|
مسابقه تفسیر سوره نوح (انجمن علمی معلمان امورتربیتی استان گیلان)
+ نویسنده انجمن علمی معلمان امور تربیتی گیلان در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۵ |
تفسیر سوره نوح از تفسیر نمونه تفسیر نمونه : سوره نوح آیات 28 – 1 تفسیر نمونه ج : 25ص :51
( 71 )سوره نوح این سوره در مكه نازل شده و داراى 28 آیه است
تاریخشروع 22 ذى الحجة الحرام 1406
تفسیر نمونه ج : 25ص :52
تفسیر نمونه ج : 25ص :53
محتواى سوره نوح
این سوره چنانكه از نامش پیدا است سرگذشت نوح پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) را بیان مىكند ، در سورههاى متعددى از قرآن مجید به سر گذشت این پیامبر بزرگ اشاره شده ، از جمله سورههاى شعرا ، مؤمنون ، اعراف ، انبیاء و از همه مشروحتر در سوره هود آمده كه در حدود 25 آیه درباره این پیامبر اولو العزم سخن مىگوید ( از آیه 25 تا 49).
ولى آنچه در سوره نوح آمده قسمت خاصى از زندگى او است كه در جائى دیگر به این سبك نیامده است ، و این قسمت مربوط به دعوت مستمر و پىگیر او به سوى توحید ، و كیفیت ، و عناصر این دعوت .
و ریزهكارىهائى است كه در این مساله مهم به كار رفته است ، آن هم در برابر قوم لجوج و خود خواه و متكبرى كه مطلقا حاضر نبودند در برابر حق سر فرود آورند.
با توجه به اینكه این سوره در مكه نازل شده ، و پیامبر و مسلمانان اندك آن زمان در شرائطى مشابه شرائط زمان نوح و یارانش قرار داشتند ، مسائل زیادى را به آنها مىآموزد ، و یكى از اهداف ذكر این ماجرا همین بوده است از جمله اینكه:
1 -به آنها یاد مىدهد كه چگونه از طریق استدلال منطقى توأم با محبت و دلسوزى كامل دشمنان را تبلیغ كنند ، و از هر وسیله مفید و مؤثرى در این راه بهره گیرند .
2 -به آنها مىآموزد كه هرگز در طریق دعوت به سوى خدا خسته نشوند
تفسیر نمونه ج : 25ص :54
هر چند سالها طول بكشد ، و دشمن كارشكنى كند.
3 -به آنها مىآموزد كه در یك دست وسائل تشویق ، و در دست دیگر عوامل انذار را داشته باشند ، و از هر دو در طریق دعوت بهره گیرند.
4 -آیات آخر این سوره هشدارى است براى مشركان لجوج كه اگر در برابر حق تسلیم نشوند و به فرمان خدا گردن ننهند عاقبت دردناكى در پیش دارند .
5 -علاوه بر اینها این سوره سبب تسلى خاطر براى پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و مؤمنان نخستین و افراد مشابه آنها است كه در برنامههاى خود به لطف خدا دلگرم و در برابر مشكلات و سختیها صابر و شكیبا باشند.
به تعبیر دیگر این سوره ترسیمى است از بیان مبارزه دائمى طرفداران حق و باطل و برنامههائى كه طرفداران حق در مسیر خود باید به كار بندند.
فضیلت تلاوت سوره
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) مىخوانیم : من قرأ سورة نوح كان من المؤمنین الذینتدركهم دعوة نوح : كسى كه سوره نوح را بخواند از مؤمنانى خواهد بود كه شعاع دعوت نوح پیامبر او را فرا مىگیرد.
و در حديث ديگرى از امام صادق (علیهالسلام) مىخوانیم من كان يؤمن بالله و اليوم الاخر و يقرأ كتابه فلا يدع ان يقرأ سورة انا ارسلنا نوحا فاى عبد قرأها محتسبا صابرا فى فريضة او نافلة ، اسكنه الله مساكن الابرار و اعطاه ثلاث جنان مع جنته كرامة من الله:
تفسیر نمونه ج : 25ص :55
كسى كه ایمان به خدا و روز رستاخیز دارد و كتاب او را مىخواند تلاوت سوره نوح را رها ننماید ، هر كس آن را براى خدا و توأم با شكیبائى در نماز فریضه یا نافله تلاوت كند خداوند او را در منازل نیكان جاى مىدهد ، و سه باغ از باغهاى بهشت همراه باغ خودش براى احترام او مرحمت مىكند .
ناگفته پيدا است كه هدف از تلاوت آن اين است كه از راه و رسم اين پيامبر بزرگ و استقامت و شكيبائى ياران او در راه دعوت به سوى حق الهام گیرد ، و خود را در شعاع دعوت او قرار دهد ، نه خواندن فاقد اندیشه و فكر و نه اندیشهاى خالى از عمل.
تفسیر نمونه ج : 25ص :56
سوره نوح.
سورة نوح
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَرْسلْنَا نُوحاًإِلى قَوْمِهِ أَنْ أَنذِرْ قَوْمَك مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(1) قَالَ یَقَوْمِ إِنى لَكمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ(2) أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ(3) يَغْفِرْ لَكم مِّن ذُنُوبِكمْ وَ يُؤَخِّرْكُمْ إِلى أَجَلٍ مُّسمًّىإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لا يُؤَخَّرُلَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(4)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 -ما نوح را به سوى قومش فرستادیم ، و گفتیم : قوم خود را انذار كن پیش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آید.
2 -گفت : اى قوم ! من براى شمابیم دهنده آشكارى هستم.
تفسیر نمونه ج : 25ص :57
3 -كه خدا را پرستش كنید ، و از مخالفت او بپرهیزید ، و مرا اطاعت نمائید.
4 -اگر چنین كنید خدا گناهانتان را مىآمرزد ، و تا زمان معینى شما را عمر مىدهد ، اما هنگامى كه اجل الهى فرا رسد تاخیرى نخواهد داشت اگر مىدانستید.
تفسیر : نخستین پیام نوح
گفتیم این سوره بیانگر آن قسمت از حالات نوح است كه مربوط به مساله دعوت او مىباشد ، و نكات جالبى را در زمینه دعوت به سوى حق مخصوصا در برابر اقوام لجوج به همه رهروان راه خدا مىآموزد.
نخست از مساله بعثت او شروع كرده ، مىفرماید : ما نوح را به سوى قومش فرستادیم ، و گفتیم : قوم خود را انذار كن پیش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آید ( انا ارسلنا نوحا الى قومه ان انذر قومك من قبل ان ياتيهم عذاب اليم ) .
این عذاب دردناك ممكن است عذاب دنیا باشد یا عذاب آخرت ، و مناسبتر اینكه هر دو باشد ، هر چند به قرینه آیات آخر سوره بیشتر منظور عذاب دنیا است.
تكیه روى انذار ( و بیم دادن ) با اینكه پیامبران هم بیم دهنده بودند و هم بشارت دهنده به خاطر آن است كه انذار غالبا تاثیر قویتر دارد ، همانگونه كه براى ضمانت اجرائى قوانین در تمام دنیا روى انذار و مجازات تكیه مىشود .
نوح این پیامبر اولو العزم كه صاحب نخستین شریعت و آئین الهى
تفسیر نمونه ج : 25ص :58
بود و دعوت جهانى داشت بعد از دریافت این فرمان به سراغ قومش آمد و گفت : اى قوم ! من براى شما بیم دهنده آشكارى هستم ( قال یا قوم انى لكم نذیر مبین ) هدف این است كه خداوند یگانه یكتا را پرستش كنید و هر چه غیر از او است به دور افكنید ، تقوا را پیشه نموده ، و از دستورات من كه دستور خدا است اطاعت كنید ( ان اعبدوا الله و اتقوه و اطیعون ) در حقیقت نوح محتواى دعوت خودرا در سه جمله خلاصه كرد : پرستش خداى یكتا ، رعایت تقوا و اطاعت از قوانین و دستوراتى كه او از سوى خدا آورده كه مجموعه عقاید و اخلاق و احكام بود.
سپس به تشویق آنها پرداخته نتائج مهم اجابت این دعوت را در دو جمله كوتاه بیان مىكند و مىگوید : اگر دعوت مرا اجابت كنید خداوند گناهان شما را مىآمرزد ( یغفر لكم من ذنوبكم).
در حقیقت قاعده معروف الاسلام یجب ما قبله ( اسلام پیش از خود را مىپوشاند و از بین مىبرد ) قانونى است كه در همه ادیان الهى و توحیدى بوده است و منحصر به اسلام نیست.
سپس مىافزاید : و شمارا تا زمان معینى به تاخیر مىاندازد ، عمرتان را
تفسیر نمونه ج : 25ص :59
طولانى كرده و عذاب را از شما دور مىدارد ( و یؤخركم الى اجل مسمى).
زیرا هنگامى كه اجل نهائى الهى فرا رسد تاخیر پیدا نمىكند اگر مىدانستید ( ان اجل الله اذا جاء لا يؤخر لو كنتم تعلمون).
از این آیه به خوبى استفاده مىشود كه اجل و سر رسید عمر انسان دو گونه است اجل مسمى و اجل نهائى و یا به تعبیر دیگر اجل ادنى ( نزدیكتر ) و اجل اقصى ( دورتر ) و یا اجل معلق ( مشروط ) و اجل حتمى ( مطلق ) قسم اول سر رسیدى است كه قابل تغییر و دگرگونى است ، و بر اثر اعمال نادرست انسان ممكن است بسیار جلو بیفتد كه عذابهاى الهى یكى از آنها است و به عكس بر اثر تقوا و نیكو كارى و تدبیر ممكن است بسیار عقب بیفتد .
ولى اجل و سررسید نهائى به هیچوجه قابل دگرگونى نیست ، این موضوع را با یك مثال مىتوان مشخص كرد و آن اینكه یك انسان استعداد عمر جاویدان ندارد اگر تمام دستگاههاى بدن خوب كار كند سر انجام زمانى فرا مىرسد كه بر اثر فرسودگى زیاد قلب او خود به خود از كار مىافتد ، ولى رعایت اصول بهداشت و جلوگیرى به موقع از بیماریها مىتواند عمر انسان را طولانى كنددر حالى كه عدم رعایت این امور ممكن است آنرا بسیار كوتاه سازد و به زودى به آن پایان دهد.
نكته عوامل معنوى زیادى و كوتاهى عمر
نكته دیگرى كه به خوبى از این آیه استفاده مىشود تاثیر گناهان در كوتاهى عمر است ، زیرا مىگوید : اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه كنید خدا
تفسیر نمونه ج : 25ص :60
به شما عمر طولانى مىدهد و مرگ شما را به تاخیر مىاندازد ، با توجه به اینكه گناهان همواره بر جسم و یا روح انسان ضربههاى هولناك وارد مىكند درك این معنى آسان است.
در روایات اسلامى نیز روى این معنى تاكید فراوانشده است ، از جمله در يك حديث پر معنى از امام صادق (علیهالسلام) مىخوانیم من يموت بالذنوب اكثر ممن يموت بالاجال ، و من یعیش بالاحسان اكثر ممن یعیش بالاعمار ! : آنها كه بر اثر گناهان مىمیرند بیش از آنها هستند كه به مرگ الهى از دنیا مىروند ، و كسانى كه بر اثر نیكو كارى عمر طولانى پیدا مىكنند بیش از كسانى هستند كه بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مىشود!.
تفسیر نمونه ج : 25ص :61
قَالَ رَب إِنى دَعَوْت قَوْمِى لَيْلاً وَ نَهَاراً(5) فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَاءِى إِلا فِرَاراً(6) وَ إِنى كلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصبِعَهُمْ فى ءَاذَانهِمْ وَ استَغْشوْا ثِيَابهُمْ وَ أَصرُّوا وَ استَكْبرُوا استِكْبَاراً(7) ثُمَّ إِنى دَعَوْتهُمْ جِهَاراً(8) ثُمَّ إِنى أَعْلَنت لهَُمْ وَ أَسرَرْت لهَُمْ إِسرَاراً(9)
ترجمه:
5 -(نوح ) گفت پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز ( به سوى تو ) دعوت كردم.
6 -اما دعوت من چیزى جز فرار از حق بر آنها نیفزود!
7 -و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ایمان بیاورند و تو آنها را بیامرزى انگشتان خویش را در گوشها قرار داده ، و لباسهایشان را بر خود ( پیچیدند ، و در مخالفت اصرار ورزیدند ، و شدیدا استكبار كردند .
8 -سپس من آنها را آشكارا ( به توحید و بندگى تو ) دعوت كردم.
9 -و پنهان آنها را به سوى تو خواندم.
تفسیر نمونه ج : 25ص :62
تفسیر : از هر فرصتى براى هدایت آنها استفاده كردم ، اما...
در این آیات در ادامه رسالت و ماموریت نوح براى دعوت قومش سخنانى از زبان خود او ، هنگامى كه به پیشگاه پروردگار شكایت مىبرد ، نقل شده كه بسیار آموزنده است.
سخنان نوح در این زمینه سخنانى است كه مىتواند راهگشا براى همه مبلغان دینى باشد ، مىفرماید : نوح گفت پروردگارا ! من قوم خود را شب و روز به سوى تو دعوت كردم ( قال رب انى دعوت قومى لیلا و نهارا ) و لحظهاى در ارشاد و تبلیغ آنها كوتاهى نكردم .
اما این دعوت و ارشاد من چیزى جز فرار از حق بر آنها نیفزود ( فلم یزدهم دعائى الا فرارا ) و این عجیب است كه دعوت به سوى چیزى سبب فرار از آن شود ، اما با توجه به اینكه تاثیر دعوتهاى نیاز به یك نوع آمادگى و سنخیت و جاذبه متقابل دارد جاى تعجب نیست كه در دلهاى تا آماده اثر معكوس و منفى ببخشد ، و به تعبیر دیگر افراد لجوج و دشمن حق هنگامى كه دعوت مردان خدا را مىشنوند در مقابل آن مقاومت به خرج مىدهند ، و همین مقاومت آنها را از خدا دورتر مىكند و كفر و نفاق را راسختر مىسازد .
این درست همانند چیزى است كه در آیه 80 سوره اسراء آمده است : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا ما در قرآن آیاتى نازل كردهایم كه مایه شفاء و رحمت براى مؤمنان است اما
تفسیر نمونه ج : 25ص :63
ظالمان را جز خسران و زیان نمىافزاید ! و اینكه در آیات قرآن مىخوانیم اين كتاب آسمانى مايه هدايت پرهيزگاران است هدى للمتقين ( بقره - 2 ) به خاطر همین است كه باید مرحلهاى از تقوا هر چند ضعیف ، در وجود انسان باشد ، تا آماده پذیرش حق گردد ، این مرحله همان روح حقیقت جوئى و آمادگى براى پذیرش گفتار حق است .
سپس نوح در ادامه این سخن مىافزاید : خداوندا ! من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ایمان بیاورند تا تو آنها را مشمول آمرزش خود قرار دهى ، آنها انگشتان خویش را در گوشهاى خود قرار داده ، و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت و عدم ايمان اصرار ورزيدند و شدیدا استكبار كردند ( و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى آذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا).
گذاشتن انگشت در گوشها براى این بوده كه صداى حق را نشنوند و پیچیدن لباس بر خویشتن یا به این معنى است كه لباس بر سر مىانداختند تا پشتوانهاى براى انگشتان فرو كرده در گوش باشد و كمترین امواج صوتى به پرده صماخ آنها نرسد ، و از آنجا كه پیامى به مغز منتقل نگردد ! و یا مىخواستند صورت خود را بپوشانند مبادا چشمانشان بر قیافه ملكوتى نوح این پیامبر بزرگ بیفتد ، در واقع اصرار داشتند هم گوش از شنیدن باز ماند و هم چشم از دیدن ! این راستى حیرتانگیز است كه انسان به این مرحله از عداوت و دشمنى با حق برسد كه حتى اجازهدیدن و شنیدن و اندیشیدن را به خود ندهد.
در بعضى از تفاسیر اسلامى آمده است كه بعضى از آن قوم منحرف دست فرزندان خویش را گرفته و نزد نوح مىبردند ، و به فرزند خود چنین مىگفتند:
تفسیر نمونه ج : 25ص :64
از این مرد بترس مبادا تو را گمراه كند این وصیتى است كه پدرم به من كرده ، و من الان همان سفارش را به تو مىكنم ( تا حق وصیت و خیر خواهى را ادا كرده باشم).
این آیه نشان مىدهد كه نوح با عمر طولانى خود در طى چند نسل همچنان به دعوت الهى خویش ادامه مىداد و هرگز خسته نمىشد.
و ضمنا نشان مىدهد كهیكى از عوامل مهم بدبختى آنها استكبار و غرور بود ، زیرا خود را بالاتر از این مىدیدند كه در برابر انسانى مانند خود هر چند نماینده خدا باشد و قلبش كانون علم و دانش و تقوا سر تسلیم فرود آورند ، این كبر و و غرور همیشه یكى از موانع مهم راه حق بوده و ثمره شوم آنرا در تمام طول تاریخ بشر در زندگى افراد بىایمان مشاهده مىكنیم.
نوح همچنان به سخنان خود در پیشگاه پروردگار ادامه داده ، مىگوید : خداوندا ! سپس آنها را آشكارا به توحید و عبادت تو دعوت كردم ( ثم انى دعوتهم جهارا).
در جلسات عمومى و با صداى بلند آنهارا به سوى ایمان فرا خواندم.
به این نیز قناعت نكردم آشكارا و نهان ، حقیقت توحید و ایمان را براى آنها بیان داشتم ( ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا).
به گفته بعضى از مفسران ، نوح براى نفوذ در این جمعیت لجوج و خود خواه دعوت خود را از سه طریق مختلف دنبال كرد : گاه تنها دعوت مخفیانه
تفسیر نمونه ج : 25ص :65
مىنمود كه مواجه با عكسالعملهاى چهارگانه شد ( انگشتها را در گوش گذاشته لباسها را به خود پیچیدند ، و در كفر اصرار ورزیدند ، و استكبار نمودند ) و گاه تنها دعوت علنى و آشكار داشت ، و گاه نیز از روش آمیختن دعوت آشكار و نهان استفاده مىكرد ولى هیچ یك از اینها مؤثر نیفتاد .
اصولا ساختمان انسان چنین است كه اگر در مسیر باطل آن قدر پیش برود كه ریشههاى فساد در وجود او مستحكم گردد ، و در اعماق وجودش نفوذ كرده به صورت طبیعت ثانوى در آید نه دعوت مردان خدا در او اثر مىبخشد ، و نه پیامهاى رساى الهى فایدهاى مىدهد.
نكتهها:
1 -راه و رسم تبلیغ
آنچه در آیات فوق درباره دعوت نوح آمده در عین این كه وسیلهاى براى تسلى خاطر پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) و مؤمنان اندكى كه در مكه به او پیوستندبود یك برنامه عمومى و همگانى را براى همه مبلغان راه خدا ارائه مىدهد.
او هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت كرده ، در یك مركز عمومى شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالى كه همگان چشم به دهان او دوخته و گوش به سخنانش دارند پیام الهى را به آنان برساند ، بلكه از لحن آیات استفاده مىشود ( و در بعضى از روایات نیز آمده ) كه او گاه به سراغ مردم در خانههایشان مىرفت ، یا در كوچه و بازار آنها را به طور خصوصى صدا مىزد ، و با حوصله و لحن محبت آمیزى تبلیغ مىكرد ، و گاه در مجالس عمومى كه به منظورهاى دیگرى از قبیل جشن و عزا تشكیل شده بود مىآمد و با صداى بلند
تفسیر نمونه ج : 25ص :66
و آشكار فرمان خدا را بر آنها مىخواند ، اما همیشه با عكسالعملهاى نامطلوب و توهین و استهزاء ، و گاه ضرب و جرح روبرو مىشد ، ولى با این حال هرگز دست از كار خود برنداشت.
این حوصله عجیب ، و آن دلسوزى عجیبتر ، و پشتكار و استقامت بىنظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود.
و شگفتانگيزتر اينكه در طول نهصد و پنجاه سال دعوتش تنها حدود هشتاد نفر به او ايمان آوردند كه اگر اين دو عدد را بر يكديگر تقسيم كنیم روشن مىشود كه براى هدایت هر یك نفر به طور متوسط حدود دوازده سال تبلیغ كرد ! ! .
آیا اگر مبلغان اسلامى از یك چنین استقامت و پشتكارى برخوردار باشند اسلام با این محتواى غنى و جالب عالمگیر نخواهد شد ؟!
2 -فرار از حقیقت چرا ؟
گاه انسان تعجب مىكند كه مگر ممكن است در زیر این آسمان كسانى پیدا شوند كه حتى حاضر به شنیدن حرف حق نباشند و از آن فرار كنند ؟ سخن از پذیرش نیست سخن تنها از شنیدن است.
ولى تاریخ مىگوید اين گونه افراد بسيار بودهاند.
نه تنها قوم نوح به هنگامى كه آنها را دعوت به توحید مىكرد انگشت در گوش نهاده وجامه بر سر و صورت مىپیچیدند كه حق را نشنوند و نبینند ، بلكه در عصر پیامبر اسلام (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) طبق صریح قرآن گروهى بودند كه وقتى صداى دلانگیز پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) به آیات قرآن بلند مىشد با جار و جنجال و سوت و صفیر چنان غوغائى به راه مىانداختند كه هیچكس صداى او را نشنود ، و قال الذین كفروا لا تسمعوا
تفسیر نمونه ج : 25ص :67
لهذا القرآن و الغوا فیه لعلكم تغلبون : كافران گفتند : گوش به این قرآن فرا ندهید و به هنگام تلاوت آن جنجال كنید تا پیروز شوید ( فصلت 26).
در تاريخ خونين كربلا نيز آمده است هنگامى كه امام حسين (علیهالسلام) سالار شهیدان مىخواست دشمنان منحرف را ارشاد و بیدار كند چنان جنجالى به راه انداختند كه صداى امام در میان آنها گم شد .
امروز نیز این برنامه ادامه دارد منتهى در اشكال و چهرههاى دیگر ، طرفداران باطل با انواع سرگرمیهاى ناسالم ، موسیقیهاى مخرب مواد مخدر و مانند آن چنان جوى فراهم كردهاند كه مردم مخصوصا جوانان نتوانند صداى دلنواز مردان خدا را بشنوند.
تفسیر نمونه ج : 25ص :68
فَقُلْت استَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً(10) یُرْسِلِ السمَاءَ عَلَیْكم مِّدْرَاراً(11) وَ یُمْدِدْكم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِینَ وَ یجْعَل لَّكمْ جَنَّتٍ وَ یجْعَل لَّكمْ أَنهَراً(12) مَّا لَكمْ لا تَرْجُونَ للَّهِ وَقَاراً(13) وَ قَدْ خَلَقَكمْ أَطوَاراً(14)
ترجمه:
10 -به آنها گفتم از پروردگار خویش آمرزش بطلبید كه او بسیار آمرزنده است.
11 -تا بارانهاى پر بركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد،
12 -و شما را با اموال و فرزندان فراوان امداد كند ، و باغهاى سر سبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد.
13 -چرا شما براى خدا عظمت قائل نیستید ؟!
14 -در حالى كه شما را در مراحل مختلف آفریده است .
تفسیر : پاداش دنیوى ایمان
نوح در ادامه بیانات مؤثر خود براى هدایت آن قوم لجوج و سركش این بار روى بشارت و تشویق تكیه مىكند ، و به آنها وعده مؤكد مىدهد كه اگر از
تفسیر نمونه ج : 25ص :69
شرك و گناه توبه كنند خدا درهاى رحمت خویش را از هر سو به روى آنها مىگشاید ، عرض مىكند : خداوندا من به آنها گفتم : از پروردگار خویش تقاضاى آمرزش كنید كه او بسیار آمرزنده است ( فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا).
نه تنها شما را از گناهان پاك مىسازد ، بلكه اگر چنین كنید بارانهاى پربركت آسمان را پىدرپى بر شما فرو مىفرستد ( یرسل السماء علیكم مدرارا ) خلاصه هم باران رحمت معنوى و هم باران پر بركت مادى او شما را فرا مىگیرد .
قابل توجه اینكه مىگوید : آسمان را بر شما مىفرستد یعنى آنقدر باران مىبارد كه گوئى آسمان دارد نازل مىشود ! اما چون باران رحمت است نه ویرانى مىآورد ، و نه آسیبى مىرساند ، بلكه در همه جا مایه خرمى و سر سبزى و طراوت است.
سپس مىافزاید : و اموال و فرزندان شما را افزون مىكند ، ( و یمدد كم باموال و بنین).
و براى شما باغهاى خرم و سرسبز و نهرهاى آب جارى قرار مىدهد .
(و یجعل لكم جنات و یجعل لكم انهارا).
به این ترتیب یك نعمت بزرگ معنوى ، و پنج نعمت بزرگ مادى به آنها وعده داده ، نعمت بزرگ معنوى بخشودگى گناهان و پاك شدن از آلودگى
تفسیر نمونه ج : 25ص :70
كفر و عصیان است ، اما نعمتهاى مادى : ریزش بارانهاى مفید و به موقع و پر بركت ، فزونى اموال ، فزونى فرزندان ( سرمایههاى انسانى ) ، باغهاى پر بركت ، و نهرهاى آب جارى آرى ایمان و تقوى طبق گواهى قرآن مجید هم موجب آبادى دنیا و هم آخرت است.
در بعضى از روایات آمده است كه وقتى این قوم لجوج از قبول دعوت نوح سر باز زدند ، خشكسالى و قحطى آنها را فرا گرفت ، و بسیارى از اموال و فرزندانشان هلاك شدند ، زنان عقیم گشتند و كمتر بچه مىآوردند ، نوح به آنها گفت : اگر ایمان بیاورید همه این مصائب و بلاها از شما دفع خواهد شد ، ولى آنها اعتنائى به او نكردند و همچنان سر سختى نشان دادند تا عذاب نهائى فرا رسید و همه را درو كرد ! سپس بار دیگر به انذار باز مىگردد ، و مىگوید : چرا شما از خدا نمىترسید و براى خداى عظمت قائل نیستید ؟ ! ( ما لكم لا ترجون لله وقارا ) .
در حالى كه خدا شما را آفرینشهاى گوناگون داد ( و قد خلقكم اطوارا ) نخست نطفه بىارزشى بودید ، چیزى نگذشت كه شما را به صورت علقه و از آن پس به صورت مضغه در آورد ، سپس شكل و اندام انسانى به شما داد ،
تفسیر نمونه ج : 25ص :71
بعد لباس حیات در اندام شما پوشانید ، و به شما روح و حس و حركت داد ، همین گونه مراحل مختلف جنینى را یكى پس از دیگرى پشت سر نهادید ، تا به صورت انسانى كامل از مادر متولد شدید باز اطوار حیات و اشكال مختلف زندگى ادامه یافت ، شما همیشه تحت ربوبیت او قرار دارید ، و دائما نو مىشوید ، و آفرینش جدیدى مىیابید ، چگونه در برابر آستان با عظمت خالق خود سر تعظیم فرود نمىآورید ؟ نه تنها از نظر جسمانى اشكال مختلفى به خود مىگیرید ، كه چهره روح و جان شما نیز دائما در تغییر است ، هر یك از شما استعدادى دارید ، و در هر سرى ذوقى و در هر دلى عشقى است ، و همه شما دائما دگرگون مىشوید ، احساسات كودكى جان خود را به احساسات جوانى مىدهد ، و آن هم جاى خود را به احساسات كهولت و پیرى مىبخشد .
و به این ترتیب او در همه جا با شما است و در هر گام رهبرى و هدایت مىكند و با این همه لطف و عنایت او ، اینهمه كفران و بىحرمتى چرا ؟
نكته : رابطه تقوى و عمران و آبادى
از آیات مختلف قرآن ، از جمله آیات فوق ، این نكته به خوبى استفاده مىشود كه ایمان و عدالت مایه آبادى جامعهها ، و كفر و ظلم و گناه مایه ویرانى است.
در آیه 96 اعراف مىخوانیم : و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم بركات من السماء و الارض : اگر اهل شهرها و آبادیها ایمان بیاورند و تقوا پیشه كنند درهاى بركات آسمان و زمین را به روى آنها مىگشائیم.
تفسیر نمونه ج : 25ص :72
و در آیه 41 سوره روم مىخوانیم : ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ایدى الناس : فساد در خشكى و دریا بر اثر اعمال مردم ظاهر شد .
و در آیه 30 شورى آمده است : و ما اصابكم من مصیبة فبما كسبت ایدیكم : هر مصیبتى به شما مىرسد به خاطر اعمال شما است و در آیه 66 مائده آمده است و لو انهم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم : اگر آنها تورات و انجیل و آنچه از طرف پروردگارشان بر آنان نازل شده است بر پا دارند ، از آسمان و زمین روزى مىخورند ( و بركات زمین و آسمان آنها را فرا خواهد گرفت ) و آیات دیگرى از این قبیل.
این رابطه تنها یك رابطه معنوى نیست ، بلكه علاوه بر رابطه معنوىكه آثارش را به خوبى مىبینیم رابطه مادى روشنى نیز در این زمینه وجود دارد.
كفر و بىایمانى سرچشمه عدم احساس مسؤولیت ، قانونشكنى ، و فراموش كردن ارزشهاى اخلاقى است ، و این امور سبب از میان رفتن وحدت جامعهها ، متزلزل شدن پایههاى اعتماد و اطمینان ، هدر رفتن نیروهاى انسانى و اقتصادى ، و به هم خوردن تعادل اجتماعى است.
بدیهى است كه جامعهاى كه این امور بر آن حاكم گردد به سرعت عقبنشینى مىكند و راه سقوط و نابودى را پیش خواهد گرفت.
و اگر مىبینیم جوامعى هستند كه با وجود عدم ایمان و تقوا از پیشرفت نسبى وضع مادى برخوردارند آن را نیز باید مرهون رعایت نسبى بعضى از اصول اخلاقى بدانیم كه میراث انبیاى پیشین و نتیجه زحمات رهبران الهى و دانشمندان و علما در طول قرنها است .
علاوه بر آیات فوق در روایات اسلامى نیز روى این معنى زیاد تكیه شده
تفسیر نمونه ج : 25ص :73
است كه استغفار و ترك گناه سبب فزونى روزى و بهبودى زندگى مىشود ، از جمله : در حديثى از على (علیهالسلام) آمده كه فرمود اكثر الاستغفار تجلب الرزق : زیاد استغفار كن تا روزى را به سوى خود جلب كنى.
در حدیث دیگرى از پیغمبر اكرم (صلىاللهعلیهوآلهوسلّم) چنین نقل شده كه فرمود : من انعم الله علیه نعمة فليحمد الله تعالى ، و من استبطا الرزق فلیستغفر الله ، و من حزنه امر فلیقل : لا حول و لا قوة الا بالله : كسى كه خداوند نعمتى به او بخشیده شكر خدا را بجا آورد ، و كسى كه روزیش تاخیر كرده از خدا طلب آمرزش كند ، و كسى كه بر اثر حادثهاى غمگين گردد بگوید : لا حول و لا قوة الا بالله .
در نهج البلاغه نیز مىخوانیم و قد جعل الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق ، فقال سبحانه استغفروا ربكم انه كان غفارا یرسل السماء علیكم مدرارا ... : خداوند سبحان ، استغفار را سبب فزونى روزى و رحمت خلق قرار داده ، و فرموده از پروردگارتان طلب آمرزش كنید كه او بسیار آمرزنده است ، باران پر بركت آسمان را بر شما مىفرستد .
حقيقت اين است كه مجازات بسيارى از گناهان محروميتهائى در اين جهان است و هنگامى كه انسان از آن توبه كند و راه پاكى و تقوى را پيش گیرد خداوند اين مجازات را از او بر طرف مىسازد.
تفسیر نمونه ج : 25ص :74
أَ لَمْ تَرَوْا كَیْف خَلَقَ اللَّهُ سبْعَ سمَوَتٍ طِبَاقاً(15) وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشمْس سِرَاجاً(16) وَ اللَّهُأَنبَتَكم مِّنَ الأَرْضِ نَبَاتاً(17) ثمَّ یُعِیدُكمْ فِیهَا وَ یخْرِجُكمْ إِخْرَاجاً(18) وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكمُ الأَرْض بِساطاً(19) لِّتَسلُكُوا مِنهَا سبُلاً فِجَاجاً(20)
ترجمه:
15 -آیا نمىدانید چگونه خداوند هفت آسمان را یكى بالاى دیگرى آفریده ؟
16 -و ماه را در میان آسمانها مایه روشنائى ، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است.
17 -و خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید!
18 -سپس شما را به همان زمین باز مىگرداند ، و بار دیگر شما را خارج مىسازد.
19 -و خداوند زمین را براى شما فرش گستردهاى قرار داد .
20 -تا از راههاى وسیع و درههاى آن بگذرید ( و به هر نقطه مىخواهید بروید).
تفسیر : باغبان هستى ، شما را چون گلى پرورش داد
حضرت نوح در بیانات عمیق و مستدل خود در برابر مشركان لجوج
تفسیر نمونه ج : 25ص :75
-نخست دست آنها را گرفته و به اعماق وجودشان برد ، تا آیات انفسى را مشاهده كنند ، ( چنانكه در آیات قبل گذشت ) سپس همان گونه كه آیات مورد بحث مىگوید آنها را به مطالعه نشانههاى خدا در عالم بزرگ آفرینش دعوت كرده و آنان را به سیر آفاقى مىبرد.
نخست از آسمان شروع كرده ، مىگوید : آیا نمىدانید چگونه خداوند هفت آسمان را یكى بالاى دیگرى آفریده است ؟ ! ( ا لم تروا كیف خلق الله سبع سماوات طباقا ) .
طباق مصدر باب مفاعله به معنى مطابقه است ، گاه به معنى قرار گرفتن چیزى بالاى چیزى مىآید ، و گاه به معنى هماهنگى و مطابقت دو چیز با یكدیگر است ، و در اینجا هر دو معنى صدق مىكند.
مطابق معنى اول آسمانهاى هفتگانه یكى بالاى دیگرى قرار دارد ، و به طورى كه در تفسیر آسمانهاى هفتگانه در گذشته گفتهايم يك تفسیر قابل توجه اين است كه تمام آنچه را ما با چشم مسلح و غير مسلح از ستارگان ثوابت و سيار مىبینیم همه جزء آسمان اول است ، و شش عالم دیگر یكى ما فوق دیگرى بعد از آن قرار دارد كه از دسترس علم و دانش انسان امروز بیرون است ، و ممكن است در آینده این شایستگى را پیدا كند كه آن عوالم عجیب و گسترده را یكى
تفسیر نمونه ج : 25ص :76
بعد از دیگرى كشف كند.
و بنابر احتمال دوم قرآن به هماهنگى و مطابقت آسمانهاى هفتگانه در نظم و عظمت و زیبائى اشاره مىكند.
سپس مىافزاید : خداوند ماه را در میان آسمانهاى هفتگانه مایه نور و روشنائى براى شما قرار داد ، و خورشید را چراغ فروزانى ( و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا ) .
درست است كه در آسمانهاى هفتگانه میلیونها میلیون كوكب فروزنده است كه از خورشید و ماه ما نیز پرفروغتر مىباشد ، ولى آنچه براى ما مهم است و در زندگى ما اثر دارد همین خورشید و ماه منظومه شمسى است كه فضاى زندگى ما را یكى در روزها ، و دیگرى در شبها روشن مىسازد.
تعبیر به سراج ( چراغ ) در باره خورشید و نور در مورد ماه به خاطر آن است كه نور خورشید از درون خودش مىجوشد مانند چراغ ، اما نور ماه از درون خودش نیست و شبیه بازتابى است كه از آئینه منعكس مىشود ، و لذا كلمه نور كه مفهوم اعمى دارد در مورد آن به كار رفته است .
تفسیر نمونه ج : 25ص :77
این تفاوت تعبیر در آیات دیگر قرآن نیز دیده مىشود.
شرح بیشترى در این زمینه ذیل آیه 5 سوره یونس آوردهایم ( جلد 8 صفحه 226).
سپس بار دیگر به آفرینش انسان باز مىگردد ، و مىافزاید : خداوند شما را همچون گیاهى از زمین رویانید ! ( و الله انبتكم من الارض نباتا).
تعبیر به انبات و رویانیدن ، در مورد انسان ، به خاطر آن است كه اولا آفرینش نخستین انسان از خاك است ، و ثانیا تمام مواد غذائى كه انسان مىخورد و به كمك آن رشد و نمو مىكند از زمین است ، یا مستقیما مانند سبزیها و دانههاى غذائى و میوهها ، و یا به طور غیر مستقیم مانند گوشت حیوانات ، و ثالثا شباهت زیادى در میان انسان و گیاه وجود دارد و بسیارى از قوانینى كه حاكم بر تغذیه و تولید مثل و نمو و رشد گیاهان است بر انسان نیز حكمفرما است .
این تعبیر در مورد انسان بسیار پر معنى است و نشان مىدهد كه كار خداوند در مساله هدایت فقط كار یك معلم و استاد نیست ، بلكه همچون كار یك باغبان است كه بذرهاى گیاهان را در محیط مساعد قرار مىدهد تا استعدادهاى نهفته آنها شكوفا گردد.
در مورد حضرت مریم نیز در آیه 37 آل عمران مىخوانیم : فانبتها نباتا حسنا خداوند به طرز شایستهاى گیاه وجود مریم را آفرید و پرورش داد اینها همه اشاره به همان نكته لطیف است .
تفسیر نمونه ج : 25ص :78
بعد به سراغ مساله معاد كه یكى دیگر از مسائل پیچیده براى مشركان بوده است رفته ، مىفرماید : سپس شما را به همان زمین كه از آن روئیدید باز مىگرداند ، و بار دیگر شما را از آن خارج مىكند ( ثم یعیدكم فیها و یخرجكم اخراجا).
در آغاز خاك بودید بار دیگر به خاك بر مىگردید ، و همان كسى كه قدرت داشت در آغاز شما را از خاك بیافریند توانائى دارد بار دیگر بعد از خاك شدن لباس حیات در اندامتان بپوشاند .
این انتقال از مساله توحید به معاد كه به طرز بسیار جالبى در آیات فوق منعكس شده بیانگر رابطه نزدیك این دو مساله است ، و به این ترتیب نوح در مقابل مخالفان از طریق نظام آفرینش هم استدلال بر توحید مىكند و هم از این طریق استدلال بر معاد.
مجددا به آیات آفاقى و نشانههاى توحید در عالم بزرگ باز مىگردد و از نعمت وجود زمین سخن مىگوید ، مىفرماید : خداوند زمین را براى شما فرش گستردهاى قرار داد ( و الله جعل لكم الارض بساطا).
نه آنچنان خشن است كه نتوانید بر آن استراحت و رفت و آمد كنید ، و نه آنچنان نرم است كه در آن فرو روید و قدرت حركت نداشته باشید .
نه چنان داغ و سوزان است كه از گرمایش به زحمت بیفتید ، و نه چنان سرد و بىحرارت است كه زندگى روى آن براى شما مشكل گردد ، به علاوه بساطى است گسترده و آماده و داراى همه نیازمندیهاى زندگى شما.
تفسیر نمونه ج : 25ص :79
نه تنها زمینهاى هموار همچون فرش گستردهاى است ، بلكه كوهها به خاطر دره و شكافهائى كه در لابلاى آن وجود دارد و قابل عبور است نیز بساط گستردهاى مىباشد ، هدف این استكه از راههاى وسیع و درههائى كه در این زمین قرار دارد بگذرید و به هر نقطهاى كه مىخواهید بروید ( لتسلكوا منها سبلا فجاجا).
فجاج ( بر وزن مزاج ) جمع فج ( بر وزن حج ) به معنى درهاى است كه در میان دو كوه قرار دارد ، و به جادههاى وسیع نیز گفته مىشود.
به این ترتیب نوح در این قسمت از سخنان خود گاه به نشانههاى خدا در آسمانها و كواكب آسمانى اشاره مىكند ، و گاه به نعمتهاى گوناگون او در كره زمین ، و گاه به ساختمان خود انسان و مساله حیات و زندگى او كه هم دلیلى است براى شناخت خداوند و هم اثبات مساله معاد.
ولى نه آن انذارهاى نخستین و نه بشارتها و تشویقها و نه استدلالات منطقى هیچیك در دل سیاه این قوم لجوج اثر نگذاشت ، همچنان به مخالفت و كفر ادامه دادند و از قبول حق استنكاف جستند كه در آیات بعد سر انجام این خیره سرى را خواهیم دید.
تفسیر نمونه ج : 25ص :80
قَالَ نُوحٌ رَّب إِنهُمْ عَصوْنى وَ اتَّبَعُوا مَن لَّمْ یَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلا خَساراً(21) وَ مَكَرُوا مَكْراً كبَّاراً(22) وَ قَالُوا لا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سوَاعاً وَ لا یَغُوث وَ یَعُوقَ وَ نَسراً(23) وَ قَدْ أَضلُّوا كَثِیراًوَ لا تَزِدِ الظلِمِینَ إِلا ضلَلاً(24) مِّمَّا خَطِیئَتهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا نَاراً فَلَمْ یجِدُوا لهَُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَنصاراً(25)
ترجمه:
21 -نوح ( بعد از یاس از هدایت آنها ) عرض كرد پروردگارا ! آنها نافرمانى من كردند ، و از كسانى پیروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چیزى جز زیانكارى بر آنها نیفزوده.
22 -و ( این رهبران گمراه ) مكر عظیمى به كار بردند.
23 -و گفتند : دست از خدایان و بتهاى خود بر ندارید ، مخصوصا بتهاى ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نكنید !
تفسیر نمونه ج : 25ص :81
24 -و آنها گروه بسیارى را گمراه كردند خداوندا ! ظالمان را جز ضلالت میفزا!
25 -(آرى سر انجام ) همگى به خاطر گناهانشان غرق شدند ، و در آتش دوزخ وارد گشتند ، و جز خدا یاورانى براى خود نیافتند!
تفسیر : لطف حق با تو مداراها كند...
هنگامى كه نوح آخرین تلاش خود را در طى صدها سال به كار زد ، و آن قوم ، جز گروه اندكى ، همچنان بر كفر و بتپرستى و گمراهى و فساد اصرار ورزیدند از هدایت آنها مایوس شد ، رو به درگاه خدا آورد ، و ضمن مناجات مستدلى از خداوند تقاضاى مجازات براى آنها كرد ، چنانكه در آیات مورد بحث مىخوانیم : نوح گفت پروردگارا ! آنها نافرمانى من كردند ، و از كسى پیروى نمودند كه اموال و فرزندانش چیزى جز زیانكارى بر او نیفزوده است ( قال نوح رب انهم عصونى و اتبعوا من لم یزده ماله و ولده الا خسارا ) .
اشاره به اینكه رهبران این قوم جمعیتى هستند كه تنها امتیازشان اموال و فرزندان زیاد است ، آن هم اموال و فرزندانى كه جز در مسیر فساد به كار گرفته نمىشود ، نه خدمتى به خلق مىكنند ، و نه خضوعى در برابر خالق دارند ، و این امكانات فراوان مایه غرور و طغیان و سركشى آنها شدهاست.
اگر به تاريخ بشر نگاه كنیم مىبینیم بسیارى از رهبران اقوام مختلف از همین قماش مردم بودهاند ، كسانى كه تنها امتیازشان اندوختن اموال حرام ، و به وجود آوردن فرزندان ناصالح ، و سپس سر كشى و طغیان ، و سر انجام تحمیل افكار خود بر تودههاى مستضعف و به زنجیر كشیدن آنها بوده است.
تفسیر نمونه ج : 25ص :82
سپس مىافزاید : این رهبران ضال و مضل مكر عظیمى به كار بردند ( و مكروا مكرا كبارا).
كبار كه صیغه مبالغه از كبر است و در اینجا به صورت نكره ذكر شده ، نشان مىدهد كه آنها طرحهاى شیطانى عظیم و گستردهاى براى گمراه ساختن مردم ، و ممانعت از قبول دعوت نوح ریخته بودند ، اما این طرحها چه بوده است ؟ درست مشخص نیست .
احتمال دارد كه همان مساله بت پرستى بوده باشد ، زیرا طبق بعضى از روایات بت پرستى قبل از نوح سابقه نداشت ، بلكه قوم نوح آن را به وجود آوردند ، و مساله از اینجا سر چشمه گرفت كه در فاصله زمان آدم و نوح مردان صالحى بودند كه مردم به آنها اظهار علاقه مىكردند ، شیطان ( و انسانهاى شیطان صفت ) از علاقه مردم سوء استفاده نمود ، و آنها را تشویق به ساختن مجسمه آن بزرگان و گرامى داشت آن مجسمهها كرد.
اما چیزى نگذشت كه نسلهاى بعد رابطه تاریخى این موضوع را فراموش كرده و تصور نمودند كه این مجسمهها موجوداتى محترمند كه باید مورد پرستش قرار گیرند ، و به این ترتیب به پرستش بتها سرگرم شدند ، و مستكبران ظالم با اغفال آنها از این طریق آنان را به بند كشیدند ، و مكر بزرگ واقع شد.
آیه بعد مىتواند گواه این مطلب باشد ، زیرا بعد از اشاره سر بسته به این مكر بزرگ مىافزاید : رؤساى آنها گفتند : دست از خدایان و بتهاى خود برندارید ( و قالوا لا تذرن الهتكم).
و هرگز دعوت نوح را به خداى یگانه نپذیرید ، خدائى كه هرگز دیده نمىشود ، و با دست قابل لمس نیست !
تفسیر نمونه ج : 25ص :83
مخصوصا روى پنج بت تاكید كردند ، و گفتند : بتهاى ود و سواع و یغوث و یعوق و نسر را هرگز رها نكنید ، و دست از دامنشان نكشید ! ( و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یغوث و یعوق و نسرا).
از قرائن چنین استفاده مىشود كه این پنج بت امتیازات ویژهاى داشتند ، و مورد توجه خاص آن قوم گمراه بودند ، به همین دلیل رهبران فرصت طلب آنان نیز روى عبادت آنها تكیه مىكردند.
در اینكه این پنج بت از كجا پیدا شدند ؟ روایات گوناگونى وجود دارد:
1 -بعضى گفتهاند اینها نام پنج مرد صالح است كه قبل از نوح مىزیستند ، هنگامى كه از دنیا رفتند مجسمههاى آنان را به عنوان یادگار به تحریك ابلیس ساختند و گرامى داشتند ، و تدریجا به صورت بت پرستى در آمد .
2 -بعضى گفتهاند اینها نامهاى پنج فرزند آدم است كه هر كدام از دنیا مىرفت مجسمه او را براى یاد بود مىساختند ، ولى مدتى بعد این مسائل فراموش شد و در عصر نوح موج پرستش آنها بالا گرفت.
3 -بعضى دیگر معتقدند كه اینها نام بتهائى است كه در عصر خود نوح ساخته شد ، و این به خاطر آن بود كه نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگیرى مىكرد ، گروهى به تحریك ابلیس بجاى آن مجسمههائى ساختند و به پرستش آنها مشغول شدند .
اتفاقا این بتهاى پنجگانه به عرب جاهلى منتقل شد ، و هر قبیلهاى یكى از این بتها را براى خود برگزیدند ، البته بسیار بعید است كه خود آن بتها منتقل شده باشد ، بلكه ظاهر این است كه نام آنها منتقل شد و بتهائى به این نامها ساختند ، ولى بعضى از مفسران از ابن عباس نقل كردهاند كه این بتهاى پنجگانه
تفسیر نمونه ج : 25ص :84
در طوفان نوح دفن شد و در عصر جاهلیت عرب شیطان آنها را بیرون كشید و مردم را به پرستش آن دعوت نمود.
باز در اینكه این بتها در میان قبائل عرب جاهلى چگونه تقسیم شد ؟ گفتگو است.
بعضى گفتهاند بت ود متعلق به طایفه بنى كلب در سر زمین دومة الجندل قرار داشت ( شهرى در نزدیكى تبوك كه امروز آن را جوف مىنامند ) و سواع متعلق به قبیله هذیل در سرزمین رهاط بود ، و بت یغوث بطائفه بنى قطیف یا طائفه بنى مذجح تعلق داشت ، و یعوق به طایفه همدان و نسر به طایفه ذى الكلاع از قبائل حمیر.
رویهمرفته از این پنج بت سه بت ( یغوث و یعوق و نسر ) در سرزمین یمن قرار داشت كه با تسلط ذو نواس بر یمن از میان رفت و مردم آن سامان به آئینیهود گرویدند.
واقدى مورخ معروف مىگوید : بت ود به شكل مرد بود و سواع به صورت زن و یغوث به صورت شیر و یعوق به صورت اسب و نسر به صورت باز ( پرنده معروف).
البته عرب جاهلى مخصوصا اهالى مكه بتهاى دیگرى نیز داشتند كه از جمله بت هبل بود كه بزرگترین بتهاى آنان محسوب مىشد و در داخل خانه كعبه قرار داشت ، و 18 ذراع طول آن بود ! و بت اساف در مقابل حجر الاسود و بت نائله در مقابل ركن یمانى ( گوشه جنوبى خانه كعبه ) و همچنین بت لات و عزى بود.
تفسیر نمونه ج : 25ص :85
سپس نوح مىافزاید : خداوندا این رهبران گمراه و خود خواه گروه بسیارى را گمراه ساختند ( و قد اضلوا كثیرا ) .
خداوندا ! ظالمان را جز ضلالت میفزا ( و لا تزد الظالمين الا ضلالا).
منظور از افزودن ضلالت و گمراهى ظالمان و ستمگران ، همان سلب توفیق الهى از آنها است كه سبب بدبختى آنها مىشود ، و یا مجازاتى است كه آنها به خاطر ظلمشان دریافت مىدارند كه خدا نور ایمان را از آنها مىگیرد ، و تاریكى كفر را جانشین آن مىسازد.
و یا این خاصیت اعمال آنهاست كه به خدا نسبت داده مىشود ، زیرا هر موجودى هر تاثیرى دارد به فرمان او است ( دقت كنید).
هر چه باشد هیچ منافاتى با حكمت خداوند در مورد مساله ایمان و كفر و هدایت و ضلالت ندارد ، و سبب سلب اختیار نیز نمىشود .
سرانجام در آخرین آیه مورد بحث ، خداوند سخن آخر را در این زمینه چنین مىفرماید : به خاطر گناهانشان غرق شدند ، و آنها را در آتش وارد ساختند ، و یاورانى جز خدا نیافتند كه در برابر خشم او از آنها دفاع كند
تفسیر نمونه ج : 25ص :86
(مما خطیئاتهم اغرقوا فادخلوا نارا فلم یجدوا لهم من دون الله انصارا).
تعبیر آیه نشان مىدهد كه آنها بعد از غرق شدن ، بلافاصله وارد آتش شدند ، و این عجیب است كهاز آب فورا وارد آتش شوند ! و این آتش همان آتش برزخى است ، چرا كه طبق گواهى آیات قرآن گروهى بعد از مرگ در عالم برزخ مجازات مىشوند ، و طبق بعضى از روایات قبر یا باغى از باغهاى بهشت است یا حفرهاى از حفرههاى دوزخ ! این احتمال نیز داده شده كه منظور آتش قیامت است ، ولى از آنجا كه وقوع قیامت قطعى است و فاصله زیادى ندارد به صورت فعل ماضى ذكر شده است.
بعضى نیز احتمال دادند كه منظور آتش دنیا است ، مىگویند به فرمان خدا در میان همان امواج طوفان آتشى ظاهر شد و آنها را در كام خود فرو كشید!.
تفسیر نمونه ج: 25ص :87
وَ قَالَ نُوحٌ رَّب لا تَذَرْ عَلى الأَرْضِ مِنَ الْكَفِرِینَ دَیَّاراً(26) إِنَّك إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَك وَ لا یَلِدُوا إِلا فَاجِراً كفَّاراً(27) رَّب اغْفِرْ لى وَ لِوَلِدَى وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتىَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَتِ وَ لا تَزِدِ الظلِمِینَ إِلا تَبَارَا(28)
ترجمه:
26 -نوح گفت : پروردگارا ! روى زمین احدى از كافران را زنده مگذار.
27 -چرا كه اگر آنها را بگذارى بندگانت را گمراه مىكنند ، و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمىآورند.
28 -پروردگارا!مرا بیامرز ، و همچنین پدر و مادرم ، و تمام كسانى را كه با ایمان وارد خانه من شدند ، و جمیع مردان و زنان باایمان را ، و ظالمان را جز هلاكت میفزا!
تفسیر : این قوم فاسد و مفسد باید بروند!
این آیات همچنان ادامه سخنان نوح و شكایتش از قوم به درگاه خدا و نفرین درباره آنها است ، مىفرماید : نوح گفت : پروردگارا ! احدى از كافران را روى زمین زنده مگذار ! ( و قال نوح رب لا تذر على الارض من الكافرین دیارا).
تفسیر نمونه ج : 25ص :88
این سخن را هنگامى گفت كه به طور كامل از هدایت آنها مایوس شده بود ، وآخرین تلاش و كوشش خود را براى ایمان آوردن آنها به كار زد و نتیجهاى نگرفت ، و تنها گروهى اندك به او ایمان آوردند.
تعبیر به على الارض ( بر صفحه زمین ) نشان مىدهد كه هم دعوت نوح جهانى بوده ، و هم طوفان و عذابى كه بعد از آن آمد.
دیار ( بر وزن سیار ) از ماده دار به معنى كسى است كه در خانهاى سكنى مىگزیند ، این واژه معمولا در موارد نفى عام به كار مىرود ، مثلا گفته مىشود ما فى الدار دیار ( در خانه احدى ساكن نیست).
سپس نوح براى نفرین خود استدلال مىكند و مىافزاید : زیرا اگر آنها را واگذارى بندگانت را گمراه مىكنند ، و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمىآورند ! ( انك تذرهم یضلوا عبادك و لا یلدوا الا فاجرا كفارا ) .
این نشان مىدهد كه نفرین انبیاء ، از جمله نوح (علیهالسلام) از روى خشم و غضب و انتقامجوئى و كینهتوزى نبود ، بلكه روى یك حساب منطقى صورت گرفته است ، و نوح مانند افراد كم حوصلهاى نبود كه با كوچكترين چيزى از جا در برود و دهان به نفرين بگشاید ، بلكه بعد از نهصد و پنجاه سال دعوت و صبر و شكیبائى و خون دل خوردن ، و بعد از یاس كامل زبان به نفرین گشود.
در اینكه نوح از كجا فهمید كه اینها دیگر ایمان نمىآورند ، و علاوه بر آن ، بندگان خدا را كه در آن محیط بودند گمراه مىسازند ، و از این گذشته
تفسیر نمونه ج : 25ص :89
نسل آینده آنان نیز فاسد و مفسد است ؟ ! بعضى گفتهاند این از طریق آگاهى بر غیب بود كه خدا به او داد ، این احتمال نیز داده شده كه نوح این مطلب را از وحى الهى استفاده كرد آنجا كه مىفرماید : و اوحى الى نوح انه لن یؤمن من قومك الا من قد آمن : به نوح وحى فرستاده شد كه از قوم تو احدى جز آنان كه ایمان آوردهاند ایمان نخواهد آورد سوره هود - آیه 36.
ولى این احتمال نیز قابل قبول است كهنوح از روى مجراى طبیعى و محاسبات معمولى به این حقیقت رسیده بود ، زیرا قومى كه نهصد و پنجاه سال با مؤثرترین بیانات تبلیغ شوند و ایمان نیاورند امیدى به هدایتشان نیست ، و چون این گروه كافر اكثریت قاطع را در اجتماع داشتند و همه امكانات در اختیار آنها بود طبعا براى اغواى دیگران كوشش مىكردند ، و نسلهاى آینده چنین قومى قطعا فاسد بوده جمع میان این احتمالات سه گانه نیز ممكن است.
فاجر به معنى كسى كه گناه زشت و شنیعى مرتكب مىشود ، و كفار مبالغه در كفر است ، بنابر این تفاوت میان این دو واژه این است كه یكى مربوط به جنبههاى عملى است و دیگرى اعتقادى .
از مجموع این آیات به خوبى استفاده مىشود كه عذابهاى الهى بر اساس حكمت است ، جمعیتى كه فاسد و مفسد باشند و نسلهاى آینده آنها نیز در خطر فساد و گمراهى قرار گیرند در حكمت خداوند حق حیات ندارند ، طوفان یا صاعقه یا زمین لرزه ، یا بلاى دیگرى ، نازل مىشود و آنها را از صفحه زمین بر مىاندازد ، همانگونه كه طوفان نوح زمین را از لوث وجود آن قوم شرور شستشو داد.
و با توجه به اینكه این قانون الهى مخصوص زمان و مكانى نیست ، باید توجه
تفسیر نمونه ج : 25ص :90
داشته باشیم كه اگر امروز هم قومى فاسد و مفسد و فرزندانشان فاجر و كفار بودند باید منتظر عذاب الهى باشند ، چرا كه در این امور تبعیضى وجود ندارد و این یك سنت الهى است .
تعبیر به یضلوا عبادك ( بندگانت را گمراه مىكنند ) ممكن است اشاره به گروه اندك مؤمنانى باشد كه در این مدت طولانى به نوح ایمان آوردند ، و نیز ممكن است اشاره به تودههاى مستضعف مردم باشد كه بر اثر فشار رهبران گمراه از آئین آنها پیروى مىكنند.
در پایان ، نوح براى خودش و كسانى كه به او ایمان آورده بودند چنین دعا مىكنند : پروردگارا ! مرا بیامرز ، و همچنین پدر و مادرم ، و تمام كسانى را كه با ایمان وارد خانه من شدند ، و براى تمام مؤمنین و مؤمنات ، و ظالمان را جز هلاكت میفزا ( رب اغفر لى و لوالدى و لمن دخل بيتى مؤمنا و للمؤمنين و المؤمنات و لا تزد الظالمين الا تبارا ) .
این طلب آمرزش براى این است كه نوح مىخواهد بگوید گرچه من صدها سال تبليغ مستمر داشتم ، و هر گونه زجر و شكنجه را در این راه تحمل كردم ، اما چون ممكن است ترك اولائى در این مدت از من سر زده باشد من از آن هم تقاضاى عفو مىكنم ، و هرگز خود را در پیشگاه مقدست تبرئه نمىنمایم.
و چنین است حال اولیاء الله كه بعد از آنهمه زحمت و تلاش در راه خدا باز هم خویش را مقصر مىدانند و هرگز گرفتار غرور و خود بزرگبینى نمىشوند
تفسیر نمونه ج : 25ص :91
نه همچون افراد كمظرفیت كه با انجام یك كار كوچك چنان مغرور مىشوند كه گوئى از خداوند طلبكارند ! نوح در حقیقت براى چند نفر طلب آمرزش مىكند : اول براى خودش ، مبادا قصور و ترك اولائى از او سر زده باشد.
دوم براى پدر و مادرش ، به عنوان قدردانى و حقشناسى از زحمات آنان.
سوم براى تمام كسانى كه به او ایمان آوردند هر چند كم بودند ، و سپس همراه او سوار بر كشتى شدند كه آن كشتى نیز خانه نوح بود .
چهارم براى مردان و زنان باایمان در تمام جهان و در تمام طول تاریخ ، و از اینجا رابطه خود را با مؤمنان سراسر عالم بر قرار مىسازد.
ولى در پایان باز تاكيد بر نابودى ظالمان مىكند ، اشاره به اینكه آنها به خاطر ظلمشان مستحق چنین عذابى بودند.
نكتهها:
نوح (علیهالسلام)
نخستين پيامبر اولوا العزم قرآن مجید در آيات فراوانى از نوح (علیهالسلام) سخن مىگوید ، و روى هم رفته در بیست و نه سوره از قرآن درباره این پیامبر بزرگ ، سخن گفته شده ، و نام او 43 بار در قرآن آمده است .
قرآن مجید ، قسمتهاى مختلفى از زندگى او را دقیقا شرح داده ، قسمتهائى كه بیشتر مربوط به جنبههاى تعلیم و تربیت و پند و اندرز گرفتن مىشود.
مورخان و مفسران نوشتهاند ، اسم نوح (علیهالسلام) عبد الغفار یا عبد الملك یا عبد الاعلى بوده ، و لقب نوح از این نظر به او داده شده است كه سالیان
تفسیر نمونه ج : 25ص :92
دراز بر خویشتن یا بر قوم خود نوحهگرى مىكرد ، نام پدرش لمك یا لامك بود ، و در مقدار عمرش اختلاف است ، بعضى 1490 سال ، و در بعضى از روایات 2500 سال آمده ، و در باره قوم او نیز عمرهاى طولانى در حدود 300 سال نوشتهاند ، آنچه مسلم است اینكه او عمرى بسیار طولانى داشت ، و طبق صریح قرآن 950 سال در میان قومش درنگ كرد ( و مشغول تبلیغ بود ) .
نوح سه فرزند داشت حام و سام و یافث و مورخان معتقدند كه تمام نژادهاى امروز كره زمین به آن سه فرزند باز مىگردد ، گروهى نژاد حامى هستند كه در منطقه آفریقا ساكنند ، و گروه دیگرى از نژاد سامى هستند كه در خاور میانه و خاور نزدیك سكنى دارند ، و نژاد یافث را ساكنان چین مىدانند.
در اینكه نوح بعد از طوفان چند سال زندگى كرد نیز گفتگو است بعضى 50 سال ، و بعضى 60 سال نوشتهاند .
در منابع یهود ( تورات كنونى ) نیز بحث مشروحى پیرامون زندگى نوح آمده كه در جهات زیادى با قرآن متفاوت است ، و از نشانههاى تحریف تورات مىباشد.
این بحثها در فصل 6 و 7 و 8 و 9 و 10 از سفر تكوین تورات ذكر شده است.
نوح فرزند دیگرى داشت بنام كنعان كه با پدر مخالفت نمود حتى حاضر نشد در كشتى نجات به او ملحق شود ، و با بدان بنشست و ارزش خاندان نبوت را گم كرد ، و طبق صریح قرآن سر انجام همچون سایر كفار در طوفان غرق شد.
در اینكه چند نفر در این مدت طولانى به نوح ایمان آوردند ، و با او
تفسیر نمونه ج : 25ص :93
بر كشتى سوار شدند ، نیز گفتگو است : بعضى 80 نفر و بعضى 7 نفر ! نوشتهاند داستان نوح در ادبیات عربى و فارسى انعكاس فراوانى دارد و بیشتر روى طوفان و كشتى نجات او تكیه شده است.
نوح اسطورهاى از صبر و شكر و مقاومت بود و گفتهاند نخستین كسى است كه براى هدایت انسانها علاوه بر منطق وحى از منطق استدلال و عقل نیز كمك گرفت ، ( همانگونه كه در آیات این سوره به خوبى منعكس است ) و به همین دلیل حق بزرگى بر همه خداپرستان جهان دارد.
شرح حال نوح را با حديثى از امام باقر (علیهالسلام) پایان مىدهیم : فرمود : نوح هنگام غروب و صبح این دعا و نیایش را مىخواند : امسیت اشهد انه ما امسى بى من نعمة فى دین او دنیا فانها من الله وحده لا شریك له ، له الحمد بها على و الشكر كثیرا ، فانزل الله : انه كان عبدا شكورا فهذا كان شكره : شام كردم در حالى كه گواهى مىدهم هر نعمتى در دین و دنیا دارم از خداوند یگانهاى است كه شریك ندارد ، و او را ستایش بر این نعمتها مىكنم و بسیار شكر مىگویم .
به همین جهت خداوند در قرآن نازل فرموده كه او بنده شكرگزارى بود و شكر نوح چنین بود.
2 -در جمله رب اغفر لى و لوالدى و لمن دخل بیتى مؤمنا پروردگارا مرا ببخش و پدر و مادرم را و هر كس در خانه من مؤمن وارد شود در معنى بیت گفتگو است ، و روى هم رفته چهار معنى براى آن ذكر شده بعضى آن
تفسیر نمونه ج : 25ص :94
را به معنى خانه شخصى ، و بعضى مسجد ، و بعضى كشتى نوح ، و بعضى آئین و شریعت او دانستهاند ، در حديثى از امام صادق (علیهالسلام) مىخوانیم كه فرمود : منظور از بیت در اینجا ولایت است ، هر كس وارد ولايت گردد در خانه انبيا وارد شده است من دخل فى الولاية دخل فى بيت الانبياء علیهم السلام.
خداوندا ! به ما توفیق مرحمت كن كه از طریق پذیرش ولایت ائمه اهل بیت در بیت انبیا وارد شویم .
پروردگارا ! به ما چنان استقامتى مرحمت كن كه همچون پیامبران بزرگى مانند نوح در راه دعوت به آئینت خسته نشویم ، و هرگز از پاى ننشینیم.
بارالها در آن هنگام كه طوفان خشم و غضبت فرا مىرسد ما را با كشتى نجات لطف و رحمتت رهائى ببخش.
آمین یا رب العالمین .
پایان سوره نوح اول محرم الحرام 1407 |