ضمیر جمع در باره خدا براى چیست ؟

 

قابل توجه اینكه در اينجا و در آيات فراوان ديگرى از قرآن مجيد خداوند با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مى‏كند مى‏فرماید : ما كوثر را به تو عطا كردیم ! این تعبیر و مانند آن براى بیان عظمت و قدرت است ، زیرا بزرگان هنگامى كه از خود سخن مى‏گویند نه فقط از خود كه از مامورانشان نیز خبر مى‏دهند ، و این كنایه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .

 

در آیه مورد بحث كلمه ان نیز تاكید دیگرى است بر این معنى ، و تعبیر به اعطیناك و نه آتیناك دلیل بر این است كه خداوند كوثر را به حضرتش بخشیده و اعطا فرموده است ، و این بشارتى است بزرگ به پیغمبر اكرم

 

تفسیر نمونه ج : 27ص :378

 

تا در برابر یاوه‏گوئیهاى دشمنان قلب مباركش آزرده نشود ، و در عزم آهنینش فتور و سستى راه نیابد ، و بداند تكیه‏گاه او خدائى است كه منبعهمه خیرات است و خیر كثیر در اختیار او نهاده.

 

خداوندا ! ما را از بركات این خیر كثیر كه به پیامبرت مرحمت فرمودى بى نصیب مگردان.

 

پروردگارا ! تو مى‏دانى ما آن حضرت و ذریه طاهرینش را از صمیم دل دوست داریم ، ما را در زمره آنان محشور كن.

 

بارالها ! عظمت او و آئینش بسیار است روز به روز بر این عظمت و عزت و شوكت بیفزاى.

 

آمین یا رب العالمین .

 

پایان سوره كوثر.

 

 

 
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...