» انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان
» مسلبقه وصیت نامه امام (ره) ۱۴ خرداد۱۴۰۱
» مسابقه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰((انجمن علمی معلمان امور تربیتی استان گیلان)
» مسابقه از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمبنی (ره) (انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
» مسابقه از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمبنی (ره) سال 98 ( انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان)
» نهمین سری  مسابقه قرآن مجید حضوری (انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
» هشتمین سری مسابقه انجمن علمی معلمان امورتربیتی گیلان
» هفتمین سری مسابقه  تفسیر قرآن سوره مزّمّل و عصر(انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
» میلاد نور آخرینحضرت ابا صالح المهدی مبارک( انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان )
» علت و چگونگی شهادت حضرت فاطمه (س) ( انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان)
درباره ما

انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان اولین انجمن امورتربیتی در نوع خود در سطح کشور است که در سال 1389 جهت توانمندی مربیان و معاونین محترم پرورشی تأسیس شد و در حال حاضر در زمینه مختلف تربیتی و پرورشی در سطح استان فعالیت می نماید این انجمن بیش از  190 نفر در سطح استان گیلان عضو دارد
نویسندگان
پیوندهای روزانه
دیگر امکانات
پیوندهای وبگاه
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
برچسب‌ها
نهمین سری  مسابقه قرآن مجید حضوری (انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
+ نویسنده انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۸ |

 

تفسیر سوره نبأ :

تفسیر نمونه : سوره نبا آیات 40 – 1

تفسیر نمونه ج : 26ص :1

 

( 78 )سوره نبا این سوره مكى است و داراى 40 آیه است

 

جلد 26 تفسیر نمونه تاریخ شروع : 12 ربیع الثانى 1407

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :2

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :3

 

محتواى سوره نبا

 

اصولا اكثریت قریب به اتفاق سوره‏هاى جزء آخر قرآن در مكه نازل شده ، و بیش از همه چیز روى مساله مبدا و معاد ، و بشارت و انذار ، كه طبیعت سوره‏هاى مكى است تكیه مى‏كند ، غالبا لحنى كوبنده و تكاندهنده و بیدار كننده دارد ، آیه‏ها همگى جز در موارد معدودى كوتاه ، و مملو از اشارات است ، و به همین دلیل تاثیر بسیار عمیقى روى هر فرد آگاه مى‏گذارد ، ناآگاهان را نیز بیدار مى‏كند ، و به كالبدهاى بى‏روح جان مى‏دهد ، به افراد بى‏تفاوت احساس و تعهد و مسؤولیت مى‏بخشد ، و براى خود عالمى دارد ، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا ! سوره نبا نیز از این اصل كلى مستثنا نیست ، با سؤالى بیدارگر شروع مى‏شود ، و با جمله‏اى پر از عبرت پایان مى‏یابد .

 

محتواى این سوره را مى‏توان در چند بخش خلاصه كرد.

 

1 -سؤالى كه در آغاز سوره از حادثه بزرگ ( نبا عظیم ) یعنى روز قیامت مطرح شده است.

 

2 -سپس به بیان نمونه‏هائى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دلیلى بر امكان معاد و رستاخیز - مى‏پردازد.

 

3 -در بخش دیگرى قسمتى از نشانه‏هاى آغاز رستاخیز را بیان مى‏دارد.

 

4 -در بخش دیگرى گوشه‏اى از عذابهاى دردناك طغیانگران را.

 

5 -به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق‏انگیز بهشتى را شرح مى‏دهد .

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :4

 

6 -سرانجام با انذار شدیدى از عذاب قریب ، و سپس ذكر سرنوشت غم‏انگیز كافران سوره پایان مى‏گیرد.

 

ضمنا نامگذارى اين سوره به خاطر تعبيرى است كه در آیه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره عم به تناسب آیه نخستين آن تعبير مى‏شود.

 

فضیلت تلاوت سوره نبا

 

در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است : من قرأ سورة عم یتسائلون سقاه الله برد الشراب یوم القیامة : كسى كه سوره عم یتسائلون را بخواند خداوند از نوشیدنى خنك و گواراى بهشتى در قیامت سیرابش مى‏كند .

 

و در حديثى از امام صادق (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم : من قرأ عم یتسائلون لم یخرج سنته اذا كان یدمنها فى كل یوم حتى یزور البیت الحرام ! : كسى كه همه روز سوره عم یتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى‏شود مگر اینكه خانه خدا را زیارت مى‏كند!.

 

و نیز در حدیث دیگرى از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده كه فرمود : من قرأها و حفظها كان حسابه یوم القیامة بمقدار صلوة واحدة : كسى كه آن را بخواند و حفظ كند حساب او در روز قیامت ( چنان سریع انجام مى‏گیرد كه ) به مقدار خواندن يك نماز خواهد بود.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :5

 

سورة النبإ

 

بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ عَمَّ یَتَساءَلُونَ‏(1) عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ‏(2) الَّذِى هُمْ فِیهِ مخْتَلِفُونَ‏(3) َكلا سيَعْلَمُونَ‏(4) ثُمَّ َكلا سيَعْلَمُونَ‏(5)

 

ترجمه:

 

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

1 -آنها از چه چیز از یكدیگر سؤال مى‏كنند ؟!

 

2 -از خبر بزرگ و پر اهمیت ( رستاخیز).

 

3 -همان خبرى كه پیوسته در آن اختلاف دارند.

 

4 -چنین نیست كه آنها فكر مى‏كنند ، و به زودى مى‏فهمند.

 

5 -باز هم چنین نیست كه آنها مى‏پندارند ، و به زودى مى‏فهمند .

 

تفسیر : خبر مهم!

 

در نخستين آیه سوره به عنوان يك استفهام آميخته با تعجب مى‏فرماید:

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :6

 

آنها از چه چیز از یكدیگر سؤال مى‏كنند ؟ ( عم یتساءلون).

 

سپس بى آنكه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگوئى پرداخته مى‏افزاید : آنها از خبر بزرگ و پر اهمیت سؤال مى‏كنند ( عن النبا العظیم).

 

همان خبرى كه پیوسته در آن اختلاف دارند ( الذى هم فيه مختلفون).

 

در اینكه منظور از این خبر بزرگ ( نبا عظیم ) چیست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته‏اند : گروهى آن را اشاره به روز رستاخیز ، و بعضى اشاره به نزول قرآن مجید ، و بعضى به همه اصول دین از توحید گرفته تا معاد ، و در رواياتى نيز تفسیر به مساله ولايت و امامت شده است كه در نكته‏هاى آینده به آن اشاره خواهد شد دقت در مجموع آیات این سوره مخصوصا تعبیراتى كه در آیات بعد آمده و جمله ان یوم الفصل كان میقاتا كه بعد از ذكر نشانه‏هاى قدرت خداوند در زمین و آسمان آمده ، و توجه به این حقیقت كه شدیدترین مخالفت مشركان در مساله معاد بود ، رويهمرفته تفسیر اول يعنى معاد و رستاخيز را تاييد مى‏كند .

 

نبا به گفته راغب در مفردات به معنى خبرى است كه مهم باشد و داراى فایده و انسان نسبت به آن علم یا ظن غالب پیدا كند ، و این امور

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :7

 

سه گانه در معنى نبا شرط است.

 

بنا بر این توصیف به عظیم تاكید بیشترى را مى‏رساند و رویهمرفته نشان مى‏دهد كه این خبر كه گروهى در آن تردید داشتند واقعیتى بوده است شناخته شده ، پر اهمیت ، و با عظمت ، و چنانكه گفتیم مناسبتر از همه این است كه منظور خبر رستاخیز باشد.

 

جمله یتساءلون ( از یكدیگر سؤال مى‏كنند ) ممكن است تنها اشاره به كفار باشد كه آنها همواره درباره معاد از یكدیگر سؤال مى‏كردند ، نه سؤال براىتحقیق و درك حقیقت.

 

این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از آن سؤال از مؤمنان باشد ، و یا سؤال از شخص پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏).

 

در اینجا سؤالى مطرح شده كه اگر منظور از نبا عظیم رستاخیز است ، این امر ظاهرا مورد انكار همه كفار بوده ، چرا مى‏فرماید : آنها در آن اختلاف دارند ؟ در پاسخ مى‏گوئیم : اولا انكار معاد به صورت مطلق حتى در میان مشركان قطعى نیست ، چه اینكه بسیارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبیر دیگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :8

 

اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار تردید و شك مى‏كردند كه لحن آیات قرآن آن را منعكس كرده است ( نمل 66 ) و بعضى شدیدا منكر بوده و حتى پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى ( نعوذ بالله ) دیوانه ، یا مفترى بر خدا ، مى‏دانستند ( سبا 7 و 8 ) و به این ترتیب اختلاف آنها در مساله معاد قابل انكار نیست .

 

سپس مى‏افزاید : اینچنین نیست كه آنها درباره قیامت مى‏گویند و فكر مى‏كنند ، و به زودى مى‏فهمند ( كلا سیعلمون).

 

باز هم چنین نیست كه آنها مى‏پندارند ، و به زودى آگاه خواهند شد ( ثم كلا سیعلمون).

 

آن روز با خبر مى‏شوند كه فریاد وا حسرتاى آنها بلند است ، و از تفریط و كوتاهى خود سخت پشیمان مى‏شوند ان تقول نفس یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله ( زمر - 56).

 

آن روز كه امواج عذاب گرداگرد آنها را مى‏گیرد ، و تقاضاى بازگشت به دنیا را مى‏كنند هل الى مرد من سبیل : آیا راهى به بازگشت وجود دارد ( شورى - 44).

 

حتى در لحظه مرگ كه حجابها از برابر چشم انسان كنار مى‏رود،

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :9

 

و حقایق عالم دیگر در برابر او آشكار مى‏شود ، و به برزخ و معاد یقین پیدا مى‏كند در همان لحظه نیز فریادشبلند مى‏شود كه مرا باز گردانید تا عمل صالحى انجام دهم رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما تركت ( مؤمنون 99 - 100).

 

تعبیر به سیعلمون ( با س كه معمولا براى آینده نزدیك مى‏آید ) اشاره به این است كه قیامت امرى است نزدیك ، و تمام عمر دنیا در برابر آن ساعتى بیش نیست ! در اينكه دو آیه فوق كه به صورت تكرار آمده به منظور تاكيد يك واقعيت ( آگاهى آنها در آينده نزديك از قیامت و رستاخيز ) است ، یا بیان دو مطلب جداگانه ( اولى اشاره به این است كه در آینده نزدیك عذاب دنیا را مى‏بینند ، و دومى اشاره به اینكه عذاب آخرت را بعد از آن خواهند دید ) مفسران دو احتمال داده‏اند ، ولى تفسیر اول مناسبتر به نظر مى‏رسد .

 

این احتمال نیز داده شده كه منظور این است كه با پیشرفت علم و دانش بشر شواهد و دلائل بر وجود رستاخیز آنقدر فراوان مى‏شود كه حتى منكران چاره‏اى جز اعتراف به آن نمى‏بینند.

 

ولى اشكال اين تفسیر آن است كه چنين آگاهى براى آيندگان از نوع بشر خواهد بود نه براى آن گروهى كه در عصر پيامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏زیستند و در امر قیامت اختلاف داشتند ، در حالى كه آیه درباره آنها سخن مى‏گوید.

 

نكته‏ها:

 

1 -مساله ولایتو نبا عظیم:

 

چنانكه گفتيم نبا عظيم به چند معنى تفسیر شده : قیامت ، قرآن ، تمام اصول عقائد دینى اعم از مبدا و معاد ، ولى قرائن موجود در مجموعه آیات این

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :10

 

سوره نشان مى‏دهد كه تفسیر آن به معاد از همه برترى دارد.

 

ولى در روايات زيادى كه از طرق اهل بيت (علیهم‏السلام‏) و بعضى از طرق اهل سنت نقل شده ، نبا عظيم ( خبر بزرگ ) به مساله ولايت و امامت امير مؤمنان على (علیه‏السلام‏) كه مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود ، يا به مساله ولايت به طور اعم تفسیر شده است.

 

اين روايات گاه از خود على (علیه‏السلام‏) ، و گاه از امامان ديگر (علیهم‏السلام‏) نقل شده كه به عنوان نمونه سه روایت را در اینجا مى‏آوریم :

 

1 -روایتى است كه حافظ محمد بن مؤمن شیرازى كه از علماى اهل سنت است نقل كرده كه رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در تفسیر عم يتساءلون عن النبا العظيم فرمود : منظور ولایت على است كه از آنها درباره آن در قبر سؤال مى‏شود ، و هیچكس در شرق و غرب عالم ، در بر و بحر از دنیا نمى‏رود مگر اينكه فرشتگان از او درباره ولايت امير مؤمنان (علیه‏السلام‏) بعد از مرگ پرسش مى‏كنند ، و به او مى‏گویند:دینت چیست ؟ پیامبرت كیست ؟ و امامت كیست ؟.

 

2 -در حدیث دیگرى آمده است كه روز جنگ صفین مردى از لشكر شام در حالى كه سلاح بر تن پوشیده ، و قرآنى حمایل كرده بود ، وارد میدان شد ، و سوره عم یتساءلون عن النبا العظیم را تلاوت مى‏كرد ، على (علیه‏السلام‏) شخصا به میدان او آمد و به او فرمود : ا تعرف النبا العظیم الذى هم فیه مختلفون آیا مى‏دانى نبا عظیمى كه در آن اختلاف دارند چیست ؟ ! آن مرد در جواب گفت : نه ، نمى‏دانم ! امام فرمود : انا و الله النبا العظیم الذى فیه اختلفتم و على ولایته تنازعتم ، و عن ولایتى رجعتمبعد ما قبلتم ... و یوم القیامة تعلمون ما علمتم

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :11

 

منم آن نبا عظیم كه درباره آن اختلاف دارید ! و در ولایت او به نزاع برخاسته‏اید ، شما از ولایت من باز گشتید بعد از آنكه پذیرفتید ، و در قیامت بار ديگر آنچه را قبلا در اين زمينه دانسته‏اید خواهيد دانست!.

 

3 -در روايتى از امام صادق (علیه‏السلام‏) آمده است كه فرمود : النبا العظیم الولایة : نبا عظیم همان مساله ولایت است.

 

جمع ميان محتواى اين روايات و آنچه در مورد تفسیر آیه به مساله معاد ذكر كرديم از دو راه ممكن است : نخست اینكهنبا عظیم مفهوم وسیع و گسترده‏اى دارد كه همه اینها را شامل مى‏شود هر چند به هنگام نزول این آیات تكیه قرآن بیش از همه در بیان این جمله روى مساله معاد بود ، ولى این مانع نمى‏شود كه آیه مصداقهاى ديگرى نيز داشته باشد ديگر اينكه همانگونه كه مى‏دانیم و بارها نیز گفته‏ایم قرآن داراى بطون مختلفى است ، يعنى يك آیه ممكن است معانى متعددى داشته باشد كه از ميان آنها يك معنى ظاهر است ، و معانى دیگر بطون قرآن است كه به كمك قرائن مختلفى از آن استفاده مى‏شود ، و یا به تعبیر دیگر نوعى دلالت التزامى است كه براى همه كس جز خاصان روشن نیست .

 

تنها اين آیه نيست كه داراى ظاهر و باطنى است ، آیات زیاد دیگرى در قرآن كریم داریم كه در روایات اسلامى تفسیرهاى گوناگونى براى آن آمده كه بعضى هماهنگ با ظاهر است ، و بعضى معنى باطن را بیان مى‏كند.

 

ولى این نكته را مؤكدا یادآور مى‏شویم كه فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن ، يا تفسيرهائى كه از شخص پيغمبر و امامان معصوم (علیهم‏السلام‏) رسیده است جائز نیست ، و وجود بطون براى قرآن نباید دستاويزى براى هوسبازان

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :12

 

و منحرفان شود كه آيات قرآن را هرگونه بخواهند به ميل خودتفسیر كنند.

 

2 -این همه تكیه بر معاد براى چیست ؟

 

گفتیم از مهمترین مسائلى كه در جزء سى‏ام قرآن مجید كه اكثریت قریب به اتفاق سوره‏هاى آن مكى است روى آن تكیه شده مساله معاد و شرح احوال انسان در روز رستاخیز است.

 

این به خاطر آن است كه براى اصلاح انسان نخستین گام این است كه بداند حساب و كتابى در كار است.

 

دادگاهى وجود دارد كه چیزى بر دادرسان آن مخفى نمى‏ماند.

 

محكمه‏اى كه نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه.

 

نه توصیه و رشوه در آن كارساز است ، و نه امكان دروغ و انكار و بالاخره هیچ راهى براى فرار از چنگال مجازات در آنجا نیست ، تنها راه ترك گناه در اینجاست .

 

ایمان به وجود چنین محكمه و دادگاهى انسان را تكان مى‏دهد ، و ارواح خفته را بیدار مى‏كند ، روح تقوى و تعهد و احساس مسؤولیت را زنده مى‏كند ، و او را به وظیفه‏شناسى دعوت مى‏نماید.

 

اصولا در هر محیطى فساد رخنه كند عامل آن یكى از دو چیز است : ضعف نیروى مراقبت ، یا ضعف تشكیلات قضائى اگر مراقبین تیزبین اعمال انسانها را زیر نظر بگیرند ، و دادگاهها دقیقا به جرائم متخلفان برسند ، و هیچ جرمى بدون جریمه نماند ، در چنین محیطى مسلما فساد و گناه و تجاوز و تعدى و طغیان به حداقل خواهد رسید .

 

جائى كه زندگى مادى در پرتو مراقبین و دادگاههاى آن چنین باشد

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :13

 

تكلیف زندگى معنوى و الهى انسان روشن است.

 

ایمان به وجود مبدئى كه همه جا با او است لا یعزب عنه مثقال ذرة : به اندازه سنگینى ذره‏اى چیزى از علم او مخفى نمى‏گردد ( سبا - 3 ) و ایمان به وجود معادى كه به مصداق فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره ( زلزال - 7 و 8 ) ذره‏اى كار خوب و بد به دست فراموشى سپرده نمى‏شود ، و در آنجا در برابر او قرار مى‏گیرد ، چنین ایمانى ، چنان تقوائى در انسان ایجاد مى‏كند كه در تمام زندگى مى‏تواند راهنماى او در مسیر خیر باشد .

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :14

 

أَ لَمْ نجْعَلِ الأَرْض مِهَداً(6) وَ الجِْبَالَ أَوْتَاداً(7) وَ خَلَقْنَكمْ أَزْوَجاً(8) وَ جَعَلْنَا نَوْمَكمْ سبَاتاً(9) وَ جَعَلْنَا الَّيْلَ لِبَاساً(10) وَ جَعَلْنَا النهَارَ مَعَاشاً(11) وَ بَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سبْعاً شِدَاداً(12) وَ جَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً(13) وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَتِ مَاءً ثجَّاجاً(14) لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبَاتاً(15) وَ جَنَّتٍ أَلْفَافاً(16)

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :15

 

ترجمه:

 

6 -آیا ما زمین را محل آرامش ( شما ) قرار ندادیم ؟

 

7 -و كوهها را میخهاى زمین ؟

 

8 -و شما را به صورت زوجها آفریدیم.

 

9 -و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم.

 

10 -و شب را پوششى ( براى شما).

 

11 -و روز را وسیله‏اى براى زندگى و معاش.

 

12 -و بر فراز شما هفت ( آسمان ) محكم بنا كردیم.

 

13 -و چراغى روشن و حرارت بخش آفریدیم.

 

14 -و از ابرهاى باران‏زا آبى فراوان نازل كردیم.

 

15 -تا به وسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم.

 

16 -و باغهائى پر درخت.

 

تفسیر : همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار...

 

این آیات در حقیقت پاسخى است به سؤالاتى كه منكران معاد ، و اختلاف كنندگان در این نبا عظیم داشته‏اند ، زیرا در این آیات گوشه‏اى از نظام حكیمانه این عالم هستى و مواهب حساب شده‏اى كه نقش بسیار مؤثرى در زندگى انسانها دارد بیان شده است ، كه از یكسو دلیل روشنى بر قدرت خدا بر همه چیز و از جمله تجدید حیات مردگان است ، و از سوى دیگر اشاره به این است كه این نظام حكیمانه نمى‏تواند بیهوده و عبث باشد ، در حالى كه اگر با پايان اين زندگى مادى دنيا همه چيز پايان یابد ، مسلما طرحى عبث و بیهوده خواهد بود .

 

و به این ترتیب از دو جهت ، استدلال براى مساله معاد محسوب مى‏شود ، از طریق برهان قدرت و برهان حكمت.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :16

 

در این آیات یازده‏گانه به دوازده نعمت مهم ، با تعبیراتى آمیخته با لطف و محبت ، و توام با استدلال و تحریك عواطف ، اشاره شده است ، چرا كه اگر در كنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد كارائى آن كم است.

 

نخست از زمین شروع كرده ، مى‏فرماید : آیا زمین را گاهواره و محل آرامش شما قرار ندادیم ؟ ! ( ا لم نجعل الارض مهادا ) .

 

مهاد به طورى كه راغب در مفردات مى‏گوید : به معنى مكان آماده و صاف و مرتب است ، و در اصل از مهد به معنى محلى كه براى استراحت كودك آماده مى‏كنند ( اعم از گاهواره و یا بستر ) گرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش يعنى بستر تفسیر كرده‏اند كه هم صاف و نرم است و هم راحت.

 

انتخاب این تعبیر براى زمین ، بسیار پرمعنى است ، چرا كه از یك سو قسمتهاى زیادى از زمین آنچنان نرم و صاف و مرتب است كه انسان به خوبى مى‏تواند در آن خانه‏سازى كند ، زراعت و باغ احداث نماید.

 

از سوى دیگر همه نیازمندیهاىاو بر سطح زمین یا در اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است.

 

و از سوى سوم مواد زائد او را به خود جذب مى‏كند ، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تجزیه و متلاشى مى‏شوند ، و انواع میكربها بواسطه اثر مرموزى كه دست آفرینش در خاك نهاده است نابود مى‏گردد.

 

و از سوى چهارم با حركت نرم و سریع خود.

 

به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى‏كند ، شب و روز و فصول چهارگانه را كه نقش عمده‏اى در حیات انسان دارند مى‏آفریند.

 

از سوى پنجم قسمت زیادى از آبهائى كه بر سطح آن مى‏بارد در درون خود ذخیره مى‏كندو به صورت چشمه‏ها و قناتها بیرون مى‏فرستد.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :17

 

خلاصه در این بستر آرام همه وسائل آسایش و آرامش فرزندان این زمین آماده و مهیا است ، و هنگامى اهمیت این نعمت آشكارتر مى‏گردد كه مختصر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد.

 

و از آنجا كه ممكن است در برابر نرمى زمینهاى مسطح ، اهمیت كوهها و نقش حیاتى آنها ، فراموش شود ، در آیه بعد مى‏افزاید : آیا ، ما كوهها را میخهاى زمین قرار ندادیم ؟ ( و الجبال اوتادا).

 

كوهها علاوه بر اینكه ریشه‏هاى عظیمى در اعماق زمین دارند ، و در آنجا به هم پیوسته‏اند و همچون زرهى پوسته زمین را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاثیر جاذبه جزر و مد آفرین ماه از بیرون حفظ مى‏كنند ، دیوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سخت و سنگین محسوب مى‏شوند ، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسایش انسان مى‏سازند كه اگر نبودند دائما زندگى انسان زیر ضربات كوبنده طوفانها دستخوش ناآرامى بود .

 

و از سوى سوم كانونى هستند براى ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها.

 

علاوه بر همه اینها در اطراف كره زمین قشر عظیمى از هوا وجود دارد كه بر اثر وجود كوهها كه به صورت دنده‏هاى یك چرخ ، پنجه در این قشرعظیم افكنده‏اند همراه زمین حركت مى‏كنند ، دانشمندان مى‏گویند اگر سطح زمين صاف بود ، قشر هوا به هنگام حركت زمین روى آن مى‏لغزید ، و طوفانهاى عظیم ایجاد مى‏شد ، و هم ممكن بود این اصطكاك دائمى سطح زمین را داغ و سوزان و غیر قابل سكونت كند.

 

بعد از بیان این دو نمونه از مواهب و آیات آفاقى به سراغ مواهب درونى

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :18

 

وجودى انسان و آیات انفسى مى‏رود و مى‏فرماید : ما شما را زوجها آفریدیم ( و خلقناكم ازواجا).

 

ازواج جمع زوج به معنى جفت ، و جنس مذكر و مؤنث است ، و آفرینش انسان از این دو جنس علاوه بر اینكه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى‏شود ، چنانكه در آیه 21 سوره روم مى‏خوانیم : و من آیاته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم مودة و رحمة : از نشانه‏هاى ( عظمت ) خداوند این است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید ، تا در كنار آنها آرامش بیابید ، و در میان شما محبت و رجعت قرار داد .

 

و به تعبیر دیگر جنس مذكر و مؤنث هر كدام مكمل وجود دیگرى و بر طرف كننده كمبودهاى طرف مقابل مى‏باشد.

 

و از آنجا كه ازواج در لغت به معنى اصناف و انواع نیز آمده ، بعضى اين آیه را اشاره به اصناف مختلف انسانها مى‏دانند ، و تفاوتهائى كه از نظر رنگ و نژاد و روحیات و استعدادهاى مختلف در میان انسانها است كه آن نیز از نشانه‏هاى عظمت حق و مایه تكامل جامعه انسانى است .

 

سپس به پدیده خواب كه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره كرده ، مى‏افزاید : ما خواب شما را مایه آرامش و آسایش شما قرار دادیم ( و جعلنا نومكم سباتا).

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :19

 

سبات از ماده سبت ( بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به معنى تعطیل كار به منظور استراحت آمده ، و اینكه روز شنبهدر لغت عرب یوم السبت نامیده شده ، به خاطر آن است كه این نامگذارى متاثر از برنامه‏هاى یهود بوده كه روز شنبه را روز تعطیلى مى‏دانستند.

 

تعبیر به سبات اشاره لطیفى به تعطیل قسمتهاى قابل توجهى از فعالیتهاى جسمى و روحى انسان در حال خواب است ، و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقویت روح و جسم ، و تجدید نشاط انسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجدید فعالیت میشود.

 

با اینكه یك سوم زندگى انسان را خواب فرا گرفته ، و همیشه انسان با این مساله مواجه بوده ، هنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اینكه چه عامل سبب مى‏شود كه در لحظه معینى بخشى از فعالیتهاى مغزى از كار بیفتد ، و سپس پلك چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سكون و سكوت فرو رود ، هنوز به درستى روشن نیست ! ولى این مساله روشن است كه خواب نقش عظیمى در سلامت انسان دارد ، و به همین دلیل پزشكان روانى تلاش مى‏كنند كه خواب بیماران خود را به صورت عادى تنظیم كنند ، چرا كه بدون آن ، تعادل روانى آن ممكن نیست .

 

افرادى كه به صورت طبیعى نمى‏خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگین و ناراحتند ، و به عكس كسانى كه از خواب معتدلى بهره‏مندند به هنگامى كه بیدار مى‏شوند نشاط و توان فوق العاده‏اى در خود مى‏بینند .

 

مطالعه بعد از یك خواب آرام بخش بسیار سریع پیش مى‏رود ، و كارهاى فكرى و جسمى بعد از چنین خوابى همیشه قرین موفقیت است ، و اينها همه بيانگر نقش پر اهمیت خواب در زندگى انسان است.

 

كمتر شكنجه‏اى براى انسان به اندازه بى‏خوابى اجبارى و اضطرارى

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :20

 

دردناك و جانكاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى‏خوابى بسیار كم است ، و بعد از مدت كوتاهى سلامت خود را از دست مى‏دهد و بیمارمى‏شود.

 

البته آنچه درباره اهمیت خواب گفته شد ، منظور از آن یك خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بیماریهاى مختلف است.

 

و عجب اینكه مقدار خواب طبیعى براى انسانها یكسان نیست ، و هیچگونه حد معینى براى آن نمى‏توان در نظر گرفت و لذا هر كس باید با تجربه نياز خويش را به خواب با توجه به ميزان فعاليتهاى جسمى و روحى خود دریابد.

 

و عجیب‏تر اینكه به هنگام بروز حوادث سخت كه انسان ناچار است مدتها بیدار بماند مقاومت انسان در برابر بى‏خوابى موقتا افزایش مى‏یابد ، خواب از سر انسان مى‏پرد ، و گاه به حداقل لازم یعنى یك یا دو ساعت مى‏رسد ، ولى بسیار دیده شده كه این كمبود به هنگام عادى شدن اوضاع جبران مى‏گردد ، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى‏ستاند ! .

 

البته به ندرت كسانى یافت مى‏شوند كه ماهها پشت سر هم بیدار بمانند ، و لحظه‏اى خواب به چشمانشان نرود ، و به عكس افرادى هستند كه حتى در موقع راه رفتن در كوچه و خیابان و حتى موقعى كه با شما سخن مى‏گویند خواب به آنها دست مى‏دهد و اگر كسى همراه آنها نباشد خطرناك است ، ولى این افراد مسلما افراد سالمى نیستند ، و خواه ناخواه گرفتار ضایعات جسمى و روحى مى‏گردند .

 

خلاصه این تحول و دگرگونى عجیبى كه به نام خواب در انسان پیدا مى‏شود شگفتیهاى زیادى دارد كه آن را شبیه یك معجزه مى‏كند.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :21

 

گرچه آیه فوق ناظر به خواب به عنوان يك نعمت الهى است ، ولى از آنجا كه خواب شباهتى به مرگ و بیدارى شباهتى به رستاخیز دارد ، مى‏تواند اشاره‏اى به این مطلب نیز باشد.

 

سپس در رابطه با مساله خواب سخن از موهبت شب به میان آورده ، مى‏فرماید : ما شب را پوششى قرار دادیم ( و جعلنا اللیل لباسا).

 

و بلافاصله مى‏افزاید : و روز را وسیله‏اى براى زندگى قرار دادیم ( و جعلنا النهار معاشا ) .

 

به عكس آنچه ثنویین ( دو گانه پرستان ) بر اثر بى‏اطلاعى از اسرار آفرینش مى‏پنداشتند كه نور و روشنائى روز نعمت است ، و ظلمت و تاریكى شب شر و عذاب ، و براى هر كدام خالقى قائل بودند ، یكى را از یزدان و دیگرى را از اهریمن مى‏دانستند ، با كمى دقت روشن مى‏شود كه هر یك در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهائى دیگر.

 

مطابق آیات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمین ، و تمام

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :22

 

موجودات زنده‏اى كه روى آن زیست مى‏كنند ، فعالیتهاى خسته كننده زندگى را به حكم اجبار تعطیل مى‏كند ، و تاریكى را كه مایه سكون و آرامش و استراحت است بر همه چیز مسلط مى‏سازد ، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدید نشاط كند ، چرا كه خواب آرام جز در تاریكى میسر نیست .

 

از این گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چیده مى‏شود كه اگر به طور مداوم بتابد تمام گیاهان و حیوانات را مى‏سوزاند ، و زمین جاى زندگى نخواهد بود ! به همین دلیل قرآن مجید كرارا روى این مساله تكیه كرده ، در یك جا مى‏فرماید : قل أ رأیتم ان جعل الله علیكم النهار سرمدا الى یوم القیامة من اله غیر الله یاتیكم بلیل تسكنون فیه : بگو به من خبر دهيد اگر خداوند روز را تا قیامت بر شما جاويدان كند ، چه كسى غیر از خدا است كه شب براى شما آورد تا در آن آرامش یابید ؟ ! ( قصص 72 ) و به دنبال آن مى‏فرماید : و من رحمته جعل لكم اللیل و النهار لتسكنوا فیه و لتبتغوا من فضله : از رحمت او است كه براى شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش یابید ، و هم براى بهره‏گیرى از فضل خدا تلاش كنید ( قصص 73 ) .

 

قابل توجه اینكه در قرآن مجید به بسیارى از موضوعات مهم یكبار قسم یاد شده ، در حالى كه به شب هفت بار سوگند یاد شده است ! و مى‏دانیم سوگند به امور مهم یاد مى‏شود ، و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است .

 

آنها كه شب را با نور مصنوعى روشن مى‏سازند ، و تمام شب را بیدارند و بجاى آن روز را مى‏خوابند ، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى‏باشند.

 

در روستاها كه به عكس شهرها شب را زود مى‏خوابند ، و صبح زود برمى‏خیزند مردمى سالمتر زندگى مى‏كنند.

 

شب منافع جنبى نیز دارد چرا كه سحرگاهانش بهترین وقت براى راز

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :23

 

و نیاز به درگاه محبوب ، و عبادت و خودسازى و تربیت نفوس است ، همانگونه كه قرآن مجید در توصیف پرهیزگاران مى‏گوید : و بالاسحار هم یستغفرون آنها در سحرگاهان استغفار مى‏كنند ( ذاریات - 18 ) .

 

روشنائى روز نیز خود نعمتى است بى‏نظیر ، جنب و جوش و حركت مى‏آفریند ، انسان را براى كار و تلاش آماده مى‏سازد ، گیاهان را در پرتو نور خود مى‏رویاند ، و حیوانات در پرتو آن رشد مى‏كنند ، و به حق تعبیر بالا كه مى‏فرماید : روز را وسیله معاش و زندگى شما قرار دادیم تعبیرى است از هر نظر رسا كه نیاز به شرح و توصیف ندارد.

 

آخرین سخن اینكه آمد و شد شب و روز و نظام دقیق تغییرات تدریجى آنها یكى از آیات خلقتو نشانه‏هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پیدایش یك تقویم طبیعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى‏شود.

 

سپس از زمین به آسمان پرداخته ، مى‏فرماید : ما بالاى سر شما هفت آسمان محكم بنا كردیم ( و بنینا فوقكم سبعا شدادا).

 

عدد هفت در اینجا ممكن است عدد تكثیر ، و اشاره به كرات متعدد آسمان ، و مجموعه‏هاى منظومه‏ها و كهكشانها و عوالم متعدد جهان هستى باشد ، كه داراى خلقتى محكم و ساختمانى عظیم و قوى هستند ، و یا عدد تعداد به این ترتیب كه آنچه ما از ستارگان مى‏بینیم همه به حكم آیه 6 سوره صافات انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب : ما آسمان پائین را با ستارگان زینت

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :24

 

بخشیدیم متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد كه از دسترس علم بشر بیرون است.

 

این احتمال نیز وجود دارد كه منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمین باشد كه در عین رقیق بودن ظاهرى ، از چنان استحكامى برخوردار است كه این كره خاكى را از هجوم مستمر سنگهاى آسمانى حفظ مى‏كند ، و به محض اینكه یكى از آنها جذب كره زمین شود بر اثر تصادم شدید با قشر هوا چنان داغ مى‏شود كه آتش مى‏گیرد ، و مى‏سوزد ، و خاكستر آن به طور ملایم بر زمین مى‏نشیند ، و اگر این قشر هوا نبود شهرها و آبادیهاى ما شب و روز در معرض پرتاب این سنگها قرار داشت .

 

بعضى از دانشمندان محاسبه كرده‏اند كه استقامت قشر هواى اطراف زمین كه بیش از یكصد كیلومتر ضخامت دارد به اندازه یك سقف پولادین به ضخامت ده متر است ! و این است یكى از تفسیرهاى سبع شداد.

 

بعد از اشاره اجمالى به آفرینش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى‏رود و مى‏فرماید : ما چراغى نورانى و حرارت‏بخش آفریدیم ( و جعلنا سراجا وهاجا).

 

وهاج از ماده وهج ( بر وزن كرج ) به معنى نور و حرارتى است كه از آتش صادر مى‏شود بنا بر این ذكر این وصف براى این چراغ پر فروغ آسمانى

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :25

 

اشاره‏اى به دو نعمت بزرگ است كه خمیر مایه همه مواهب مادى این جهان است نور و حرارت.

 

نور خورشید نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى‏سازد ، بلكه تاثیر عمیقى در پرورش موجودات زنده دارد.

 

حرارت آن نیز علاوه بر تاثیرى كه در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد ، منبع اصلى وجود ابرها ، و وزش بادها ، و نزول بارانها و آبیارى سرزمینهاى خشك است.

 

خورشید به خاطر اشعه مخصوص ماوراء بنفش تاثیر فراوانى در كشتن میكربها دارد ، كه اگر نبود كره زمین به بیمارستان عظیمى تبدیل مى‏شد ، و چه بسا در مدت كوتاهى نسل موجودات زنده از میان مى‏رفت .

 

خورشید نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله‏اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى‏روح ، در اختیار همه ما مى‏گذارد.

 

اگر قیمت انرژى حاصل از خورشید را با قیمت منابع دیگر انرژى محاسبه كنیم عدد بسیار عظیمى را تشكیل مى‏دهد ، و اگر فرضا بخواهیم درخت سیبى را با نور و انرژى مصنوعى پرورش دهیم قیمت هر دانه سیب سرسام‏آور خواهد بود ، آرى این سراج وهاج عالم آفرینش همه اینها را رایگان در اختیار ما مى‏گذارد .

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :26

 

جرم خورشید كه حدود یك میلیون و سیصد هزار برابر كره زمین است و فاصله آن حدود یكصد و پنجاه میلیون كیلومتر مى‏باشد ، و حرارت برونى سطح خورشید كه بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد ، و حرارت درونى آن كه در حدود بیست میلیون درجه ! تخمین زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است كه اگر كمى كمتر یا بیشتر مى‏بود ، عرصه زندگى را بر اهل زمین تنگ مى‏كرد و ادامه حیات را غیر ممكن مى‏ساخت كه شرح آن در حوصله این بیان مختصر نمى‏گنجد.

 

و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حیاتى مهم دیگرى كه ارتباط نزدیكى با تابش خورشید دارد سخن به میان آورده ، مى‏افزاید : و ما از ابرهاى باران‏زا آبى فراوان نازل كردیم ( و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا).

 

معصرات جمع معصر از ماده عصر به معنى فشار است ، كه اشاره به ابرهاى باران‏زا است ، گوئى خودش را مى‏فشارد تا آب از درونش فرو ریزد توجه داشته باشید كه معصرات اسم فاعل است).

 

بعضى نيز آن را به معنى ابرهائى كه آماده ريزش باران است تفسیر كرده‏اند

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :27

 

زیرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چیزى مى‏آید .

 

بعضى نیز گفته‏اند معصرات صفت ابرها نیست بلكه صفت بادها است كه از هر سو ابرها را تحت فشار براى ریزش باران قرار مى‏دهد.

 

و ثجاج از ماده ثج ( بر وزن حج ) به معنى فرو ریختن آب به صورت پى در پى و فراوان است ، و با توجه به اینكه ثجاج صیغه مبالغه است كثرت و فزونى بیشترى را بیان مى‏كند ، و در مجموع معنى آیه چنين مى‏شود كه ما از ابرهاى باران‏زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستادیم.

 

گرچه نزول باران به خودى خود مایه خیر و بركت است ، هوا را لطیف مى‏كند ، آلودگیها را مى‏شوید ، كثافات را با خود مى‏برد ، گرماى هوا را فرو مى‏نشاند ، و حتى سرما را تعدیل مى‏كند ، از عوامل بیمارى مى‏كاهد ، و به انسان روح و نشاط مى‏دهد ، ولى با اینهمه در آیات بعد به سه فایده مهم آن اشاره كرده ، مى‏فرماید : هدف از نزول باران این است كه دانه‏هاى غذائى و گیاهان را به وسیله آن از زمین خارج كنیم ( لنخرج به حبا و نباتا ) .

 

و باغهائى پر درخت ( و جنات الفافا).

 

الفاف به گفته راغب در مفردات اشاره به این است درختان این باغها به قدرى زیاد و انبوه است كه به یكدیگر پیچیده شده.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :28

 

در حقیقت دراين دو آیه به تمام مواد غذائى كه انسان و حيوان از آن استفاده مى‏كنند ، و از زمین روید ، اشاره شده است ، زیرا قسمت مهمى از آنها را دانه‏هاى غذائى تشكیل مى‏دهد ( حبا ) و قسمت دیگرى سبزیجات و ریشه‏ها است ( و نباتا ) و بخش دیگرى نیز میوه‏ها مى‏باشد ( و جنات).

 

درست است كه در اين دو آیه تنها همين سه منفعت بزرگ براى نزول باران ذكر شده ، ولى بدون شك منافع باران منحصر به اینها نیست ، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشكیل مى‏دهد ، و سرچشمه پیدایش همه موجودات زنده طبق صریح قرآن آب است : و جعلنا من الماء كل شى‏ء حى ( انبیاء - 30 ) بنا بر این آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد .

 

نه تنها بدن انسان كه غالب كارخانه‏ها نیز بدون آب فلج مى‏شود و نظام صنایع نیز فرو مى‏ریزد.

 

زیبائى چهره طبیعت و نشاط آن با آب است ، و بهترین جاده‏هاى تجارى و اقتصادى دنیا را راههاى آبى تشكیل مى‏دهد.

 

نكته : پیوند این آیات با مساله معاد

 

در يازده آیه فوق به مهمترين مواهب الهى ، و اساسى‏ترین اركان زندگى انسان ، یعنى نور و ظلمت و حرارت و آب و خاك و گیاهان اشاره شده است.

 

بیان این نظام دقیق از یكسو دلیل روشنى است بر قدرت خداوند بر همه چیز ، بنا بر این جائى براى این سخن باقى نمى‏ماند كه چگونه ممكن است خداوند بار دیگر مردگان را به زندگى و حیات باز گرداند همانگونه كه در پاسخ

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :29

 

منكران معاد در آیات آخر سوره یس نیز با كمال وضوح بیان شده است كه مى‏فرماید : آیا كسى كه آسمانها و زمين را آفريده قادر نيست همانند آن را بيافريند ( يس - 81).

 

از سوى دیگر این تشكیلات عظیم حتما هدفى دارد ، و این هدف مسلما زندگى چند روزه دنیا نمى‏تواند باشد ، و به همین خوردنها و آشامیدنها و خواب و بیداریهااكتفاء شود ، بلكه حكمت خداوند ایجاب مى‏كند كه هدفى والاتر براى آن باشد یا به تعبیر دیگر نشاه اولى تذكرى است براى نشاه آخرت و منزلگاهى است براى سیر طولانى بشر ، همانگونه كه در آیه 115 سوره مؤمنون مى‏فرماید : ا فحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لا ترجعون آیا گمان كرديد كه شما را بیهوده آفريديم و به سوى ما باز نمى‏گردید ؟ ! و از سوى سوم مساله خواب و بیدارى كه خود نمونه‏اى از مرگ و حیات مجدد است ، و مساله زنده شدن زمینهاى مرده بر اثر نزول باران كه صحنه معاد را همه سال در برابر چشمان انسانها جلوه‏گر مى‏كند، اشاراتى است پر معنى به مساله رستاخیز و زندگى پس از مرگ ، همانگونه كه در آیه 9 سوره فاطر بعد از ذكر تجديد حيات زمينهاى مرده با نزول باران مى‏فرماید : كذلك النشور : رستاخیز نیز چنین است.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :30

 

إِنَّ یَوْمَ الْفَصلِ كانَ مِیقَتاً(17) یَوْمَ یُنفَخُ فى الصورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً(18) وَ فُتِحَتِ السمَاءُ فَكانَت أَبْوَباً(19) وَ سیرَتِ الجِْبَالُ فَكانَت سرَاباً(20)

 

ترجمه:

 

17 -روز جدائى میعاد همگان است.

 

18 -روزى كه در صور دمیده مى‏شود ، و شما فوج فوج وارد محشر مى‏شوید.

 

19 -و آسمان گشوده مى‏شود ، و به صورت درهاى متعددى در مى‏آید.

 

20 -و كوهها به حركت در مى‏آید و به صورت سرابى مى‏شود!

 

 

 

تفسیر : سرانجام روز موعود فرا مى‏رسد

 

در آیات قبل اشاراتى به دلائل مختلف معاد آمده بود ، در نخستين آیه مورد بحث به عنوان يك نتيجه‏گیرى ، مى‏فرماید : روز جدائى ( روز رستاخیز ) روز وعده همگان است ( ان یوم الفصل كان میقاتا).

 

تعبیر به یوم الفصل تعبیر بسیار پر معنائى است كه بیانگر جدائیها در آن روز عظیم است.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :31

 

جدائى حق از باطل.

 

جدائى صفوف مؤمنانصالح از مجرمان بدكار.

 

جدائى پدر و مادر از فرزند ، و برادر از برادر.

 

میقات از ماده وقت مانند میعاد و وعد به معنى وقت معین و مقرر است ، و اینكه به مكانهاى معینى كه زائران خانه خدا از آنجا محرم مى‏شوند میقات گفته مى‏شود به خاطر آن است كه در وقت معینى در آنجا اجتماع مى‏كنند.

 

سپس به شرح بعضى از ویژگیها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى‏گوید همان روزى كه در صور دمیده مى‏شود ، و شما فوج فوج وارد محشر مى‏شوید ( يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا).

 

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود كه دو حادثه عظیم به عنوان نفخ صور واقع مى‏شود ، در حادثه اول نظام جهان هستى به هم مى‏ریزد ، و تمام اهل زمین و همه كسانى كه در آسمانها هستند مى‏میرند ، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى‏شود ، و مردگان به حیات جدید باز مى‏گردند ، و رستاخیز بزرگ انجام مى‏گیرد .

 

نفخ به معنى دمیدن و صور به معنى شیپور است كه معمولا آن را براى توقف قافله و لشكر ، یا براى حركت آن به صدا در مى‏آورند ، و اهل قافله و لشكریان از آهنگ مختلف این دو صدا مى‏فهمند كه باید توقف كنند ، یا حركت نمایند.

 

این تعبیر كنایه لطیف و زیبائى از آن دو حادثه عظیم است ، و آنچهدر آیه بالا آمده اشاره به نفخ صور دوم است كه نفخه حيات و زندگى مجدد و رستاخيز مى‏باشد.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :32

 

(درباره نفخ صور و نكات مربوط به آن به طور مشروح در جلد 19 ، ذيل آیه 68 زمر ، صفحه 534 تا 542 بحث كرده‏ایم ) آیه مورد بحث مى‏گوید : در آن روز فوج فوج وارد محشر مى‏شوید ، در حالى كه آیه 95 مريم مى‏گوید : هر كس در آن روز تنهاست و كلهم آتيه يوم القيامة فردا و آیه 71 اسراء مى‏گوید : هر گروهى با پیشواى خودشان وارد عرصه محشر مى‏شوند یوم ندعوا كل اناس بامامهم.

 

جمع میان این آیات چنین است كهفوج فوج بودن مردم منافاتى با این ندارد كه هر فوج با رهبرش وارد محشر شود ، و اما فرد بودن آنها به خاطر اين است كه قیامت مواقف متعددى دارد ، ممكن است در مواقف نخستین مردم گروه گروه با رهبران هدایت و ضلال وارد محشر شوند ، اما به هنگام قرار گرفتن در پاى محكمه عدل الهى فرد فرد باشند ، و به تعبير قرآن در آیه 21 سوره ق هر كدام با يك نفر مامور و يك گواه در آنجا حاضر مى‏گردند و جائت كل نفس معها سائق و شهید.

 

این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حامیان و یار و یاور باشد ، چرا كه انسان در آنجا خودش هست و عملش .

 

و به دنبال آن مى‏افزاید : آسمان گشوده مى‏شود ، و به صورت درهاى متعددى در مى‏آید ( و فتحت السماء فكانت ابوابا).

 

منظور از این درها چیست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد ؟ بعضى گفته‏اند : منظور این است كه درهاى عالم غیب به عالم شهود گشوده مى‏شود ، حجابها كنار مى‏رود ، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى‏یابد.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :33

 

ولى جمعى اين آیه را اشاره به چيزى دانسته‏اند كه در آیات دیگر قرآن آمده كه مى‏گوید : در آستانه قیامت آسمان شكافته مى‏شود و اذا السماء انشقت(انشقاق - 1 ) و در جاى دیگر همین معنى را به تعبیر دیگرى بیان فرمود : اذا السماء انفطرت ( انفطار - 1).

 

در حقیقت آنقدر در كرات آسمانى شكافها ظاهر مى‏شود كه گوئى سرتاسر آن تبدیل به درهائى شده است.

 

این احتمال نیز وجود دارد كه انسان در شرائط موجود در دنیا قادر به حركت در آسمانها نیست ، و اگر هم براى او امكان داشته باشد بسیار محدود است ، گوئى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قیامت انسان از كره خاكى آزاد مى‏شود ، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى‏گردد.

 

بهتعبیر دیگر : در آن روز نخست آسمانها از هم متلاشى مى‏شوند ، و به دنبال آن طبق آیه 48 سوره ابراهيم آسمانهائى نوين و زمينى نو جاى آن را مى‏گیرد : یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و در این حال درهاى آسمانها به روى زمینیان گشوده مى‏شود ، و راه آسمانها به روى انسان باز مى‏گردد ، بهشتیان به سوى بهشت مى‏روند ، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد : حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام علیكم : تا زمانى كه بهشتیان به سوى بهشت مى‏آیند و درهاى آن گشوده مى‏شود : و خازنان بهشت به آنها مى‏گویند درود بر شما ( زمر - 73 ) .

 

و در همین جا است كه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى‏شوند و تبریك و تهنیت مى‏گویند و الملائكة يدخلون علیهم من كل باب ( رعد - 23).

 

و درهاى دوزخ نیز به روى كافران گشوده مى‏شود : و سیق الذین كفروا

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :34

 

الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها ( زمر - 71).

 

و به این ترتیب انسان در عرصه‏اى قدم مى‏گذارد كه پهنایش به پهناى زمین و آسمان كنونى است : و جنة عرضها السموات و الارض ( آل عمران - 133).

 

و بالاخره در آخرين آیه مورد بحث ، وضع كوهها را در قیامت ، منعكس كرده مى‏فرماید : كوهها به حركت در آورده مى‏شود و سرانجام سرابى مى‏گردد ( و سیرت الجبال فكانت سرابا ) .

 

به طورى كه از جمع بندى آيات مختلف قرآن درباره سرنوشت كوهها در قیامت به دست مى‏آید ، كوهها مراحلى را طى مى‏كند ، نخست كوهها به حركت در مى‏آید : و تسیر الجبال سیرا ( طور - 10).

 

سپس از جا كنده مى‏شود ، و سخت درهم كوفته خواهد شد و حملت الارض و الجبال فدكتا دكة واحدة ( حاقه - 14).

 

و بعدا به صورت توده‏اى از شنهاى متراكم در مى‏آید : و كانت الجبال كثیبا مهیلا ( مزمل - 14).

 

و بعد به صورت پشم زدهشده در مى‏آید كه با تند باد حركت مى‏كند و تكون الجبال كالعهن المنفوش ( قارعه - 5).

 

و سپس به صورت گرد و غبار در مى‏آید كه در فضا پراكنده مى‏شود و بست الجبال بسا فكانت هباء منبثا ( واقعه - 5 و 6).

 

و بالاخره چنانكه در آیه مورد بحث آمده تنها اثرى از آن باقى مى‏ماند و همچون سرابى از دور نمایان خواهد شد.

 

و به این ترتیب سرانجام كوهها از صفحه زمین برچیده مى‏شود ، و زمین هموار مى‏گردد و یسئلونك عن الجبال فقل ینسفها ربى نسفا فیذرها قاعا

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :35

 

صفصفا : از تو درباره كوهها سؤال مى‏كنند ، بگو : پروردگارم آنها را بر باد مى‏دهد و زمین را صاف و هموار مى‏سازد ! ( طه - 105 - 106 ) .

 

سراب از ماده سرب ( بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشیبى است ، و از آنجا كه در بیابانها در هواى گرم به هنگامى كه انسان در سراشیبى حركت مى‏كند از دور تلالوى به نظرش مى‏رسد كه گمان مى‏كند آب وجود دارد در حالى كه چیزى جز شكست نور نیست ، سپس به هر چیزى كه ظاهرى دارد اما حقیقتى در آن نیست سراب گفته مى‏شود.

 

به اين ترتيب آیه فوق آغاز اين حركت و پايان آن را بيان مى‏كند و مراحل دیگر در آیات دیگر آمده است.

 

در حقیقت كوهها به شكل غبارى در فضا ، به وضعى سراب مانند در مى‏آیند آنجا كه كوه با آن عظمت و صلابت ، سرنوشتى این چنین پیدا كند ، پیداست چه دگرگونیها در جهان به موازات آن روى مى‏دهد ؟ همچنین افراد یا قدرتهائى كه در زندگى این جهان ، ظاهرى همچون كوه داشتند ، در آنجا سرابى بیش نخواهند بود ! در اینجا این سؤال پیش مى‏آید كه آیا اين حوادث در نفخه اولى كه مربوط به پايان جهان است صورت مى‏گیرد ؟ یا در نفخه ثانیه كه آغاز رستاخیز است ؟ ولى با توجه به اينكه آیه يوم ينفخ فى الصور فتاتون افواجا مسلما مربوط به نفخه ثانيه است كه انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى‏شوند اين آیه نيز قاعدتا باید مربوط به همين نفخه باشد ، منتهى ممكن است آغاز اين ( حركت كوهها ) در نفخه نخست صورت گیرد ، و پایان آن ( تبدیل به سراب شدن ) در نفخه ثانیه باشد .

 

این احتمال نیز وجود دارد كه تمام مراحل متلاشى شدن كوهها مربوط

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :36

 

به نفخه اولى باشد منتهى چون در میان این دو فاصله زیادى نیست ، با هم ذكر شده ، همانگونه كه در بعضى دیگر از آیات قرآن نیز حوادث نفخه اولى و ثانیه با هم ذكر شده ( نمونه آن در سوره تكویر و انفطار دیده مى‏شود - دقت كنید ) .

 

قابل توجه این كه در آیات گذشته ، كوهها به عنوان میخها ، و زمین به عنوان گهواره معرفى شده بود ، و در آیات مورد بحث مى‏گوید آن روز كه فرمان فناى جهان صادر مى‏شود آن گهواره به هم مى‏خورد ، و این میخهاى عظیم از جا كنده خواهد شد ، روشن است هنگامى كه میخهاى چیزى را بكشند از هم متلاشى مى‏شود.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :37

 

إِنَّ جَهَنَّمَ كانَت مِرْصاداً(21) لِّلطغِینَ مَئَاباً(22) لَّبِثِینَ فِیهَا أَحْقَاباً(23) لا یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْداً وَ لا شرَاباً(24) إِلا حَمِیماً وَ غَساقاً(25) جَزَاءً وِفَاقاً(26) إِنهُمْ كانُوا لا یَرْجُونَ حِساباً(27) وَ كَذَّبُوا بِئَایَتِنَا كِذَّاباً(28) وَ كلَّ شىْ‏ءٍ أَحْصیْنَهُ كتَباً(29) فَذُوقُوا فَلَن نَّزِیدَكُمْ إِلا عَذَاباً(30)

 

ترجمه:

 

21 -جهنم كمینگاهى است بزرگ!

 

22 -و محل بازگشتى براى طغیانگران!

 

23 -مدتهاى طولانى در آن مى‏مانند.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :38

 

24 -در آنجا نه چیز خنكى مى‏چشند ، و نه نوشیدنى گوارائى.

 

25 -جز آبى سوزان و مایعى از چرك و خون!

 

26 -این مجازاتى است موافق و مناسب ( اعمال آنها).

 

27 -چرا كه امیدى به حساب نداشتند .

 

28 -و آیات ما را به كلى تكذیب كردند.

 

29 -و ما همه چیز را احصا و ثبت كرده‏ایم.

 

30 -پس بچشید كه چیزى جز عذاب بر شما نمى‏افزائیم.

 

تفسیر : جهنم كمینگاه بزرگ!

 

بعد از بیان بعضى از دلائل معاد ، و قسمتى از حوادث رستاخیز ، به سراغ سرنوشت دوزخیان و بهشتیان مى‏رود ، نخست از دوزخیان شروع كرده ، مى‏فرماید : جهنم كمینگاهى است ( ان جهنم كانت مرصادا).

 

و محل بازگشت طغیانگران ! ( للطاغین مابا).

 

مدتهاى طولانى در آن مى‏مانند ( لابثین فیها احقابا).

 

مرصاد اسم مكان است به معنى جایگاهى كه در آن كمین مى‏كنند ، راغب در مفردات مى‏گوید : مرصد ( بر وزن مرقد ) و مرصاد هر دو یك معنى دارند ، با این تفاوت كه مرصاد به مكانى گفته مى‏شود كه مخصوص كمین است .

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :39

 

بعضى نیز گفته‏اند صیغه مبالغه است ، به معنى كسى كه بسیار كمین مى‏كند مانند معمار كه به معنى شخصى است كه بسیار عمران و آبادى مى‏كند.

 

البته معنى اول هم مشهورتر است و هم مناسبتر ، و در اینكه چه كسى در دوزخ در كمین طغیانگران است ؟ گفته‏اند : فرشتگان عذاب ، زيرا طبق آیه 71 سوره مريم ، همه انسانها اعم از نیك و بد از كنار دوزخ ، یا از بالاى آن عبور مى‏كنند ، و ان منكم الا واردها كان على ربك حتما مقضیا در این گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در كمینند و دوزخیان را مى‏ربایند ! و اگر به معنى صيغه مبالغه تفسیر كنیم خود دوزخ در كمين آنها قرار دارد و هر كدام از طغيانگران به آن نزديك مى‏شوند آنها را به سوى خود مى‏كشاند و در كام خود فرو مى‏برد ، به هر حال از این گذرگاه عمومى احدى از سركشان نمى‏توانند بگذرند ، یا فرشتگان عذاب آنها را مى‏ربایند ، و یا جاذبه شدید جهنم .

 

ماب به معنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى‏آید ، و در اینجا به همین معنى است .

 

و اما احقاب جمع حقب ( بر وزن قفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بعضى آن را به هشتاد سال ، و بعضى هفتاد ، و بعضى چهل سال تفسیر كرده‏اند ، و چون از این تعبیر به هر حال استشمام مى‏شود كه دوزخیان مدتهائى طولانى در دوزخ مى‏مانند ، و سرانجام پایان مى‏یابد ، و این با آیات خلود و عذاب دائم تضاد دارد ، هر كدام در تفسیر آن راهى را پوئيده‏اند.

 

معروف میان مفسران این است كه منظور از احقاب در اینجا این است كه مدتهائى طولانى و سالیان دراز پى در پى مى‏آید و مى‏گذرد ، بى آنكه پايان یابد ، و هر زمانى كه مى‏گذرد زمان دیگرى جانشین آن مى‏شود .

 

در بعضى از روايات نيز آمده است كه اين آیه درباره گنهكارانى است كه

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :40

 

سرانجام پاك مى‏شوند و از دوزخ آزاد مى‏گردند نه كافرانى كه مخلد در آتشند.

 

سپس به گوشه كوچكى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره كرده ، مى‏افزاید : آنها در آنجا نه چیز خنكى مى‏چشند كه گرماى وحشتناك دوزخ را فرو نشاند و نه نوشیدنى گوارائى كه عطش شديد آنها را تسكين بخشد ( لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا).

 

جز آبى سوزان ، و مایعى از چرك و خون ( الا حمیما و غساقا ) .

 

و جز سايه دودهاى غليظ و داغ و خفقان آور آتش كه در آیه 43 سوره واقعه آمده است و ظل من يحموم.

 

حمیم به معنى آب بسیار داغ و غساق به معنى چرك و خونى است كه از زخم جارى مى‏شود ، و بعضى آن را به معنى مايعات بد بو تفسیر كرده‏اند.

 

این در حالى است كه بهشتیان از چشمه‏هاى گواراى شراب طهور به وسیله پروردگارشان سیراب مى‏شوند و سقاهم ربهم شرابا طهورا ( دهر - 21 ) و نوشیدنیهائى در ظرفهاى زیباى بهشتى است كه مهر بر آن نهاده شده ، مهرى كه از مشك است ختامه مسك ( مطففین - 26 ) ببین تفاوت ره از كجاست تا به كجا ؟ و از آنجا كه ممكن است وجود اين كيفرهاى سخت و شديد در نظر بعضى عجيب آید ، در آیه بعد مى‏افزاید : این مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :41

 

(جزاء وفاقا).

 

چرا چنین نباشد ؟ در حالى كه آنها در این دنیا قلبهاى مظلومان را سوزاندند ، روح و جان آنها را به آتش كشیدند و با ظلم و ستم و طغیان خود بر كسى رحم نكردند ، سزاوار است كه در آنجا كیفرشان چنان باشد ، و نوشابه‏هایشان چنین ! اصولا همانگونه كه بارها تاكید كرده‏ایم از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه حداقل بسيارى از كيفرهاى قیامت تجسمى است از اعمال دنياى انسانها ، چنانكه در سوره تحريم آیه 7 مى‏خوانیم : یا ایها الذین كفروا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما كنتم تعملون : اى كافران امروز عذر مخواهید ، چرا كه جزاى شما تنها اعمالى است كه انجام مى‏دادید ( كه اكنون تجسم یافته و در برابر شما حضور پیدا كرده ) .

 

سپس به توضیح علت این مجازات پرداخته ، مى‏فرماید : این به خاطر آن است كه آنها امیدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند ( انهم كانوا لا یرجون حسابا).

 

و همین بى‏اعتنائى به حساب و روز جزا مایه طغیان و سركشى و ظلم و ستم آنها شد ، و آن ظلم و فساد چنین سرنوشت دردناكى را براى آنان فراهم ساخت .

 

در حقیقت عدم ایمان به حساب عاملى است براى طغيان ، و آن هم عاملى است براى آن كیفرهاى سخت.

 

توجه داشته باشید كه لا یرجون از ماده رجاء هم به معنى امید

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :42

 

است و هم به معنى عدم ترس و وحشت اصولا انسان وقتى امید و انتظار كیفر داشته باشد طبعا مى‏ترسد ، و اگر نداشته باشد نمى‏ترسد و این دو لازم و ملزوم یكدیگرند ، لذا آنان كه امید به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند.

 

تعبیر به ان كه براى تاكید است و كانوا كه استمرار در ماضى را بیان مى‏كند و حسابا كه به صورت نكره بعد از نفى ذكر شده و معنى عموم را مى‏دهد ، همه بیانگر این واقعیت است كه آنها مطلقا و هرگز هیچگونه انتظار و ترسى از حساب و كتاب نداشتند ، يا به تعبير ديگر حساب روز قیامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زندگى خود كاملا حذف كرده بودند ، و طبیعى است كه چنین افرادى ، آلوده چنان گناهان عظیمى شوند ، و سرانجام گرفتار این عذابهاى سخت و دردناك .

 

و لذا بلافاصله مى‏افزاید : آنها آیات ما را به كلى تكذیب كردند ( و كذبوا بایاتنا كذابا).

 

هواى نفسآنچنان بر آنها چیره شده بود كه همه آیات بیدارگر الهى را شدیدا انكار كردند ، تا به هوسهاى سركش خود ادامه دهند ، و به خواسته‏ها و تمنیات نامشروع خویش لباس عمل بپوشاند.

 

پیداست كه آیات در اینجا معنى وسیع و گسترده‏اى دارد كه همه آیات توحید و نبوت و تشریع و تكوین ، و معجزات انبیا و احكام و سنن را شامل مى‏شود ، و با توجه به تكذیب اینهمه نشانه‏ها و آیات الهى كه جهان تكوین و تشریع را پر

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :43

 

كرده باید تصديق كنیم كه آن مجازات براى چنين اشخاصى جزاء وفاق و كيفر مناسب است.

 

سپس به عنوانهشدار به این طغیانگران ، و هم براى تاكید بر مساله وجود موازنه میان جرم و جریمه و حاكمیت جزاى وفاق مى‏افزاید : ما همه چیز را قطعا احصاء و ثبت كرده‏ایم ( و كل شى‏ء احصیناه كتابا).

 

تا گمان نكنید چیزى از اعمال شما بى‏حساب و مجازات مى‏ماند ، و نیز هرگز فكر نكنید این كیفرهاى شدید غیر عادلانه است.

 

این حقیقت كه تمام كارهاى انسان اعم از كوچك و بزرگ ، صغیر و كبیر ، آشكار و پنهان ، و حتى نیات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى‏شود ، در بسیارى از آیات قرآن منعكس است.

 

در یكجا مى‏فرماید : و كل شى‏ء فعلوه فى الزبر و كل صغیر و كبیر مستطر : هر كارى را كه انجام دادند در نامه‏هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل كوچك و بزرگى نوشته مى‏شود ( قمر - 52 و 53 ) .

 

و در جاى دیگر مى‏فرماید : ان رسلنا یكتبون ما تمكرون : رسولان ما آنچه مكر مى‏كنید مى‏نویسند ( یونس - 21).

 

و در جاى دیگر مى‏خوانیم : و نكتب ما قدموا و آثارهم : ما آنچه را از پیش فرستاده‏اند و همچنین تمام آثار آنها را مى‏نویسیم ( یس - 12).

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :44

 

و لذا هنگامى كه نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى‏دهند فریادشان بلند مى‏شود ، مى‏گویند : یا ویلتنا مال هذا الكتاب لا یغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها : اى واى بر ما ! این چه كتابى است كه هیچ كار كوچك و بزرگى نیست مگر اینكه آن را ثبت و شماره كرده است ؟ ! ( كهف - 49 ) .

 

بدون شك كسى كه این واقعیت را با تمام قلبش باور كند در انجام كارها بسیار دقیق و حسابگر خواهد بود ، و همین اعتقاد مانع بزرگى میان انسان و گناه ایجاد مى‏كند و از عوامل مهم تربیت محسوب مى‏شود.

 

در آخرين آیه مورد بحث لحن سخن را تغيير داده ، و از غیبت به خطاب مبدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهدیدآمیز و خشم‏آلود و تكاندهنده‏اىمى‏فرماید : پس بچشید كه چیزى جز عذاب بر شما نمى‏افزائیم ! ( فذوقوا فلن نزیدكم الا عذابا).

 

هر چه فریاد كنید ، یا ویلتنا بگوئید ، تقاضاى باز گشت به دنیا و جبران گناهان نمائید از شما مسموع نیست ، و چیزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد.

 

اين جزاى كسانى است كه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبياى الهى به سوى ایمان و تقوى قرار مى‏گرفتند ، مى‏گفتند : سواء علینا ا وعظت ام لم تكن من الواعظین : براى ما یكسان است مى‏خواهى اندرز ده ، یا اندرز مده ! ( شعراء - 136).

 

و این جزاى كسى است كه وقتى آیات الهى براى او خوانده مى‏شد جز بر نفرتش چیزى نمى‏افزود ، ( و ما یزیدهم الا نفورا ) ( اسراء - 41 ) .

 

و بالاخره این است سزاى كسى كه از هیچ گناهى روى‏گردان نبود و به هیچ كار خیرى علاقه نداشت.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :45

 

در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شده است كه فرمود : هذه الایة اشد ما فى القرآن على اهل النار : اين آیه شديدترين آیه‏اى است كه در قرآن مجید درباره دوزخیان آمده است!.

 

چگونه این چنین نباشد در حالى كه خداوند غفور و رحیم آنچنان بر آنها خشمگین شده كه آنها را با جمله‏اى كه تمام درهاى امید را به روى آنان مى‏بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چیزى به آنها نمى‏دهد .

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :46

 

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازاً(31) حَدَائقَ وَ أَعْنَباً(32) وَ كَوَاعِب أَتْرَاباً(33) وَ كَأْساً دِهَاقاً(34) لا یَسمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَ لا كِذَّباً(35) جَزَاءً مِّن رَّبِّك عَطاءً حِساباً(36) رَّب السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا بَیْنهُمَا الرَّحْمَنِلا یمْلِكُونَ مِنْهُ خِطاباً(37)

 

ترجمه:

 

31 -براى پرهیزگاران مسلما پیروزى بزرگى است.

 

32 -باغهائى سرسبز ، و انواعى از انگورها .

 

33 -و حوریانى بسیار جوان و هم سن و سال.

 

34 -و جامهائى لبریز و پیاپى ( از شراب طهور).

 

35 -در آنجا نه سخن لغو و بیهوده‏اى مى‏شنوند و نه دروغى.

 

36 -این جزائى است از سوى پروردگارت و عطیه‏اى است كافى.

 

37 -همان پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است ، پروردگار رحمان ، و هیچ كس حق ندارد بى‏اجازه او سخنى بگوید ( يا شفاعتى كند).

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :47

 

تفسیر : بخشى از پاداش عظیم پرهیزگاران

 

در آیات پیشین سخن از سرنوشت طغیانگران و قسمتى از كیفرهاى دردناك آنها و علت این بدبختى بود ، در آیات مورد بحث به شرح نقطه مقابل آنها پرداخته از مؤمنان راستین ، و پرهیزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قیامت سخن مى‏گوید تا در يك مقايسه رويارو ميان اين دو ، حقایق روشنتر گردد ، همانگونه كه سیره قرآن مجید در سوره‏هاى دیگر مى‏باشد كه اضداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در این مقابله تبیین مى‏كند .

 

نخست مى‏فرماید : براى پرهیزگاران پیروزى و نجات بزرگى است ( ان للمتقین مفازا).

 

مفاز اسم مكان یا مصدر میمى از ماده فوز به معنى رسیدن به خیر و نیكى توام با سلامت است ، و به معنى نجات و پیروزى كه لازمه این معنى است نیز آمده ، و با توجه به اینكه مفازا به صورت نكره ذكر شده ، اشاره به پیروزى عظیم و رسیدن به خیر و سعادت بزرگى است .

 

سپس به شرح این فوز و سعادت پرداخته ، مى‏افزاید : باغهائى خرم و سرسبز و محفوظ با میوه‏هائى از انواع انگورها ( حدائق و اعنابا).

 

حدائق جمع حدیقه به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است كه دیوار گرداگرد آن كشیده شده و از هر نظر محفوظ است ، راغب در مفردات مى‏گوید : حدیقه در اصل به زمینى مى‏گویند كه داراى آب است

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :48

 

همچونحدقه چشم كه همیشه آب در آن وجود دارد ! جالب اینكه از میان تمام میوه‏ها در اینجا روى انگور تكیه شده ، به خاطر مزایاى فوق العاده‏اى كه این میوه در میان میوه‏ها دارد ، زیرا به گفته دانشمندان غذاشناس انگور علاوه بر اینكه از نظر خواص یك غذاى كامل محسوب مى‏شود و مواد غذائى آن بسیار نزدیك به شیر مادر است ، دو برابر گوشت در بدن ایجاد حرارت مى‏كند ، گذشته از این ، به قدرى مواد مفید در آن وجود دارد كه مى‏توان گفت یك داروخانه طبیعى است.

 

انگور داراى خاصیت ضد سم ، مفید براى تصفیه خون ، دفع رماتیسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزایش اوره خون است .

 

اضافه بر اینها انگور اعصاب را تقویت كرده ، و تولید نشاط مى‏كند ، و به خاطر داشتن انواع ویتامینها به انسان نیرو و توان مى‏بخشد.

 

اینها گوشه‏اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حدیثى از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانیم : خیر فواكهكم العنب : بهترین میوه‏هاى شما انگور است.

 

سپس به همسران بهشتى كه یكى دیگر از مواهب پرهیزگاران است اشاره كرده ، مى‏افزاید : براى آنها حوریانى است بسیار جوان كه تازه برآمدگى سینه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند ( و كواعب اترابا).

 

كواعب جمع كاعب به معنى دوشیزه‏اى است كه تازه برآمدگى سینه او آشكار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و اتراب جمع ترب ( بر وزن حزب ) به معنى افراد هم سن و سال است ، و بیشتر در مورد جنس مؤنث به كار مى‏رود ، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده‏هاى قفسه سینه گرفته

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :49

 

شده كه شباهت زیادى با هم دارند.

 

این هم سن و سال بودن ممكن است در میان خود زنان بهشتى باشد ، یعنى همگى جوان ، و همسان در زیبائى و حسن و جمال و اعتدال‏قامتند ، و یا میان آنها و همسرانشان ، چرا كه توافق سنى میان دو همسر سبب مى‏شود كه بهتر احساسات یكدیگر را درك كنند ، ولى تفسیر اول مناسبتر به نظر مى‏رسد .

 

سپس چهارمین نعمت بهشتى را كه در انتظار پرهیزگاران است چنین شرح مى‏دهد : و جامهائى پر و لبریز و پیاپى از شراب طهور ! ( و كاسا دهاقا).

 

اما نه شرابى همچون شرابهاى آلوده دنیا كه عقل را مى‏زداید ، و انسان را تا سر حد یك حیوان تنزل مى‏دهد ، بلكه شرابى كه عقل آور ، و نشاط آفرین و جان‏پرور و روح‏افزا است.

 

كاس ( بر وزن راس ) به معنى جام مملو از نوشیدنى است ، و گاه به خود جام یا محتواى آن نیز اطلاق مى‏شود.

 

دهاق را بسيارى از مفسران و اهل لغت به معنى لبريز تفسیر كرده‏اند ولى ابن منظور در لسان العرب دو معنى دیگر نیز براى آن نقل كرده : پى در پى و صاف و زلال.

 

بنا بر اين اگر مجموع اين معانى را در نظر بگيريم مفهوم آیه چنين مى‏شود كه براى بهشتیان جامهاى مملو از شراب طهور زلال و لبریز و پى در پى مى‏آورند.

 

و از آنجا كه سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنیا مى‏كند ، در حالى كه شراب بهشتى درست نقطه مقابل شرابهاى شیطانى دنیا است

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :50

 

بلافاصله مى‏افزاید : بهشتيان در آنجا نه سخن لغو و بیهوده‏اى مى‏شنوند ، و نه دروغ و تكذیبى را ( لا یسمعون فیها لغوا و لا كذابا ) .

 

شراب دنیا عقل را مى‏زداید ، و هوش را از سر مى‏برد ، و انسان را به بیهوده گوئى و سخنان ناموزون وامى‏دارد ، اما شراب طهور بهشتى به انسان روح و عقل و نور و صفا مى‏بخشد.

 

در اینكه مرجع ضمیر فیها چیست ؟ دو احتمال داده‏اند : نخست اینكه به بهشت باز مى‏گردد ، و دیگر اینكه به كاس ( جام).

 

بنا بر تفسیر اول مفهوم آیه چنين خواهد بود كه در بهشت سخن لغو و دروغى نمى‏شنوند مانند آنچه در آیه 10 و 11 سوره غاشيه آمده است فى جنة عالية لا تسمع فيها لاغية : آنها در بهشت عالى جاى خواهند داشت بهشتى كه در آن سخن لغو و بیهوده نخواهى شنید .

 

و بنا بر تفسیر دوم مفهوم آیه اين است كه از نوشيدن آن جام شراب لغو و بیهوده و دروغى حاصل نمى‏شود ، مانند آنچه در آیه 23 طور آمده است : یتنازعون فیها كاسا لا لغو فیها و لا تاثیم : آنها در بهشت جامهاى پر از شراب طهور را از یكدیگر مى‏گیرند كه نه بیهوده گوئى در آن است و نه گناه.

 

به هر حال یكى از مواهب بزرگ معنوى بهشتیان این است كه در آنجا اثرى از دروغپردازیها ، بیهوده‏گوئیها ، تهمتها و افتراها ، تكذیب حق، و توجیه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى كه قلب پرهیزكاران را در این دنیا آزار مى‏دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زیباست آن محیطى كه اثرى از این سخنان ناموزون و رنج‏آور در آن وجود ندارد ، و طبق آیه 62 مريم جز سلام و تحيت و سخنان مسالمت‏آمیز در آنجا چیزى نمى‏شنوند لا یسمعون فیها لغوا الا سلاما.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :51

 

و در پایان ذكر این نعمتها به نعمت معنوى دیگرى اشاره مى‏كند كه از همه بالاتر است ، مى‏فرماید : این جزائى است از سوى پروردگارت ، و عطیه‏اى است كافى ( جزاء من ربك عطاء حسابا).

 

چه بشارت و نعمتى از این برتر و بالاتر كه بنده ضعیف ، مورد نوازش و الطاف و محبتهاى مولاى كريم خود قرار گیرد ، او را اكرام كند ، بزرگ دارد ، و خلعت بخشد ، این توجه و عنایت ، و این لطف و محبت ، چنان لذتى به مؤمنان مى‏دهد كه با هیچ نعمتى برابر نیست .

 

و به گفته شاعر : من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها مى‏كنى اى خاك درت تاج سرم تعبیر به رب ( پروردگار ) همراه با ضمیر مخاطب و توام با كلمه عطاء همگى بیانگر لطف فوق العاده‏اى است كه در این پاداشها نهفته است.

 

واژه حسابا به عقیده بسیارى از مفسران در اینجا به معنىكافیا مى‏باشد ، چنانكه گاه گفته مى‏شود احسبت یعنى آنقدر به او بخشیدم كه گفت حسبى ( كافى است).

 

در حديثى از امام امير مؤمنان على (علیه‏السلام‏) آمده است كه در قیامت خداوند حسنات مؤمنان را حساب مى‏كند ، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى‏كند ، همانگونه كه خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربك عطاء حسابا.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :52

 

از این روایت ، استفاده مى‏شود كه عطایاى الهى با آنكه جنبه تفضل دارد ، در عین حال روى حساب اعمال است ، یعنى تفضلات و عطایاى او ، تناسب با اعمال صالحه انسانهادارد ، و به این ترتیب مى‏توان حسابا را در آیه فوق به همان معنى معروف محاسبه تفسیر كرد ، و جمع میان این معنى و معنى گذشته نیز مانعى ندارد ( دقت كنید).

 

سپس در آخرين آیه مورد بحث مى‏افزاید : این عطایاى بزرگ را همان كسى مى‏بخشد كه پروردگار آسمان و زمین است و آنچه میان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده ( رب السماوات و الارض و ما بینهما الرحمن).

 

آرى آن كس كه مالك این جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا ، و همه كس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطايا در قیامت به نيكان و پاكان است.

 

در حقیقت ، آیه فوق اشاره‏اى به این واقعیت است كه اگر خداوند چنین وعده‏هائى را به متقین مى‏دهد گوشه‏اى از آن را در این دنیا ، به صورت رحمت عامش ، به اهل آسمانها و زمین نشان داده است.

 

و در پايان آیه مى‏فرماید : و هیچكس حق ندارد بى‏اجازه او در پيشگاهش سخنى بگوید ، یا شفاعتى كند ( لا یملكون منه خطابا).

 

ضمیر در لا یملكون ممكن است به همه اهل آسمانها و زمین بر گردد ، یا تمام متقین و طاغیان كه در عرصه محشر براى حساب و جزاء جمع مى‏شوند ، و در هر حال اشاره به این است كه هیچكس را در آن روز حق اعتراض و چون وچرا نیست ، زیرا آنقدر حساب الهى دقیق و عادلانه است كه جائى براى چون و چرا باقى نمى‏ماند.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :53

 

علاوه بر این ، هیچكس حق شفاعت را نیز ندارد جز به اذن و اجازه او من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه ( بقره - 255).

 

نكته‏ها:

 

1 -عطایاى متقین و كیفرهاى طغیانگران

 

در آیات فوق ، كه پیرامون مواهب پرهیزگاران سخن مى‏گوید با مقايسه به آيات گذشته كه از كيفرهاى طغيانگران بحث مى‏كند ، مقابله جالبى دیده مى‏شود.

 

در اینجا سخن از مفاز ( محل نجات ) است ، و در آنجا سخن از مرصاد ( كمینگاه).

 

در اینجا سخن از باغهاى پر میوه و حدائق و اعناب است ، و در آنجا غوطه‏ور بودن در آتش به مدت نامحدود احقاب.

 

در اینجا سخن از جام‏هاى لبریز و دمادم شراب طهور است ، و در آنجا سخن از آب سوزان و حمیم و غساق.

 

در اینجا سخن از عطایاى گسترده خداوند رحمان است ، و در آنجا سخن از كیفر عادلانه و جزاء وفاق.

 

در اینجا سخن از افزایش نعمت الهى است ، و در آنجا سخن از افزایش عذاب.

 

خلاصه این دو گروه از هر نظر در دو قطب مخالف قرار دارند ، چرا كه از نظر ایمان و عمل نيز دو قطب مخالف بودند.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :54

 

2 -شرابهاى بهشتى!

 

در آیات مختلف قرآن مجید ، توصیفهاى زیادى از شرابهاى بهشتى شده است ، كه بررسى آنها نشان مى‏دهد ، نوشندگان آنها در چنان لذت روحانى فرو مى‏روند كه با هیچ بیانى قابل توصیف نیست.

 

در یك جا آن را به عنوان شراب طهور توصیف مى‏كند و سقاهم ربهم شرابا طهورا ( دهر - 21).

 

و در جاى دیگر تاكید مى‏كند كه این شراب زلال و بى‏غش و لذت بخش نه دردسر مى‏آفریند ، و نه مستى مى‏آورد و نه فساد عقل ، يطاف علیهم بكاس من معين بيضاء لذة للشاربين فيها لا غول و لا هم عنها ينزفون ( صافات - 45 تا 47).

 

در یك جا مى‏فرماید : از جامى مى‏نوشند كه با كافور آمیخته شده ( خنك و آرام كننده است ) یشربون من كاس كان مزاجها كافورا ( دهر - 5).

 

و در جاى دیگر مى‏افزاید : از جامى به آنها مى‏نوشانند كه آمیخته با زنجبیل است ، ( گرم كننده و نشاط آفرین ) و یسقون فیها كاسا كان مزاجها زنجبیلا ( دهر - 17).

 

در آیات مورد بحث نیز خواندیم : جامهائى لبالب و زلال و دمادم دارند و كاسا دهاقا.

 

و از همه مهمتر اینكه ساقى این بزم روحانى ، خدا است ! ! از دست قدرت او و از بساط لطف و مرحمتش بر مى‏گیرند و مى‏نوشند و مست جذبه عشق ومعرفت او مى‏شوند و سقاهم ربهم ... ( دهر - 21).

 

خداوندا به ما هم از آن شراب طهور مرحمت كن.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :55

 

یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلَئكَةُ صفًّالا یَتَكلَّمُونَ إِلا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَ قَالَ صوَاباً(38) ذَلِك الْیَوْمُ الحَْقُّفَمَن شاءَ اتخَذَ إِلى رَبِّهِ مَئَاباً(39) إِنَّا أَنذَرْنَكُمْ عَذَاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنظرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَت یَدَاهُ وَ یَقُولُ الْكافِرُ یَلَیْتَنى كُنت تُرَبَا(40)

 

ترجمه:

 

38 -اینها در آن روز واقع مى‏شود كه روح و ملائكه در یك صف قیام مى‏كنند ، و هیچیك جز به اذن خداوند رحمان سخن نمى‏گویند : و آنگاه كه مى‏گویند صواب مى‏گویند .

 

39 -آن روز حق است ، هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش بر مى‏گزیند.

 

40 -و ما شما را از عذاب نزدیكى بیم مى‏دهیم ، این عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با دستهاى خود فرستاده مى‏بیند ، و كافر مى‏گوید : اى كاش خاك بودم!

 

 

 

تفسیر : كافران مى‏گویند اى كاش خاك بوديم!

 

در آیات گذشته قسمتهاى قابل ملاحظه‏اى از كیفرها و مجازاتهاى طغیانگران و مواهب و پاداشهاى پرهیزگاران در روز رستاخیز بیانشد.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :56

 

در آیات مورد بحث به معرفى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى‏دهد ، مى‏فرماید : اینها همه در روزى واقع مى‏شود كه روح و تمام ملائكه در یك صف بپا مى‏خیزند ، و هیچیك جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى‏گویند ، و آن كس كه سخن مى‏گوید جز صواب و حق نمى‏گوید ( يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا).

 

بدون شك قیام روح و فرشتگان در آن روز در یك صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در این جهان نیز مدبرات امر و مجرى فرمانهاى او هستند ، و در عالم آخرت این امر آشكارتر و واضحتر و گسترده‏تر خواهد بود .

 

در اینكه مراد از روح در اینجا چیست ؟ مفسران تفسیرهاى زیادى ذكر كرده‏اند كه در بعضى از تفاسیر به هشت احتمال بالغ مى‏شود كه مهمتر از همه تفسیرهاى زیر است:

 

1 -منظور مخلوقى است غیر از فرشتگان و برتر از همه آنها.

 

2 -منظور جبرئیل امین پیك وحى خدا و واسطه میان او و پیامبران است ، كه بزرگترین فرشتگان مى‏باشد.

 

3 -منظور ارواح انسانها است كه همراه فرشتگان بپا مى‏خیزند.

 

4 -فرشته‏اىاست بالاتر از همه فرشتگان و برتر از جبرئیل ، و هم او بود كه با انبیاء و امامان معصوم همراه بوده و هست.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :57

 

قابل توجه اینكه روح در قرآن مجید گاه به صورت مطلق ، و بدون هیچ قید ذكر شده ، و در این حال غالبا در برابر ملائكه قرار گرفته مانند : تعرج الملائكة و الروح الیه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى‏روند ( معارج - 4).

 

تنزل الملائكة و الروح فیها باذن ربهم من كل امر : در شب قدر ملائكه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چیزى نازل مى‏شوند ( قدر - 4).

 

در اين دو آیه روح بعد ازملائكه ذكر شده ، و در آیه مورد بحث قبل از ملائكه ، البته ممكن است این جدا شدن به عنوان یك فرد مشخص و بزرگ بوده باشد ، و به اصطلاح ذكر عام بعد از خاص یا ذكر خاص بعد از عام است.

 

اما در بسیارى از آیات ، روح با اضافه یا وصفى آمده است ، مانند روح القدس در آیه قل نزله روح القدس من ربك بالحق : بگو روح القدس این قرآن را از سوى پروردگارت به حق نازل كرد ( نحل - 102 ) يا آیه نزل به الروح الامين قرآن را روح الامين نازل كرده ( شعرا - 193).

 

در بعضى از آیات خداوند روح را به خودش اضافه فرمود ، مى‏فرماید : و نفخت فیه من روحى : در آدم از روح خودم دميدم ( روح شريفى كه به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) ( حجر 29 ) و در جاى دیگر مى‏فرماید : فارسلنا الیها روحنا : ما به سوى مریم روح خود را فرستادیم ( مریم - 17 ) .

 

به نظر مى‏رسد كه روح در این آیات كه به صورتهاى متفاوتى بیان شده معناهاى متفاوتى داشته باشد كه شرح هر كدام در ذیل همان آیات بیان شده است.

 

ولى آنچه از ميان تفاسير مختلف نسبت به آیه مورد بحث مناسبتر به نظر مى‏رسد این است كه ، منظور از روح در اینجا یكى از فرشتگان بزرگ الهى

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :58

 

است كه بر طبق بعضى از روایات حتى از جبرئیل برتر است ، چنانكه در حديثى از امام صادق (علیه‏السلام‏) مى‏خوانیم : هو ملك اعظم من جبرائیل و میكائیل : او فرشته‏اى است بزرگتر از جبرئیل و میكائیل .

 

و در تفسیر على بن ابراهيم نيز آمده است : الروح ملك اعظم من جبرئيل و ميكائيل و كان مع رسول الله و هو مع الائمة (علیهم‏السلام‏) : روح فرشته‏اى است برتر از جبرئیل و میكائیل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نیز همراه است.

 

هر چند در بعضى از روایات در تفاسیر اهل سنت از پیغمبر اكرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) نقل شدهكه فرمود : الروح جند من جنود الله لیسوا بملائكة لهم رؤس و ایدى و ارجل ، ثم قرا یوم یقوم الروح و الملائكة صفا ، قال هؤلاء جند و هؤلاء جند : روح لشكرى از لشكریان خدا است كه ملائكه نیستند ، آنها داراى سر و دست و پا مى‏باشند ، سپس پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) اين آیه را تلاوت فرمود : یوم یقوم الروح و الملائكة صفا سپس افزود : اینها لشكرى هستند و آنها لشكر دیگرى.

 

درباره روح انسان و تجرد و استقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد 12 صفحه 250 تا 269 ( ذيل آیه 85 سوره اسراء ) آورده‏ایم.

 

به هر حال همانگونه كه اشاره شد این مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد ، یا موجود دیگرى ، در قیامت همراه ملائكه آماده اطاعت فرمان او هستند ، و چنان هول و اضطراب محشر همه را فرا گرفته كه هیچكس را یاراى سخن گفتن نیست ، و آنگاه كه ذكرى يا سخنى بگویند يا شفاعتى كنند تنها به اذن

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :59

 

پروردگار است ، حمد و ثناى او مى‏گویند و يا شفاعت براى آنها كه شايسته شفاعتند.

 

در حديثى آمده است از امام صادق (علیه‏السلام‏) درباره اين آیه سؤال كردند ، فرمود : نحن و الله الماذون لهم یوم القیامة و القائلون : به خدا سوگند در روز قیامت به ما اجازه داده مى‏شود و سخن مى‏گوئیم .

 

راوى سؤال مى‏كند در آن روز شما چه مى‏گوئید ؟ فرمود : نمجد ربنا ، و نصلى على نبینا ، و نشفع لشیعتنا ، فلا یردنا ربنا : تمجید و ستایش پروردگارمان را مى‏كنیم ، و بر پیامبرمان درود مى‏فرستیم ، و براى پیروانمان شفاعت مى‏كنیم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى‏كند.

 

از این روایت استفاده مى‏شود كه انبیاء و امامان معصوم نیز در صف فرشتگان و روح قرار مى‏گیرند ، و از كسانى كه به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى‏شود آنها هستند.

 

تعبیر صوابا دلیل بر این است كه اگر ملائكه و روح یا انبیاء و اولیاء براى كسانى شفاعت كنند آن هم روى حساب است و بى‏دلیل نیست .

 

سپس اشاره به این روز بزرگ كه هم روز قیام انسانها و هم فرشتگان ، و هم یوم الفصل و روز كیفر طاغین و پاداش متقین است كرده مى‏فرماید : آن روز حق است ( ذلك الیوم الحق).

 

حق به معنى چیزى است كه ثابت است ، واقعیت دارد و تحقق مى‏یابد ، و اين معنى درباره قیامت كاملا صادق است ، بعلاوه روزى است كه حق هر كس

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :60

 

به او داده مى‏شود ، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد ، و حقایق و اسرار درون به ظهور مى‏پیوندد ، بنابراین روزى است به تمام معنى حق .

 

و چون توجه به این واقعیت مى‏تواند مؤثرترین انگیزه انسان براى حركت به سوى پروردگار ، و اطاعت فرمان او گردد ، بلافاصله مى‏افزاید : پس هر كسى بخواهد راهى به سوى پروردگارش مى‏گزیند ، و به سوى او باز مى‏گردد ( فمن شاء اتخذ الى ربه مابا).

 

یعنى تمام اسباب این حركت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبیا به قدر كافى ابلاغ فرمان حق كرده‏اند ، عقل انسانى نیز كه پیامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغيان و پرهیزگاران نيز به خوبى تبيين شده ، و دادگاه و دادخواه و دادرس نیز تعیین گردیده ، تنها چيزى كه باقيمانده تصميم قاطع انسان است كه با استفاده از اختيارى كه خدا به او داده است راه را برگزیند و پيش رود .

 

ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى طریق و راه نیز آمده است.

 

سپس به عنوان تاكید روى مساله مجازات مجرمان ، و بیان نزدیك بودن آن روز بزرگ در برابر كسانى كه آن را دور ، یا نسیه‏اش مى‏پندارند ، مى‏افزاید : ما شما را از عذاب نزدیكى بیم مى‏دهیم ( انا انذرناكم عذابا قريبا).

 

چرا كه عمر دنیا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بیش نیست ، ونیز طبق ضرب المثل معروف عرب هر چه قطعا مى‏آید نزديك است كل ما هو آت قريب ! و لذا در آیه 5 تا 7 معارج خداوند به پيامبرش مى‏فرماید : فاصبر صبرا جمیلا انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا : صبر كن صبرى جمیل

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :61

 

و خالى از هرگونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى‏بینند و ما نزديك مى‏بینیم.

 

امير مؤمنان على (علیه‏السلام‏) نیز در این زمینه ، مى‏فرماید : كل آت قریب دان هر چیزى كه مى‏آید قريب و نزديك است.

 

چرا نزدیك نباشد در حالى كه مایه اصلى عذاب الهى اعمال خود انسانها است كه همیشه با آنها است و جهنم هم اكنون كافران را احاطه كرده و ان جهنم لمحیطة بالكافرین ( عنكبوت - 54 ) .

 

و از آنجا كه در آن روز گروه عظیمى غرق حسرت و اندوه شده ، نادم و پشیمان مى‏گردند ، حسرتى كه به حالشان سودى نخواهد داشت و پشیمانى كه نتیجه‏اى ندارد ، به دنبال این هشدار مى‏افزاید : این عذاب روزى واقع مى‏شود كه انسان آنچه با دست خود از قبل فرستاده همه را مى‏بیند ، و كافر مى‏گوید : اى كاش خاك بودم : ( یوم ینظر المرء ما قدمت یداه و یقول الكافر یا لیتنى كنت ترابا).

 

جمعى از مفسران جمله ينظر را در اين آیه به معنى ينتظر تفسیر كرده ، و گفته‏اند منظور این است كه انسان در آن روز در انتظار جزاى اعمال خویش است .

 

و بعضى آن را به معنى نگریستن به نامه اعمال و ملاحظه حسنات و سیئات دانسته‏اند.

 

و نیز احتمال داده شده كه منظور مشاهده پاداش و كیفر اعمال است.

 

این تفسیرها همه از اینجا ناشى شده كه آنها به مساله حضور و تجسم اعمال آدمى در آن روز كمتر توجه داشته‏اند ، و الا با توجه به اين واقعيت مفهوم آیه

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :62

 

روشن است و نیاز به هیچگونه تقدیر و تاویلى ندارد.

 

توضیح اینكه از آیات مختلف قرآن و روایات اسلامى استفاده مى‏شود كه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى‏شوند ، او به راستى اعمال خویش را مى‏بیند ، و از مشاهده منظره اعمال بدش در وحشت و ندامت و حسرت فرو مى‏رود ، و از دیدن اعمال حسنه‏اش شاد و مسرور مى‏گردد ، و اصولا یكى از بهترین پاداشهاى نیكوكاران ، و یكى از بدترین كیفرهاى بدكاران همین اعمال مجسم آنها است كه همراهشان خواهد بود .

 

در آیه 49 سوره كهف مى‏خوانیم : و وجدوا ما عملوا حاضرا : آنچه را انجام داده بودند حاضر مى‏بینند و در آخرين آيات سوره زلزال آمده است : فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره : هر كس به اندازه ذره‏اى كار نیك كرده باشد آن را مى‏بیند ، و هر كس به اندازه ذره‏اى كار بد كرده باشد آن را نیز مى‏بیند .

 

و اين از شگفتيهاى عالم قیامت است كه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى‏گردد و انرژیها تبدیل به ماده شده جان مى‏گیرد.

 

تعبیر به قدمت یداه ( دو دست او آن را از پیش فرستاده ) به خاطر آن است كه انسان غالب كارها را با دست انجام مى‏دهد ، ولى مسلما منحصر به اعمال دست نیست ، بلكه آنچه با زبان و چشم و گوش نیز انجام مى‏دهد همه مشمول این قانون است.

 

قرآن قبل از رسیدن آن روز به ما هشدار داده مى‏گوید : باید هر كس بنگرد كه براى آن روز چه از پيش فرستاده ؟ و لتنظر نفس ما قدمت لغد ( حشر - 18 ) .

 

به هر حال كفار بعد از آنكه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خویش حاضر مى‏بینند آنچنان در اندوه و حسرت فرو مى‏روند كه مى‏گویند اى كاش

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :63

 

خاك بودیم ! اى كاش از آغاز از مرحله خاك فراتر نمى‏رفتیم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حیوان و از حیوان سر از انسان بیرون نمى‏آوردیم.

 

و اى كاش بعد از آنكه انسان شدیم و مردیم هرگز پس از مردن و خاك شدن زندگى تازه‏اى در رستاخیز نمى‏یافتیم ! البته آنها مى‏دانند كه خاك هم از آنها بهتر است ، چرا كه خاك یكدانه مى‏گیرد و گاه صدها دانه پس مى‏دهد ، خاك منبع انواع مواد غذائى و معادن و سایر بركات است ، خاك بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى‏آنكه كمترین ضررى داشته باشد آنهمه فایده دارد ، اما آنها یكى از فوائد خاك را ندارند ولى كان ضررهاى بسیارند .

 

آرى كار انسانى كه اشرف مخلوقات است گاه بر اثر كفر و گناه به جائى مى‏رسد كه آرزو مى‏كند در صف یكى از موجودات بى‏روح و پست باشد.

 

در آیات قرآن مى‏خوانیم : كفار و مجرمان هنگامى كه صحنه قیامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى‏كنند ، عكس‏العملهاى مختلفى نشان مى‏دهند كه همگى حكایت از شدت تاثر و تاسف آنها مى‏كند .

 

گاه مى‏گویند : واى بر ما از این حسرت كه در اطاعت فرمان خدا كوتاهى كردیم : یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله ( زمر - 56 ) و گاه مى‏گویند : خداوندا ما را به دنيا باز گردان تا عمل صالح كنیم فارجعنا نعمل صالحا ( الم سجده - 12).

 

و گاه مى‏گویند : اى كاش خاك بودیم و هرگز زنده نمى‏شدیم همانگونه كه در آیات مورد بحث آمده است.

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :64

 

نكته : راه حل روشن براى مساله جبر و اختیار

 

این مساله از قدیمى‏ترین مسائلى است كه در میان دانشمندان مطرح بوده گروهى طرفدار آزادى اراده انسان ، و گروهى طرفدار جبر بوده‏اند و هر كدام دلائلى براى اثبات مقصد خود ذكر كرده‏اند.

 

ولى جالب این است كه هم جبریین و هم طرفداران اختیار در عمل اصل اختیار و آزادى اراده را به رسمیت شناخته ، و پذیرفته‏اند ، یا به تعبیر دیگر تمام این جر و بحثها در دائره مباحث علمى بوده نه در مقام عمل ، و این به خوبى نشان مى‏دهد كه اصل آزادى اراده و اختیار فطرى همه انسانها است ، و اگر پاىوسوسه‏هاى مختلف پيش نياید همه طرفدار اصل آزادى اراده‏اند.

 

این وجدان عمومى و فطرت همگانى كه یكى از روشنترین دلائل اختیار است به صورتهاى گوناگونى در زندگى انسان تجلى مى‏كند زیرا اگر انسان خود را در اعمالش مجبور مى‏دانست و اختیارى براى خود قائل نبود چرا:

 

1 -گاه به خاطر اعمالى كه انجام داده و یا به خاطر اعمالى كه انجام نداده پشیمان مى‏شود ، و تصمیم مى‏گیرد در آينده از تجربه گذشته استفاده كند ، این حالت ندامت براى طرفداران عقیده جبر فراوان است ، اگر اختیارى در كار نیست ندامت چرا ؟!

 

2 -بدكاران را همه ملامت و سرزنش مى‏كنند ، اگر جبر است سرزنش چرا ؟ .

 

3 -نیكوكاران را مدح و تمجید و ستایش مى‏نمایند.

 

4 -در تربیت و تعلیم فرزندان مى‏كوشند تا آنها سعادتمند شوند ، و اگر همه مجبورند تعلیم چه مفهومى دارد ؟

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :65

 

5 -براى بالا بردن سطح اخلاق جامعه همه دانشمندان بدون استثنا تلاش دارند.

 

6 -انسان از خطاهاى خود توبه مى‏كند ، با قبول اصل جبر توبه معنى ندارد.

 

7 -انسان بر كوتاهیهائى كه كرده حسرت مى‏خورد ، چرا ؟

 

8 -در تمام دنیا بدكاران و مجرمان را محاكمه مى‏كنند و آنها را تحت بازپرسى شدید قرار مى‏دهند ، كارى كه از اختیار بیرون است بازپرسى و محاكمه ندارد .

 

9 -در همه دنیا و میان تمام اقوام اعم از خداپرستان و مادیین براى مجرمان مجازات قائلند ، مجازات بر كارى كه مجبور بوده ؟!

 

10 -حتى طرفداران مكتب جبر هنگامى كه كسى به منافع و حیثیت آنها تجاوز كند فریاد مى‏كشند و او را مقصر مى‏شمارند و به دادگاه مى‏كشانند ! خلاصه اگر راستى انسان از خود اختیارى ندارد ، پشیمانى چه معنى دارد ؟ ملامت و سرزنش براى چیست ؟ آیا مى‏شود كسى را كه دستش بى‏اختیار مرتعش و لرزان است ملامت كرد ؟ چرا نیكوكاران را مدح و تشویق مى‏كنند ، مگر از خود اختیارى داشته‏اند كه با تشویق به كار نیك ادامه دهند ؟ اصولا با پذیرش تاثیر تعلیم و تربیت جبر مفهوم خود را از دست خواهد داد و از این گذشته مسائل اخلاقى بدون قبول آزادى اراده ابدا مفهومى ندارد .

 

اگر ما در كارها مجبوریم توبه یعنى چه ؟ حسرت خوردن چرا ؟ محاكمه شخص مجبور از ظالمانه‏ترین كارها است ، و مجازات او از محاكمه‏اش بدتر.

 

همه اینها نشان مى‏دهد كه اصل آزادى اراده ، فطرى همه انسانها و موافق

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :66

 

وجدان عمومى بشر است ، نه تنها عوام كه همه خواص و همه فلاسفه در عمل چنینند و حتى جبریها در عمل اختیارى هستند الجبریون اختیاریون من حیث لا یعلمون ! و جالب اینكه قرآن مجید نیز كرارا روى همین مساله تكیه كرده نه تنها در آیات مورد بحث مى‏فرماید : فمن شاء اتخذ الى ربه مابا : هر كس بخواهد مى‏تواند راهى را به سوى پروردگارش برگزیند .

 

بلكه در آیات دیگر نیز روى مشیت و اراده انسان بسیار تكیه كرده است كه ذكر همه آنها طولانى مى‏شود تنها به سه آیه زير اكتفا مى‏كنیم : انا هدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا : ما راه را به انسان نشان داديم خواه پذيرا شود و شكرگزار گردد يا مخالفت كند و كفران نماید ( دهر - 3 ) .

 

و در آیه 29 سوره كهف مى‏فرماید فمن شاء فليؤمن و من يشاء فليكفر : هر كس مى‏خواهد ایمان بياورد و هر كس نمى‏خواهد راه كفر پيش گیرد ( ولى بدانند ما براى كافران آتش عظيمى فراهم ساخته‏ایم).

 

و نيز در آیه 29 دهر مى‏خوانیم : ان هذه تذكرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا : این تذكرى است ، هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى‏كند.

 

سخن درباره مساله جبر و تفویض بسیار طولانى است و در این زمینه كتابها یا مقاله‏ها نوشته شده ، آنچه در بالا گفته شد تنها نگاهى به این مساله از زاویه قرآن و وجدان بود ، و این كلام را با یادآورى یك نكته مهم پایان مى‏دهیم : طرفدارى گروهى از مساله جبر تنها به خاطر پاره‏اى از مشكلات فلسفى و استدلالى نبوده بلكه عوامل مهم روانى و اجتماعى دیگرى بدون شك در پیدایش و ادامه این عقیده دخالت داشته است .

 

تفسیر نمونه ج : 26ص :67

 

بسیارى از افراد عقیده به جبر یا سرنوشت جبرى یا قضا و قدر به معنى جبرى آن را كه همه ریشه‏هاى مشتركى دارند به خاطر فرار از زیر بار مسؤولیتها پذیرفته‏اند یا این عقیده را پوششى براى شكستها و ناكامیهاى خود كه بر اثر كوتاهى و سهل‏انگارى حاصل شده قرار داده‏اند .

 

و یا پوششى براى هوسهاى سركش خویش كه مى خوردن ما را حق ز ازل مى‏دانسته و ما براى این مى مى‏خوریم كه علم خداوند جهل نشود ! گاه استعمارگران براى درهم كوبیدن مقاومت مردم ، و خاموش كردن آتش قهر ملتها با توسل به این عقیده خود را بر همه تحمیل مى‏كردند كه سرنوشت شما از اول همین بوده و غیر تسلیم و رضا كوچاره‏اى ؟ ! با قبول این مكتب اعمال همه جنایتكاران موجه مى‏شود ، و گناه همه گنهكاران توجیه منطقى مى‏یابد ، و فرقى میان مطیع و مجرم باقى نخواهد ماند.

 

خداوندا ! ما را از این عقایدانحرافى و پى‏آمدهاى آن حفظ فرما.

 

پروردگارا ! آن روز كه جهنم مرصاد طاغین ، و بهشت مفاز متقین مى‏شود ، چشم امید همه ما به لطف تو دوخته است.

 

بارالها ! آن روز كه همه اعمالمان را با چشم خود مى‏بینیم ما را شرمنده و شرمسار مفرما آمين يا رب العالمين .

 

پایان سوره نبا.

 

متن گام دوم انقلاب اسلامی مقام معظم رهبری

در ادامه ان شاءالله می آید

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...